ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۷, جمعه

شعر و شاعری : در زنجیری از سروده ها ی این زمانه

 

من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست...
بره ای را دیدم، بادبادک می خورد
من الاغی دیدم، یو نجه را می فهمید/ در چراگاه نصیحت، گاوی دیدم سیر
شاعری دیدم، هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما... : سهراب سپهری
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/sohrab_sepehri/5/93

برودت است و زمستان و زاغ در بهمن/ هزار بار اگر صحبت بهار برند
صدای اوست که نوروز پایداری ماست/ اگر "سعیدی سرجانی" را هزاربرند
گهی به مقدم نوروز دشمنی ورزند/ گهی ز مسند جمشید، اعتبار برند
اوین سرای ستم نیست ، کوچهء عشق است/ به آن دیارکه آزاده، در حصار برند
به آن خرابه که "عالی پیام" در بند است/ و "طنز" اوبه بخارا و قندهار برند
به آن خرابه که تک خوانی زنان جرم است/ و راهیان هنر را به پای دار برند...: دکتر عارف پژمان
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=37085

گرچه دست تو بسته در تبعید/ هرگز از دم زدن مشو نومید
شاعر روزگار خویشتنی/ مرساد آن دمی که دم نزنی
گر به غربت ، اسیر توبیخی
غم مبادت ، صدای تاریخی: محمد جلالی چیمه (م. سحر)
http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=37566

اشک است به دیده و به لب جان ام/ هادی جان، اندکی بخندانم
می مُردم از ملال، اگر نز درد/ طنزِ تو اگر نبود درمان ام...
"شعرانه" نه، شعر می سرایی تو/ شعر است گر آنچه ها که من دانم
فرزندِ عُبید و پورِ ایرج را/ جُز "شاعرِ طنز" خواند نتوانم
تو شاعری و فراتر از آن، ای/ خُنیاگرِ خوش نواز و خوش خوان ام
در مست شدن ز شعر و طنزِ توست/ آرامش وشادی ی دل وجان ام
انگار که من شراب می نوشم
چون شعری تازه از تو می خوانم...:  : اسماعیل خویی/ در ستایشِ هادی خُرسندی
http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=72249

در روز های ابری گیرد بهانه ات را/ شعری که مثل باران خوانـَد ترانه ات را
تا خاطرت بیاید آن روز و روزگاران/ وقتی که عطر شادی پُر کرد خانه ات را
یادش به خیر روزی ما هر دو یار بودیم/ در گوشه های شهرم دیدم جوانه ات را
دل بستمت به نرمی در آفتاب گرمی/ کز سمت عشق آمد لرزاند شانه ات را
اشکت به چشم دیدم شوریدنت چشیدم/ خواندم به گوش هستی شعر یگانه ات را
روزی که شوق نم نم بر گونه ام فشاندی/ بر دفترم چکاندم سُکر فسانه ات را
امروز مانده دفتر با صد خیال پرَپرَ/ تارانده وَهم پوچی چون آشیانه ات را
ای کاش می شنفتی زان جا که تلخ خفتی
 کِلکم چه کودکانه گیرد بهانه ات را: ویدا فرهودی
http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=72305

ای که گفتی شعر و لحن نظم چیست/ یا که آیا ، می توان بی شعر زیست...
شعر، رود_ جاری_ اندیشه است/ راحت_ روح و روان را، ریشه است
ساحت_ صدق و صفا را، پیشه است/ قامت زرق و ریا را، تیشه است
شعر، فصلی از خرد، از دانش است/ یک کرانه، از هنر، از بینش است
پنجره ، بر کوچه ی آسایش است/ چشمه ای ، از زایش ست و رویش است...
شعر، یعنی آشنا با عدل و داد/ دشمن _ بد خویی و ظلم و فساد
ای بسا با شعر، یا با یک سرود/ از سر مسند ، ستمگر شد فرود...
شعر، راه و جاده ای بی انتهاست/ سبزه زاری، از دل و احساس ماست
شعر، دریایی ز مهر و اعتناست/ چون رهاوردی ز عرش و از سماست
هیچ حرفی ، همردیف شعر نیست/ کی توان آخر، بدون شعر زیست
شعر، تاریخ است و "حی" و "حاضر"ست/ بر همه آثار _ هستی، نا ظرست
دکتر منوچهر سعادت نوری

