۱۳۹۶ تیر ۲۴, شنبه

پردیس: در زنجیری از سروده ها



واژه ی پردیس
پَردیس در ایران باستان نامی برای باغ‌ هایی بزرگ و جنگل مانند بوده است. واژه ی فارسی پردیس به معنای بوستان و بهشت به زبان های انگلیسی و فرانسه نیز به صورت (انگلیسی: Paradise) و(فرانسوی: Paradis) وارد شده‌ است و معرب آن به صورت فردیس و فردوس و در بعضی زبان های اروپایی به صورت پارادایس درآمده است، بیشتر به عنوان "بهشت" شناخته می‌شود و به کار می‌رود. در دانشگاه ها پردیس به معنی منطقه ی دانشگاه و منطقه ای است که دارای قوانین مجزا از شهر باشد:  بسیاری از دانشنامه ها و واژه نامه ها
در « قرآن» که آیه‌ های آن چند دهه پیش از حملۀ عمر به امپراتوری ایران، به مرور، به پیامبر اسلام وحی می‌شد، ده‌ها کلمۀ در اصل فارسیِ معرّب شده به کار رفته است، از آن جمله:
«فردوس»، از «پردیس» فارسی، در آیۀ ۱۰۷ از سورۀ «اَلکَهف» است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»، (بى‏‌گمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏‌اند باغ‌ هاى فردوس جایگاه پذیرایى آنان است): بخش فارسی تارنمای بی بی سی
*
خدا و عشق و عفافند رهبر زن خوب/ بهشت شادی و فردوس_ آرزو اینجاست
«‌بهار»، پردهٔ مویین، حجاب عفت نیست
«‌هزار نکتهٔ باریکتر ز مو، اینجاست‌»: ملک‌الشعرای بهار
*
دلی که قدر عزیزان آشنا دانست/ چگونه صحبت بیگانگان روا دانست
میان این همه با چون تویی کنار آمد/ چرا که جز به تو پرداختن خطا دانست...
بنفشه موی منا سر ز من متاب و مرو/ که قدر مشک پراکنده را صبا دانست
هر آنکه ملک جهان را به بوسه ای نفروخت
حدیث آدم و فردوس را کجا دانست... : نادر نادرپور
*
باغ این دنیا سزاوار زمین خشک نیست../ عشق را در هر کلاسی، بی غرض تدریس کن
وا کن از دل، عقده ی خشک تعصب های زشت
این جهان را از برای زندگی، پردیس کن... : حورالعین
*
چو معاد آید و روز_ دیدار_ ایزد/ همه بندگان را به میعاد بینی
به معشوق سرمد رسی وندر آن بزم/ نه شیرین شناسی نه فرهاد بینی
کسانی که نانی به مسکین نبخشند/ در آن ورطه بی توشه و زاد بینی
به فردوس اعلا در آغوش نعمت/ گروهی دل آسوده ی شاد بینی... : مهدی سهیلی
*
یک حکایت گویمت ای دخترم/ ای پدیده، دختر_خوش گوهرم
خوان، تو آن را ازبرای خواهران/ نازنینان، دختران_دیگرم
یعنی آن پردیس و پریای عزیز/ جلوه های نیک _هستی، دربرم
بود در یک عهد و دوران_پسین
پادشاه و دختری در خاک چین... : دکتر منوچهر سعادت نوری
*
برای پردیس
از قلب_ جاده ها و ز انبوه_ مرغزار/ از مرز_ رود و دامن_ خاکی_ کوهسار
از دشت پرشقایق و از فرش جلگه‌ ها/از صخره های سربی و از عرش آبشار
از لابلای شاخه ی گل های رنگ رنگ/ از راه_ مارپیچی و از دره ی پلنگ
آن دره ی پلنگ، نه یاد آور هراس/ اما نشان ز نقش و نگاری، که بی قیاس
از اوج دره ای که نگیرد دلی ملال/ چون پرده ای ز طرح قلمکار پر نهال
از بیشه های سبز و زاشجار سرفراز/از ساقه های سیب و سپیدار و سرو_ ناز
از چشمه ی زلال و ز اطراف_ جویبار/ از قلب_ جاده ها و ز انبوه_ مرغزار
از جمع_ شاهکار_ طبیعت، گرفته اند/ خطی کشیده ‌اند، به سوی سرای ‌تو
بیهوده نیست، نام ‌تو، پردیس گفته اند/ اینجا ، بهشت آمده در زیر پای ‌تو
اینجا ، فضا معطر و آکنده بوی عود/ اینجا که آسمان ، به زمین آمده فرود
اینجا که جام زر به شفق، رنگ دیگرست/ تشت کبود آن، همه شب پر زاخترست
بنگر به هر طرف ، که پرستو و چلچله/ با رقص و با ترانه ، به پا کرده و لوله
اینجا که شادی است و نشاط است وهلهله/اینجا که بلبل است غزلخوان برای ‌تو
بیهوده نیست نام ‌تو  ، پردیس گفته اند
اینجا ، بهشت آمده در زیر پای ‌تو
دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه ی گل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/07/blog-post_15.html