۱۳۹۶ آبان ۲, سه‌شنبه

کاخ ایرانی: در زنجیری از سروده ها


اشاره: در این زنجیره ی سروده ها، از کاخ های ایرانی مانند کاخ شاهی و شاهنشاهان، کاخ کیانی، کاخ تخت جمشید، کاخ سعد آباد، کاخ مرمر، کاخ صاحبقرانیه یاد شده است. باید یادآور ساخت سرایندگانی چون سعدی، حافظ، خاقانی و دیگران اشاراتی نیز به کاخ بلند، کاخ وصل، کاخ طرب، کاخ عشرت، کاخ و قصر همایون دارند. برخی از سرایندگان این زمانه نیز در سروده های خویش از کاخ گلستان و کاخ نیاوران یاد کرده اند.
*
چو از روزگارش چهل سال ماند/ نگر تا بسر برش یزدان چه راند
در ایوان شاهی شبی دیر یاز/ به خواب اندرون بود با ارنواز
چنان دید کز کاخ شاهنشهان/ سه جنگی پدید آمدی ناگهان
دو مهتر یکی کهتر اندر میان/ به بالای سرو و به فر کیان... : فردوسی
*
سه منزل پذیره شدش با سپاه/ زد آذین دیبا و گنبد به راه
بیاراست ایوان چو باغ ارم/ نثارش گهر کرد و مشک و درم....
ببودند یک هفته دلشاد و مست/ که ناسود یک ساعت از جام دست
سر هفته با پهلوان شاه شاد/ یکی کاخ شاهانه را در گشاد.... : اسدی توسی
*
بفرخنده فال و بفرخنده اختر/ به نو باغ بنشست شاه مظفر....
 همه باغ پرسندس و پر صناعت/ چو لفظ مطابق چو شعر مکرر
یکی کاخ شاهانه اندر میانش/ سر کنگره بر کران دو پیکر... : فرخی سیستانی
*
ای عالم جان و جان عالم/ دلخوش کن آدمی و آدم
تاج تو ورای تاج خورشید/ تخت تو فزون ز تخت جمشید... : نظامی
*
نشستن با نشاط و کامرانی/ طرب کردن در این کاخ کیانی
مبارک باد بر شاه جهانبخش/ سلیمان دوم جمشید ثانی: عبید زاکانی
*
رضاخان شد از این حرکت پشیمان/ به سعدآباد رفت از شهر تهران
از آنجا شد به سوی قم شتابان/ حجج بستند با او عهد و پیمان
که باشد بعد از این بر خلق غمخوار/ ز جمهوری نگوید هیچ گفتار
دریغ از راه دور و رنج بسیار... : ملک‌الشعرای بهار
*
یکی روز فرخنده از مهر ماه/ مثال آمد از درگه پادشاه
که برخیز و زی کاخ مرمر گرای/ ره آستان ملک برگرای
پذیرفتم و سوی درگه شدم/ پذیرفته نزد شهنشه شدم
یکی کاخ دیدم سر اندک سماک/ برآورده از مرمر تابناک
هنرمندی اوستادان کار/ نهاده بر او گنبدی پرنگار... : ملک‌الشعرای بهار
*
به صاحبقرانیه جزء وزیران/ نشستم ولی یک قِران هم ندارم
بجز ملک و مکنت به جز کید و حیلت/ ز دیگر وزیران جوی کم ندارم
به نزد گروهی است حرمت به ثروت/ ولیکن من آن را مسلم ندارم...: ملک‌الشعرای بهار
*
من ابلیس را نزد کاووس دیدم/ که مستانه برخاست با ارغنونش
چنان رقص رقصان به میدان در آمد/ که پا کوفت بر سایه ی سرنگونش
چنان کاخ شاهی پر از بانگ او شد/ که در لرزه افتاد سقف و ستونش
سرود نخستین آن ارغنون زن/ طنینی خوش انداخت در خاطر من
که مازندران شهر ما یاد بادا/ همیشه بر و بومش آباد بادا
گلستان او : در زمستان گل آرد/ بیابان او : سوسن و سنبل آرد
هوا : ژاله باران ، زمین : لاله زاران/ نه گرم و نه سرد و همیشه بهاران
چو پایان گرفت آن ترانه / من از گردش چشم کاووس خواندم
که راهی به مازندران می گشاید/ سپس دیدم او را که هنگام مستی
در اندیشه ی فتح آن سرزمین ها/به نطقی خیالی دهان می گشاید... : نادر نادرپور
*
آن سوی صحرا پشت سنگستان مغرب/ در شعله های واپسین می سوخت خورشید
وز بازتاب سرخ غمگین درین سوی / می سوخت از نو تخت جمشید
من بودم و رویای دور آن شبیخون/ وان سرخی بیمار گون آرام آرام/ شد آتش و خون