همچنین نگاه کنید به "شاعران و شعرها : در زنجیری از سروده ها”
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/10/blog-post_8.html
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/02/blog-post_26.html
Chain of Poems on Poetry and Poets
Abstract: Poems by Hafez, T. S. Eliot, Pablo Neruda, Gary Snyder , and Sohrab Sepehri/
Chain of Contemporary Poems on Poetry and Poets (in Persian)/ Definition of Poetry: A Persian Poem by MSN
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-poetry-and-poets-66576

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۸, چهارشنبه

ناز و غمزه ، عشوه و کرشمه : در زنجیری از سروده ها

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست/ جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
گر تو نازی می‌کنی یعنی که من فرخنده‌ام/نزد این اقبال ما فرخندگی جز عار نیست
گر به فقرت ناز باشد ژنده برگیر و برو/نزد این سلطان ما آن جمله جز زنار نیست
گر تو نور حق شدی از شرق تا مغرب برو
زانک ما را زین صفت پروای آن انوار نیست: مولوی

معلمت، همه شوخی و دلبری آموخت/ جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم/ که کید سحر، به ضحاک و سامری آموخت
هزار بلبل دستان سرای عاشق را/ بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
برفت رونق بازار آفتاب و قمر/ از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت
همه قبیله ی من، عالمان دین بودند/ مرا معلم عشق تو شاعری آموخت...: سعدی

صـلاح کار کـجا و مـن خراب کـجا / بـبین تـفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلـم ز صومعه بگرفت و خرقـه سالوس/ کـجاسـت دیر مغان و شراب ناب کجا
چـه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را/ سـماع وعـظ کـجا نغمـه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمـنان چـه دریابد/ چراغ مرده کـجا شمـع آفـتاب کـجا...
بـشد کـه یاد خوشش باد روزگار وصال/ خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیسـت صبوری کدام و خواب کـجا: حافظ

وقت سحر است خیز ای مایه ی ناز/ نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
کانها که بجایند نپایند بسی/ و آنها که شدند کس نمیاید باز: خیام

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم/ مدهوش چشم مست و مِی صاف بی‌غشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو/ آن گَه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر/ حالی اسیر عشق جوانان مَه‌وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز/ استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم!
شیراز معدن لبِ لعل است و کانِ حُسن/ من جوهریِ مُفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیده‌ام/حقا که مِی نمی‌خورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه و حوران ز شش جهت/ چیزیم نیست ور نه خریدار هر شِشَم!
بخت ار مدد دهد که کِشَم رخت سوی دوست/ گیسوی حور گَرد فشاند ز مَفرَشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست/ آیینه‌ای ندارم، از آن آه می‌کشم: حافظ

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند/ نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند... : حافظ

دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من/ مشکین کمند خسرو مسکین نواز من
گفتم دلیل راه مجانین عشق چیست/ گفتا که تار طره زنجیر ساز من
گفتم که نور چشمهٔ خورشید از کجاست/گفت از طلوع طلعت عاشق گداز من
تا جان میانه من و جانانه حایل است/ کی پی برد به سر حقیقت مجاز من
تا از هوای نفس گذشتم به راه عشق/ برخاست از میانه نشیب و فراز من
تا در خیال حورم و اندیشهٔ قصور/ جز مایهٔ قصور نگردد نماز من
کردم به راه عشق دمی ترک دین و دل/کآمد به صد کرشمه پی ترک تاز من
پیداست ناز و غمزهٔ پنهان آن پری/ از پرده برگفتن عجز و نیاز من
تا شد فروغی آن رخ رخشنده آشکار
نتوان نهفت در پس صد پرده راز من: فروغی بسطامی

ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها بر جهان نظاره گر نشسته اید
آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره می کنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره می کنم
با دلی که بویی از وفا نبرده است جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است... : فروغ فرخزاد

تا خیمه زد به بام وطن ابر بهمنی / پُـرشد فضای خانه زنیرنگ ودشمنی
پژمرد سرخ گل، قد سرو چمان خمید / گلزارماند و دغدغه های سترونی
بادی وزید و رسم زمان باژگونه شد / هر چارپا به بیهده دم زد ز توسنی...
شد جاهلی فضیلت ودانشوری جنون / رسمِ کمال، دزدی و آلوده دامنی
شهری است پرکرشمه ودزدان زشش جهت
فریاد از عجائب این شهر دیدنی... : جهان آزاد

ناز و غمزه ، عشوه و کرشمه: از نگاه یک سراینده
=================
ای آن که حرف_ دل ، ز تو شد آغاز/ عشق_ تر‌است دل، به نگهبانی
چشمان_ تو، نشانه‌ ی صد ابراز/ زان گوهر_ نیاز، که تابانی
هر چرخش_ کرشمه ی تو، طناز/ گویی که رقص_ گل به گلستانی...
با قامت_ چو شهره به سرو ناز/ تو آن قیامتی، که نه پایانی
آغوش_د لبرا نه‌ ی تو، اعجاز/ یعنی به کار_ دل، سر و سامانی
هر بانگ و هر صدای تو چون آواز/ دارد، صلای_ نغمه ی روحانی
آیا شود، که رخ به نمائی باز/ خواهی، یکی دو بوسه ی ‌پنهانی...

