۱۳۹۶ تیر ۵, دوشنبه

بی خبری های یک سراینده


بیست با  شهریور  بشد نا سازگار/ از زمان ها پیش ، تا این روزگار
حمله ها آمد به ایران+ ، ازشمال و ازجنوب/ گشت ایران بس زبون ، در یک غروب
ثبت آن دانی  ، که  در تاریخ چیست؟/ سوم شهریورست+ و سال_ بیست
سال هایی چون گذشت زان روزگار/ بیست_ شهریور++ بشد بس تیره تار
 انتحاری حمله ها کاورد کشتارها/ وحشتی افکند بر سیمای زیست
وز همان تاریخ و آن روز_ سیاه/ ما ندانستیم ، دنیا دست کیست؟
ما خفته بی خبرانیم ، ای دریغ/ بیدار کس ، میانه ی ما نیست
+ اشاره به حمله ی روس و انگلیس به ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰ است
++ اشاره به ۱۱ سپتامبر برابر با ۲۰ شهریور و عبارت است از سلسله‌ حملات انتحاری که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، توسط القاعده در خاک ایالات متحده آمریکا انجام شد
*
چندیست ز تو خبر ندارم/ تا آنکه شدی به خانه ی خویش
بر گیر قلم به دست و بنگار/ آن نامه ی ماهرانه ی خویش
بشکن تو سکوت سهمگین را/ با پاره ای از بهانه ی خویش
یک لحظه به اعتراف بنشین/ بنگر به خود و زمانه ی خویش
بر روی خط_ قطار_ کاغذ/ تحریر نما ، ترانه ی خویش
آن نامه بسا نشان عشق است/ بفرست همان نشانه ی خویش
*
دیگر شمیم_ عشق، به گل ها نمانده است/ الماس_ سبز عاطفه، نایاب گوهرست
 تا در پیاله عکس رخ یار شد پدید/ بس بی خبر ، ز ساغر و  رخسار_ دلبرست
(خشمی به پا، ز ساغر و  رخسار_ دلبرست)
ديگر نه آن نوای_ طربناک_ جانفزا/ ..آهنگ_ عاشقانه در این ملک، منکرست...
*
دیدی که او چگو‌نه زما ، بی خبر برید/ آنکه به گوش_ما ، سخن_عشق می دمید
ما گلشنی زعشق، گشودیم سوی او/ گویی، که هیچ غنچه گلی را از آن نچید
درحیرتیم ازاو ، و سکوت_مداوم اش/ آیا صدای نا له ی ما را ، دمی شنید
وان قطره‌های اشک، که ازگو‌نه ‌هاچکید/ یا حالت_خراب و پریشان_ما ، به دید
گو‌یند اگرکه کوه ، به کوهی نمی رسد/ اما ، ز آدم ست که آدم ، توان رسید
دانیم ، که روزگار بگردد به کام_ما/ رنگ_شفق ، زبرهه ی خوش می دهد نوید
دکتر منوچهر سعادت نوری