تاریکی و توفان و تاراج/ پرواز مشعل ها هیاهوی سواران/ موج بلند شعله تا اوج ستون ها
فریاد ره گم کردگان در جنگل دود/ دود در آتش ماندگان بی حرف بدرود
از هم فروپاشیدن ایوان و تالار/ در هم فرو پیچیدن دروازه دیوار
بر روی بام و پله در دالان و دهلیز/ بیداد خنجرهای خونریز
غوغای جنگ تن به تن بود/ اوج شکوه شرق گرم سوختن بود... : فریدون مشیری
*
بهاران بود و دل درحال پرواز/ سفر کردم به خاک پاک شیراز
بزیر خیمه ی زرین خورشید/ شدم مهمان کاخ تخت جمشید
ستون ها سنگی و دیوار سنگی/ بر آنها نقشی از مردان جنگی
هنرمندان عهد باستانی/ زده بر سنگ نقش داستانی
به سنگی صورت زرین کمر ها/ نشان نیزه ها نقش سپرها
به دیگر سنگ طرح پادشاهان/ همه فرماندهان صاحب کلاهان
کمانداران ستاده نیزه در دست/ کنار تخت شاهان از ظفر مست
بناهایی که پیش چشم من بود/ نموداری از ایران کهن بود... : مهدی سهیلی
*
ازمزار کوروش واز پایگاه تخت جمشید/  تا به کنگاور کنار معبدافسانه ناهید
از سمنگان تا کناره ، راه چالوس/ از ورای صخره ها وجلگه های سبز زاگروس
تا به زیر آ سمان پرستاره شهرکرمان/ یا بسوی تپه های نفتی مسجد سلیمان
من کجای این جهان را دوست دارم
من وطن را ، آشیان را دوست دارم...
دکتر منوچهر سعا دت نوری
*
همچنین نگاه کنید به
کاخ ‌های تخت‌ جمشید: تارنمای ویکی‌پدیا
کاخ های مجموعه ‌ی میراث جهانی پاسارگاد: مجموعه‌ی پاسارگاد از سازه‌های باستانی برجای‌مانده از دوران هخامنشی است که در شهرستان پاسارگاد در استان فارس جای گرفته‌است. کاخ بارعام یا کاخ پذیرایی کوروش. وسعت این کاخ ۲۴۷۲ متر مربع است که در محور شمال غربی ـ جنوب شرقی ساخته شده‌است. کاخ دروازه با وسعت ۷۲۶ متر مربع در شرق مجموعه ی پاسارگاد واقع است. این بنا دارای تالاری به وسعت ۶۸۶ متر مربع است که سقف آن را هشت ستون سنگی با ارتفاع تقریبی ۱۶ متر نگاه می ‌داشته‌اند: تارنمای ویکی‌پدیا
کاخ آپادانا یا کاخ بار داریوش و خشایارشا یکی از کاخ‌ های اندرونی تخت‌ جمشید است: تارنمای ویکی‌پدیا
کاخ‌ های تهران - در تهران کاخ‌های زیادی تاکنون بنا شده‌است که مربوط به دوران پهلوی و قاجارست. از جمله کاخ‌های معروف تهران م کاخ سلطنت آباد، کاخ نیاوران، کوشک احمدشاهی، کاخ صاحبقرانیه، عمارت عثمانی و پل رومی، عمارت دارالفنون، حوض خانه باغ قدیم نگارستان، کاخ گلستان، کاخ مرمر و شمس العماره را نام برد: تارنمای ویکی‌پدیا
کاخ‌ سعد آباد (مجموعه ی‌ سعد آباد)، چهار دوره ی‌ تاریخی قاجاریه، پهلوی اول و پهلوی دوم و پس از انقلاب ۵۷ را سپری کرده است. سعدآباد در دوره ی ‌قاجار بنا شد و سکونت‌گاه تابستانی (ییلاق) شاهان این سلسله بوده است. پس از تصرف آن توسط خاندان پهلوی در ۱۲۹۹، بناها و عمارت‌های متعددی در آن ساخته شد که بالغ بر ۱۸ کاخ در ابعاد مختلف می ‌شوند: تارنمای ویکی‌پدیا
کاخ مرمر یکی از کاخ‌های تاریخی تهران در دوره پهلوی است که در مرکز تهران جای گرفته است. این اثر در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۵۷ با شمارهٔ ثبت ۱۶۰۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. این کاخ در سال ۱۳۵۵ به موزه تبدیل شد و تا سال ۱۳۵۷ با عنوان «موزه پهلوی» برای همگان قابل بازدید بود: تارنمای ویکی‌پدیا
تخت جمشید با نگاهی شاعرانه: تارنمای ایرانیان
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/10/blog-post_24.html
=====