کی شود روزی ، دوباره ، عشق من/ دفتر هجران ، به بندی ، تا کنی
کی شود از درد و غم ، یابی رها/ زندگی _ تازه‌ ای ، بر ‌پا کنی
با فراز  و  با نشیب _ این جهان/ ‌گر توانی ،  با تحمل ، تا کنی
یا مبادا ، هر زمان خواهم تو را/ طفره‌ ها آیی  و بس ، حاشا کنی
کی شود از قهر و شر ، رخ بر کشی/ راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی
کی شود  با شوق ، آیی  نزد _ من/ غمزه ها ، با قامت _ رعنا کنی
کی شود  با صد فسون ، با اشتیاق/ مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ خوش/ جلوه‌ ای از رقص_ تن، شیوا کنی
کی شود ، خواهی ، حریرین بستری/ تا که در آغوش من ، ‌تو جا کنی
شادمانه چون به موج _ بو سه‌ ای/ غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکباران ، کنار _ ساحلی/ خواب آسوده ‌، در این ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری _ خویش/ یاد _ خوشکامی از آن رویا کنی
وقت _ رفتن ، با دل _ پر حسرتی/ ‌کفش هایت ، آ ورم  تا ، پا کنی
بوسه‌ ای شیرین نشانی ، یادگار/ وعده‌ ی دیدار ما ، فردا کنی

باده ی عشق، به جام_ من_ دلباخته ریخت
بوسه ای بر رخ و بر این لب بگداخته ریخت
موج_ آهنگ، به آغوش_ فضا در آمیخت
عشوه ی وصل به یک بستر_ خودساخته ریخت

دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/02/blog-post_17.html
Chain of Poems on Amorous Gesture, Coquetry, and Caress
 Abstract: Poems by Hafez, Ifeanyi Chukwujekwu,
Charlotte Lennox, Dilantha Gunawardana, Rima Kane, and MSN
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD

http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-amorous-gesture-coquetry-and-caress-65969

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

ناز و غمزه ، عشوه و کرشمه: از نگاه یک سراینده




من در صفای عشق تو می دیدم/ آن التهاب_ دوره ی هستی را
من ازشکوفه زار تو می چیدم/ آن غنچه های جوشش و مستی را
خورشید بامدادی من، بود‌ی/ لبخند_ آسمانی_ تو، رخشا ن
شب های تیره شادی_ من بودی/ گیسو و هر کرشمه ی تو افشا ن
درساحل_  وجود تو می گشتم/ با گام ‌های  واله و شید‌ایی
دریای اشتیاق تو می جستم/ در روزگار حسرت و تنهایی

ای آن که حرف_ دل ، ز تو شد آغاز/ عشق_ تر‌است دل، به نگهبانی
چشمان_ تو، نشانه‌ ی صد ابراز/ زان گوهر_ نیاز، که تابانی
هر چرخش_ کرشمه ی تو، طناز/ گویی که رقص_ گل به گلستانی...
با قامت_ چو شهره به سرو ناز/ تو آن قیامتی، که نه پایانی
آغوش_د لبرا نه‌ ی تو، اعجاز/ یعنی به کار_ دل، سر و سامانی
هر بانگ و هر صدای تو چون آواز/ دارد، صلای_ نغمه ی روحانی
آیا شود، که رخ به نمائی باز/ خواهی، یکی دو بوسه ی ‌پنهانی...