۱۳۹۶ مهر ۳۰, یکشنبه

" اسیر": در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است/ مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است
همت از باد سحر می طلبم گر ببرد/ خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم/ ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است
فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش/ بنمایید که هرکس نکند مثل من است
خانه ای کو شود از دست اجانب آباد/ ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است
جامه ای کو نشود غرق به خون بهر وطن
بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است: عارف قزوینی
*
 در شهربند مهر و وفا دلبری نماند/ زیر کلاه عشق و حقیقت سری نماند
صاحبدلی چو نیست، چه سود از وجود دل/ آیینه گو مباش چو اسکندری نماند...
ای بلبل اسیر به کنج قفس بساز/ اکنون که از برای تو بال و پری نماند
ای باغبان! بسوز که در باغ خرمی/ زین خشکسال حادثه برگ تری نماند...
آن آتشی که خاک وطن گرم بود از آن
طوری به باد رفت کز آن اخگری نماند: ملک‌ الشعرای بهار
*
تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست/ غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم/ فغان که در کف من اختیار باید و نیست...: رهی معیری
*
درین دیار غریب ای دل، نشان ره ز چه کس پرسم
که همچو برگ زمین خورده ، اسیر پنجه ی طوفانم
میان نیک و بد ایام ، تفاوتی نتوانم یافت
که روز من به شبم ماند ،بهار من به زمستانم...
کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از باران
کند به یاد تو ، ای ایران به بوی خاک تو مهمانم: نادر نادرپور
*
تو را می خواهم و دانم که هرگز/ به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن/ من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره/ نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید/ و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت/ از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم/ کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز/ مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد/ دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن/ نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی/ لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز/ از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم/ ز من بگذر که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش/ فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم/ پریشان می کنم کاشانه ای را: فروغ فرخزاد
 *
چو اسیر دام توام، رام توام، ای محرم رازم
منم آن شمعی که زشب تا به سحر در سوز و گدازم/ ای فتنه بکش یا بنوازم
بی گناهم، بده پناهم، کز موی تو آشفته ترم
کن نگاهی، به خاک راهی، ای سایه ی لطفت به سرم... : نواب صفا
*
من آن کالام را دریا فرو برده/ گله ام را گرگ ها خورده
من آن آواره ی این دشت بی فرسنگ
من آن شهر اسیرم ، ساکنانش سنگ... : مهدی اخوان ثالث
*
سر نهاده چون اسیر خسته جان/ در کمند روزگار بدسرشت
رو نهفته چون ستارگان کور/ در غبار کهکشان سرنوشت
می روم ز دیده ها نهان شوم/ می روم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو می کشد/ یا ترا دوباره مهربان کنم... : فریدون مشیری
*
ملت_ ما اسیر_ فوتبال است/ از تماشای_ گل چه خوشحال است
فارغ از روزگار_ محنت_ خویش/ چشم بر راه_ کار_ فینال است!
+
جان و دل ، زنجیر شد در ترمه بست کوی تو/ دیدگانم شد اسیر طره ی گیسوی تو
ای شده ابریشمین گل دربسیط د شت عشق/ درجها ن هرگزنجستم گل به رنگ وبوی تو
هر زمان بينم سیه چشمان تو، در بين جمع/ در پرند آرزو جویم  نگاه از سوی تو
ای به  سودای رخ زيبای تو ريزم ز لب/ خرمنی از غنچه بوسه بر حریر روی تو
بس نمودم زمزمه با نام والای ات ز عشق/ گشته ام رود ترانه در ره جادوی تو
اسم و رسم ات شد مرا ورد زبان از بامداد/ روح و جان تا شب بجویدگلشن شب بوی تو
من پریشان خاطر و آشفته حالم این چنین/ تا که دل بستم به تار پرنیان موی تو
صحبت رشک آوران بیهوده شد برمن از آنک/ مانده ام مجذوب لحن و گفته ی نیکوی تو
در میان خوبرویان برترين گوهر ز توست/ نافرید ایزد به گیتی گوهری الگوی تو
حسن کردار و جمال تو، پذیرا شد به خلق/ گشته ناپیدا به عالم ، منکر بدخوی تو
بس ستایش ها غزل ها، بهرتو با ید سرود/ تا شود شرمنده یکدم، دشمن پرگوی تو
جاده ی ابریشم_ من، قامت رعنای توست/ روز و شب دارم سفرها، درخط ابروی تو
نافرید ایزد به گیتی گوهری الگوی تو/ جان و دل ، زنجیر شد در ترمه بست کوی تو
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
ترانه ها
ترانه ی "چو اسیر دام توام، رام توام، ای محرم رازم" - اجرا: دلکش
https://www.youtube.com/watch?v=tl-7cRCGQU0
ترانه ی اسیر غم عشقه - اجرا: هایده
https://www.youtube.com/watch?v=JMV-7EXcJWU
ترانه ی اسیر - اجرا: مهستی
https://www.youtube.com/watch?v=8zuGLWZ2X4o
و
https://www.youtube.com/watch?v=twsePtu1Eng
ترانه ی اسیر - اجرا: رامش
https://www.youtube.com/watch?v=QRaSOcW-5jQ
ترانه ی اسیر - اجرا: فریدون فروغی
https://www.youtube.com/watch?v=i-dsKSg_cUA
ترانه ی " ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم" - اجرا: معین
https://www.youtube.com/watch?v=-o7FauDXmx0
اسیر از فروغ فرخزاد با صدای بهار بهار
https://www.youtube.com/watch?v=EDsMjKBZjfg
====

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

"اسیر": در زنجیری از سروده های یک سراینده


در گیر و دار_ هستی لذت فریب عمر/ هرجا که رو نهاد تنم، شد اسیر درد
در گوشه های زورق جانم، اثر نبود/ جز نغمه های سرزده از موج های سرد
این دیدگان من، همه در انتظار بود/ اوهام من، بسر آمال خفته داشت
امید و آرزوی نکو بختی حیات/ در کشتزار هستی من، دانه ای نکاشت
شادابی و طراوت من، شد درون جام/ سیر خیال من، همه از شور عمر مست
آن رشته های وهم، به ناگه  ز هم گسیخت
تا چشم بر گشود تنم، جام هم شکست
*
باشیم همچو کودک و بالغ به یک زمان/ فریاد خود به اوج فلک بر رسانده ایم
دارنده‌ ی تمدن و فرهنگ باستان/ اما ز کاروان جهان باز مانده ایم
در لوحه‌ای که مانده ز کوروش به یادگار/ منشوری از حقوق بشر بر نبشته ایم
با بس مهاجمان شده ایم ما به کارزار/ اما اسیر و بنده ی آنان  نگشته ایم
ما مظهری ز درد و بلای زمانه ایم/ در گیر بس حوادث سخت و ندیده ایم
آزرده ایم از ین شب تاریک و پر ز بیم/ در آرزوی صبح پگاه و سپیده ایم
*
آنکه تسکین می نمود آلام را/ خود، گرفتار_ بسی آلام شد
آنکه شادی بخش بود ایام را/ خود، اسیر_ محنت_ ایام شد
*
آرمیدن، خواب دیدن/ خواب و رویای محال
یا، اسیر یک نبرد نابرابر/ با گروهی مردمان کینه توز
پا ی بند صد ستیز و بس جدال
یا که از شادی رمیدن/ گشته دمساز غم و اندوه جانسوز
بی ا راده، اشک باریدن/ بغض آلوده، پریشان، پرملال...
یا که روز و شب، به اوج ناتوانی/ خسته و آشفته حال
در تقلای ر‌هایی، باز ناماندن/ هر مکان و هر زمان و هر مجال
یا، پریدن، ناگشوده بال/ تا رسیدن، بر "ستاره"، یک شهاب دور
شعله ی آتش، بسان چهلچراغ نور/ در طلوع جانفروز یک خیال...
*
ملت_ ما اسیر_ فوتبال است/ از تماشای_ گل چه خوشحال است
فارغ از روزگار_ محنت_ خویش/ چشم بر راه_ کار_ فینال است!
*
جان و دل ، زنجیر شد در ترمه بست کوی تو/ دیدگانم شد اسیر طره ی گیسوی تو
ای شده ابریشمین گل دربسیط د شت عشق/ درجها ن هرگزنجستم گل به رنگ وبوی تو
هر زمان بينم سیه چشمان تو، در بين جمع/ در پرند آرزو جویم  نگاه از سوی تو
ای به  سودای رخ زيبای تو ريزم ز لب/ خرمنی از غنچه بوسه بر حریر روی تو
بس نمودم زمزمه با نام والای ات ز عشق/ گشته ام رود ترانه در ره جادوی تو
اسم و رسم ات شد مرا ورد زبان از بامداد/ روح و جان تا شب بجویدگلشن شب بوی تو
من پریشان خاطر و آشفته حالم این چنین/ تا که دل بستم به تار پرنیان موی تو
صحبت رشک آوران بیهوده شد برمن از آنک/ مانده ام مجذوب لحن و گفته ی نیکوی تو
در میان خوبرویان برترين گوهر ز توست/ نافرید ایزد به گیتی گوهری الگوی تو
حسن کردار و جمال تو، پذیرا شد به خلق/ گشته ناپیدا به عالم ، منکر بدخوی تو
بس ستایش ها غزل ها، بهرتو با ید سرود/ تا شود شرمنده یکدم، دشمن پرگوی تو
جاده ی ابریشم_ من، قامت رعنای توست/ روز و شب دارم سفرها، درخط ابروی تو
نافرید ایزد به گیتی گوهری الگوی تو/ جان و دل ، زنجیر شد در ترمه بست کوی تو
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/10/blog-post_21.html
====

۱۳۹۶ مهر ۲۶, چهارشنبه

کاخ سفید: در زنجیری از سروده ها


هيلری گف نداره اينترسه/ که به ما مردم ايران برسه
واقعاً خيلی عجيبی هيلری/ بيش از اندازه نجيبی هيلری
اون روزا که مونيکا مَردتو برد/  تو اتاق بغلی حقتتو خورد
تو نشون دادی سياست ميدونی/ که نگاه ميکنی ساکت ميمونی
صلاحت بود که نگی يک متلک/ شوهرت بيلو نگيری دم چک
اصلاً انگار نه که در کاخ سفيد/  دختری اومده قبراق و جديد
اصلاً انگار نه که بيل مُِرد واسه اون/ دسته بيلش‌رو درآورد واسه اون
همه اينهارو شنفتی هيلری/  وليکن هيچی نگفتی هيلری... : هادی خرسندی
(شهر لينشوپينگ. سوئد. ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۹)
*
هرگز ندیده بودم آری/ بوف سیاه کوخ نشینی در پوستین آهن
کز برج های مرمر کاخ سفید برخیزد
و در آسمان پاک خلیج فارس جان کبوتری را پر پر کند... : منوچهر آتشی
*.
توی این خنده بازار صدا و تصویر/ پر از رنگ و ریا و تزویر
این یکی پرچم شیر می فروشه با خورشید
اون یکی انداخته پشتش عکس یه کاخ سفید...
به من بگو تا کی باید اسیر جنجال باشیم؟
تا کی؟ باید تو رویا و آرزوی محال باشیم... : سعید قنبری
*
این چنین گفت "هیلاری" به "ترامپ"/ که چرا عقل به سر نیست تو را؟
هر چه آید به دهان میگویی/ تلخ و شیرین و وقیح و زیبا
برو ای " شومنِ" خر مایهء پست/ تو کجا، بحث ریاست به کجا؟
حربهء دست تو گشته است کنون/ بحث بیهودهء "مُسلم فوبیا"
حال که با این همه نادانی خود/ مُشتبَه گشته که هستی دانا؟
برو اندازهء خود را بشناس/ متوهم شده ای ای رسوا
من ندانم که تو را نیت چیست؟ / از چنین معرکه و این سودا
بکنی رهبری کاخ سفید/ حیف این کشور ما آمریکا...: مجید مرسلی
دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۵
*
کاخ سفید امروز از هر روز سیاه تر است
عاقلان غرب هم فهم دارند...
نطق دیکته شده اش انشایی تکراری است... : علی حسنی
*
دو هزار و چهار، بوده سال ب/ زشت و زیبا گرفت، پا و بال ب  
هم "بریتنی"، ز حجله رخ بر تافت/ هم "براندو" ، حیات و هستی باخت
تا که "بوش"+ رفت دوباره کاخ سفید/ "بیل" هم از کتاب ، کاخی ساخت
حرف ب با زمان_ ما، گره خورد/ حرف های دگر، ز خاطره برد
دکتر منوچهر سعادت نوری (نوامبر ۲۰۰۴)
+ در برخی نسخ به شکل "تا که بوش شد دوباره مصدر کار" نیز آمده است
*
ای یانکی هفتیر کش، برخیز و نظر کن هان/ آقای تِرامپ آمد در کاخ سفید آسان
پوتین زحضور وی خوشحال تر از "بی بی"
"جانسن" سر حال آمد، ژان ماری لُپَن رقصان... : بهمن پارسا
شنبه  ۲۲ آبان ۱٣۹۵ -  ۱۲ نوامبر ۲۰۱۶
*
ترامپ از " برج" خود گردید بیرون
سوی " کاخ سفید" راهی ست اکنون...
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
همچنین نگاه کنید به
کاخ سفید: تارنمای ویکی پدیا
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/10/blog-post_18.html

۱۳۹۶ مهر ۲۲, شنبه

برگرد: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


امشب ، که بر منی تو ای مایهٔ ناز/ یارب ، تو کلید_ صبح در چاه انداز
ای روشنی صبح ، به مشرق برگرد/ای ظلمت شب ، با منِ بی‌چاره بساز  
امشب شب مهتابه ، حبیبم را می‌خوام/ حبیبم اگر خوابه ، طبیبم را می‌خوام
خوابست وبیدارش کنید مست ست وهشیارش کنید/ گویید فلانی اومده، آن یار جانین اومده
اومده حال تو ، احوال تو ، سیه خال تو/ سفید روی تو، سیه موی تو ، ببیند برود
امشب شب مهتابه، حبیبم را می‌خوام/ حبیبم اگر خوابه، طبیبم را می‌خوام: علی ‌اکبر شیدا
*
آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز/ آخر مرا شناختی ای چشم آشنا
چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو/ من هستم آن عروس خیالات دیر پا
چشم منست اینکه در او خیره مانده ای/ لیلی که بود/ قصه چشم سیاه چیست؟
در فکر این مباش که چشمان من چرا/ چون چشمهای وحشی لیلی سیاه نیست
در چشمهای لیلی اگر شب شکفته بود/ در چشم من شکفته گل آتشین عشق
لغزیده بر شکوفه لبهای خامشم/ بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق
در بند نقش های سرابی و غافلی/ برگرد عزیزم/ این لبان من این جام بوسه ها
از دام بوسه راه گریزی اگر که بود
ما خود نمی شدیم چنین رام بوسه ها... : فروغ فرخزاد
*
گر بر سر بام گلیم کودکی، تیر ملایک را/ تا سینه ی شیطان شب دنبال می کردی
اکنون، هزاران تیر را در سینه های پاک می بینی
ای مرد/ این شب ها، نه آن شب هاست/ برگرد ، از پندار خود برگرد
من، از صدای سرخ خون، در این شب مستی
خاموش و خشمآگین ، به سوی هوشیاری باز می گردم
با خویش می کویم که در مستان بصیرت نیست...: نادر نادرپور
*
چراغ خانه ام بازآ / تو چون زین کلبه رفتی دیگر اینجا های و هویی نیست
صدایی نغمه ای حرفی صفای گفتگویی نیست
تو رفتی لاله ها پژمرد/ و دور از لاله ی روی تو اینجا لاله رویی نیست
تو ای محبوب خشم آلود سوی کلبه ات برگرد/ سراسر خانه خاموش است..: مهدی سهیلی
*
دردی عظیم دردی ست/ با خویشتن نشستن
در خویشتن شکستن/ وقتی به کوچه باغ/ می برد بوی دلکش ریحان را
بر بال های خسته خود باد/ گویی که بوی زلف تو می داد
وقتی که گام سحر ربای تو
وز پله های وهم سحرگاهی گرم فرار بود/ در چشم های من ابر بهار بود
در این غروب سخت پر از درد/ محبوب من به بدرقه ی من برگرد...: حمید مصدق
*
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود/ یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش/ قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان/ غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است/ هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود..: مریم حیدرزاده
*
هان ای بهار خسته که از راه های دور/ موج صدا ی پای تو می آیدم به گوش
وز پشت بیشه های بلورین صبحدم/ رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش
برگرد ای مسافر گمکرده راه خویش/ از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد
اینجا میا، میا، تو هم افسرده می شوی/ در پنجه ی ستمگر این شامگاه سرد
برگرد ای بهار که در باغ های شهر/ جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای/بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست
برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار/ بگریز از سیاهی این شام جاودان
رو سوی دشت های دگر نه که در رهت/ گسترده اند بستر مواج پرنیان
این شهر سرد یخ زده در بستر سکوت
جای تو ای مسافر آزرده پای نیست... : دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
*
تو در شکفتن گل های لاله پنهانی/ تو در تولد یک شاخه نور مهمانی
تو در کویر دل من چه خوب می مانی/ تو را قسم به تبسم به شهر ما برگرد
در آن زمان که تو رفتی جوانه ها خشکید/ غزل ها بهانه ها خشکید
شمیم عاطفه در روح خانه ها خشکید/ قسم به مردن روح جوانه ها برگرد
تو در حکایت احساس روح پیوندی/ تو ایتی ز گل مهر یاس لبخندی
تو ماجرای رسیدن به قلب الوندی/ تو را قسم به تکاپوی قله ها برگرد
تو یک غزل تو رباعی تو شعر آزادی/ تو یک ترنم آبی ز باغ میلادی
تو قصه ای ز هیاهوی عشق فرهادی/ تو را قسم به غریبان آشنا برگرد
تو ای پرنده ی آبی به شهر ما برگرد/ مثال رفتنت آرام و بی صدا برگرد
تو را قسم به تکاپوی قله ها برگرد/ قسم به مردن روح جوانه ها برگرد: مریم حیدرزاده
*
آشفته گر_ دل_ خلایق / گلبرگ_ تک_ همه حدایق
طناز تر از همیشه بر گرد / چون رنگ_ خوش_ گل_ شقایق
خطی تو بخوان ز نامه ی عشق/ رنگی به نشان برین دقایق
شوری تو فکن به جمع_ عشاق/ ای مظهر_ کوثر_ علایق
رخ  را به تبسمی بیارای / ای چهره ی_ بارز_ حقایق
صد بوسه ی گرم زان لبانت/ بر عاشق_ تو سزا و لایق
بر گرد که صبر_دل سر آمد/ آن دل که ره ‌ات گرفته شایق
بر گرد که تا فضا دهد رنگ/ چون رنگ_ خوش_ گل_ شقایق
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
ترانه ها
ترانه ی "ای روشنی صبح، به مشرق برگرد" - اجرا: مهران مدیری
http://www.youtube.com/watch?v=bH6BENNANBo
ترانه ی برگرد عزیزم - اجرا: هایده
https://www.youtube.com/watch?v=S9McFVRTqc0
ترانه ی برگرد بیا خونه - اجرا: حمیرا
https://www.youtube.com/watch?v=pEvo5FW4n6w
ترانه ی برگرد - اجرا: شهره
https://www.youtube.com/watch?v=aAihjDr9_w4
ترانه ی بیا برگرد - اجرا: سیاوش قمیشی
https://www.youtube.com/watch?v=7KZ_fUQRGNk
ترانه ی بیا برگرد - اجرا: مرتضی پاشایی
https://www.youtube.com/watch?v=DudKStZnezs
ترانه ی برگرد - اجرا: پویا احمدی
https://www.youtube.com/watch?v=CJg_hgoZ29U
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2017/10/blog-post_14.html

۱۳۹۶ مهر ۱۶, یکشنبه

من کیستم: در زنجیری از سروده ها


ای کاش که من بدانمی کیستمی/ در دایرهٔ حیات با چیستمی
گر پنبهٔ غفلتم نبودی در گوش/ بر خود به هزار دیده بگریستمی: مولوی
*
یکی قطره باران ز ابری چکید/ خجل شد چو پهنای دریا بدید
 که جایی که دریاست من کیستم؟/گر او هست حقا که من نیستم
 چو خود را به چشم حقارت بدید/ صدف در کنارش به جان پرورید
 سپهرش به جایی رسانید کار/ که شد نامور لؤلؤ شاهوار
 بلندی از آن یافت کو پست شد/ در نیستی کوفت تا هست شد: سعدی
*
 من کیستم ای نگار چالاک/ تا جامه کنم ز عشق تو چاک
 صد دل داری تو چون دل من/ آویخته سرنگون ز فتراک
 در راه رضای تو به جانت/ گر جان بدهم نیایدم باک...: سنایی
*
من کیستم از خویش به تنگ آمده ای / دیوانه ٔ با خرد به جنگ آمده ای
 دوشینه به کوی یار از رشکم کشت/ نالیدن پای دل به سنگ آمده ای: شکیبی اصفهانی
*
ز بس در زمانه خمش زیستم/ندانند یاران که من کیستم
 یکی چیستانم بنگشوده راز/تو نشناسی آسان که ‌من چیستم..: ملک ‌الشعرای بهار
*
من کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای/ چون کوهسار پای به دامن کشیده‌ای
 از سوز دل چو خرمن آتش گرفته‌ای/ وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیده‌ای...
رفت از قفای او دل از خود رمیده ام/ بی تاب تر ز اشک به دامن دویده‌ای
 ما را چو گردباد ز راحت نصیب نیست/راحت کجا و خاطر ناآرمیده‌ای...: رهی معیری
*
چون آخرین ستاره ی گمراه آسمان/ غلتیده ام به دامن بخت سیاه خویش
از دیدگان کور شب افتاده ام چو اشک/ گم کرده ام درین شب تاریک ، راه خویش...
تا آخرین پرنده ی شب دم فرو کشد/ بر می کشم به خواهش دل، ناله های خویش
من کیستم ؟ پرنده ی شب های بی امید/ سر داده در سکوت درختان، صدای خویش
گاهی صدای ریزش دل های عاشقم/ وقتی که با خیال کسی گفتگو کنند
وقتی که خنده های خوش از گوشه های لب
تک بوسه ها ی گمشده را آرزو کنند... : نادر نادرپور
*
تا دامن از من کشیدی ای سر و سیمین تن من/ هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من
جانا رخم زرد خواهی جانم پر از درد خواهی/ دانم چه ها کرد خواهی ای شعله با خرمن من
بنشین چو گل درکنارم تا بشکفد گل ز خارم/ ای روی تو لاله زارم وی موی تو سوسن من
ای جان و دل مسکن تو خون گریم از رفتن تو/ دست من و دامن تو اشک غم و دامن من
من کیستم بی نوایی با درد و غم آشنایی/ هر لحظه گردد بلایی چون سایه پیر امن من
قسمت اگر زهر اگر مل بالین اگر خار اگر گل
غمگین نباشم که باشد کوی رضا مسکن من... : رهی معیری
*
شهریست در خموشی و دیوارهای شهر/ گشتند تکیه گاه من هرزه گرد مست
با خویشتن به زمزمه ام این حدیث را/ یا هست آنچه نیست و یا نیست آنچه هست
داغم به لب ز بوسه یک شب که شامگاه/ زخمی نهاد بر دلم و آشنا شدیم
با یک نگاه عهد ببستیم و او مرا/ نشناخت کیستم سپس از هم جدا شدیم
شهریست در خموشی پرهای یک کلاغ/ بر پشت بام کلبه ی متروک ریخته
یخ بسته است، گربه سر ناودان کج/ مردی به راه مرده و مردی گریخته: نصرت رحمانی
*
مرا دعوی شاعری هیچ نیست/ کجا شاعرانند من کیستم
نه هر کس بود مرد میدان شعر/ و گر هم بسی هست من نیستم
کجا دم توانم زدن از ادب/ که عمری به پای عدد زیستم
منم قطره ی شاعران چون محیط/ به جائی که دریاست من چیستم: مجتبی کیوانی اصفهانی
*
من کیستم؟ ترانه ی لبهای آرزو/ همچون صدف ، نشسته به دریای آرزو
تلخ آب مرگ می خورم و دم نمی زنم/ اندر هوای جرعه ی صهبای آرزو
مستان به خواب ناز رفته اند و من/ بیدارم از شراره ی مینای آرزو
شبها به یاد روی تو صد بوسه می زنم/ بر روی ماهتاب شب آرای آرزو... : فرخ تمیمی
*
من نمی گویم چنان یا این چنینم/ ‌کیستم من زاده ی ايران زمینم
کشور_ افسانه‌ های باستانی/ خطه ای من برتر از ايران نبینم
یادگاری از تمدن ‌های ‌ایلام/ مانده ایمن از گزند چرخ ایام
مهد مانی مرز مزدک بوم زرتشت/ سرزمین حافظ و ‌رومی وخیام
وادی فردوسی توسی ست آن/ او که با شهنامه کرد ايران به‌ نام
یا که سینا آن خردمند مهین/ صا حب قا ون ، شفای برترین
یاهمان نقطه که سعدی آفرید/ تا گلستان ، بوستان آمد پدید
مامن افشین و بابک ، مازیار/ مهبط حلاج ،  مرد ی سربدار
یا همان منزلگه ستار آزادی طلب/ اسعد و صمصام وباقر، یپرم عیسی نسب
یا سرای مرد می برجسته و والا تبار/ نام آنها را نیارم چونکه ازحد بیشمار
جابجایش‌ ، سبزوخرم دلگشاست/ آسما نش ، پا ک و آبی با صفاست
خطه ای را ، خوشتر از ايران نبینم/ ‌کیستم من زاده ی ايران زمینم
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
همچنین نگاه کنید به
کیستم: در زنجیری از ترانه ها و سروده ها
http://saadatnoury.blogspot.com/2015/07/blog-post.html
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/10/blog-post_8.html

۱۳۹۶ مهر ۱۰, دوشنبه

نفس ها و سروده ها و ترانه ها

سروده ها
به لب هایم، مزن قفل خموشی/ که در دل، قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن، بند گران را/ کزین سودا، دلی آشفته دارم
بیا ای مرد، ای موجود خودخواه/ بیا بگشای، درهای قفس را
اگر عمری، به زندانم کشیدی/ رها کن دیگرم، این یک نفس را
منم آن مرغ، آن مرغی که دیریست
به سر، اندیشه ی پرواز دارم... : فروغ فرخزاد
*
خیال دلکش پرواز، در طراوت ابر، به خواب می ماند
پرنده در قفس خویش، خواب می بیند
پرنده در قفس خویش، به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد
پرنده می داند، که باد بی نفس است
و باغ تصویری ست... : هوشنگ ابتهاج
*
تو را چو با دگران، یار و هم نفس بینم/ بهار خویش، به تاراج خار و خس بینم
ز باغبانی خود، شرمساریم این بس/ که چون تو دسته گلی را به دست کس بینم
روا مدار خدایا، که من در این گلزار/ هوای عشق، تماشاگه هوس بینم
شکوفه روی منا، برگ آن بهارم نیست/ که شاخسار گل از روزن قفس بینم
بیا، که چون سحرم، بی تو یک نفس باقی است
مگر چو آینه، رویت، در این نفس بینم : دکتر شفیعی کدکنی
*

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظهء دیدن میرسه
هر چی که جاده ست رو زمین به سینهء من میرسه
آه... ای که تویی همه کسم/ بی تو می گیره نفسم
اگه تورو داشته باشم/ به هر چی میخوام میرسم
وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم
گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه...
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو/ عمر دوبارهء منه دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام
عمر دوبارهء منی تو رو واسه نفس میخوام...: اردلان سرفراز
*
از چه باید به تو بنویسم/ از غروبی که مرا از تو جدا کرده ست؟
از همان ساعت ِ شومی که نَفَس ها ی ترا
به شب ِ یخزده ی بهمن ، پیوند زده ست/ از چه باید به تو بنویسم؟
مثل یک باغ ِ فروریخته ، در پاییزم./شاخه هرشاخه ی من ، در آه
ماه از پنجره ام دور ست./ درزمانی که مرا از تو نصیبی نیست
مثل یک سیب ِ تَرَک خورده ، هراسانم.
زیستن ،با دل ِ ویران شده ،آسان نیست/ سخت غمگین وُ پریشانم
 شعر ِپُرحسرت ِآن شاعر ِبرخاسته از خاک ِ خراسانم: رضا مقصدی
*
ما درین شهر، غریبیم و نداریم کسی / نه یکی همره ما و نه یکی هم نفسی...
وقت آنست ، که بالی بگشاییم و رویم/ به  دیاری ، که نیابیم  در آنجا قفسی
خُرّم آن دم، که قفس ها ز جهان بر افتد/تا نباشد بشری ، بسته ی بند عبثی
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
ترانه ها
سوغاتی (تو رو واسه نفس میخوام) - اجرا : هایده
https://www.youtube.com/watch?v=WgouueNeOCw
وطن (دلم از تنهایی تو، حتی یک نفس جدا نیست) - اجرا : اکبر گلپایگانی
https://www.youtube.com/watch?v=ltaqhdMPRQE
نفس - اجرا : گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=C7eBsXU73RE
نفس نفس - اجرا : روزبه نعمت اللهی
https://www.youtube.com/watch?v=wTi_C02cJ_U
*