ما گشته ‌ا‌یم عاشق و پابند خاطرش/ گلبوسه بسته ایم به هرجای بسترش
او معبدی خجسته بنا کرده پر ز ناز/ درلابلای هر رگ و اعضای پیکرش
آن دست پرحرارت و آن ساعد بلور/ دارد نشانه از ژن نیکو به گوهرش
آن ساق خوش تراش که ویژه به گیتی است/آتش فکنده بر دل ما نقش ظاهرش
یکتای خلقت است برآن زوج ساق پا/ دنیا به پا نکرده دگر نوع برترش

کی شود روزی ، دوباره ، عشق من/ دفتر هجران ، به بندی ، تا کنی
کی شود ا ز درد و غم ، یابی رها/ زندگی _ تازه‌ ا ی ، بر ‌پا کنی
با فراز  و  با نشیب _ این جهان/ ‌گر توانی ،  با تحمل ، تا کنی
یا مبادا ، هر زمان خواهم تو را/ طفره‌ ها آیی  و بس ، حاشا کنی
کی شود از قهر و شر ، رخ بر کشی/ راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی
کی شود  با شوق ، آیی  نزد _ من/ غمزه ها ، با قامت _ رعنا کنی
کی شود  با صد فسون ، با اشتیاق/ مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ خوش/ جلوه‌ ای از رقص_ تن، شیوا کنی
کی شود ، خواهی ، حریرین بستری/ تا که در آغوش من ، ‌تو جا کنی
شادمانه چون به موج _ بوسه‌ ای/ غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکباران ، کنار _ ساحلی/ خواب آسوده ‌، در این ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری _ خویش/ یاد _ خوشکامی ازآن رویا کنی
وقت _ رفتن ، با دل _ پر حسرتی/ ‌کفش هایت ، آ ورم  تا ، پا کنی
بو سه‌ ای شیرین نشانی ، یادگا ر/ وعده‌ ی دیدار ما ، فردا کنی

باده ی عشق، به جام_ من_ دلباخته ریخت
بوسه ای بر رخ و بر این لب بگداخته ریخت
موج_ آهنگ، به آغوش_ فضا در آمیخت
عشوه ی وصل به یک بستر_ خودساخته ریخت

پس ازآن غیبت دور و درازش/ به دیدار آمد او با دلربایی
گرفتم خوش دوباره دست نازش/ به رسم_ ابتدای آشنایی
شرار_ گرم دست_ چاره سازش/  بشد تسکین و درمان _جدایی

دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

جنگ و نبرد : در زنجیری از سروده ها / انگلیسی و فارسی

Chain of  English Poems on Fighting
1. I am a fighter and I was trained to battle, and I love to fight
I alone am my own strength and also my own might
Fighting is my religion it is in my blood and my creed
My fists and I are happy when they cause my opponents to suffer and bleed
Who you think you are or who you are with, I really don't care
As I am fighter and a warrior
So you had better watch your step and beware: Randy L. Mc Clave
http://www.poemhunter.com/poem/i-am-the-fighter/
2. I fight a battle every day/ Against discouragement and fear
Some foe stands always in my way/ The path ahead is never clear
I must forever be on guard/ Against the doubts that skulk along
I get ahead by fighting hard
But fighting keeps my spirit strong… : Samuel Ellsworth Kiser
http://allpoetry.com/The-Fighter-
3. We came into each others lives
Vowing never to break each others hearts
If we don't hold on tight; our love is gonna fall apart
I'd do anything for you/ I'll die with you in my heart
From here we got to go forward; we got to make a fresh start…
When you are down/ Who's shoulder is there for your tears
You know it's me that you want/ So quit hiding behind your fears
It's so easy to love when you know what to do
It's not as hard as it seems/ Hold me and say I love you
It's so hard Fighting For Love/ Yes I'm fightin' for your love
And It's so hard Fighting For Your Love...: Aarion Lee Morris
http://www.poemhunter.com/poem/fighting-for-love/
4. To dream the impossible dream/ To fight the unbeatable foe
To bear with unbearable sorrow/ To run where the brave dare not go
To right the unrightable wrong/ To love pure and chaste from afar
To try when your arms are too weary/ To reach the unreachable star
This is my quest, to follow that star/ No matter how hopeless, no matter how far
To fight for the right without question or pause
To be willing to march into hell for a heavenly cause…: Joe Darion
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/09/blog-post_30.html
Collected and Prepared By
M. Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-fighting-65605

جنگ و نبرد : در زنجیری از سروده ها

مرا با شما نیست جنگ و نبرد/ نباید به من هیچ دل رنجه کرد
زمانه نخواهم به آزارتان/ وگر دور مانم ز دیدارتان
جز از کهتری نیست آیین من/ نباشد به جز مردمی دین من: فردوسی
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت/ با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند...: حافظ
جنگ یک روزنه با خواهش نور/ جنگ یک پله با پای بلند خورشید
جنگ تنهایی بایک آواز/ جنگ زیبای گلابی ها با خالی یک زنبیل
جنگ خونین انار و دندان/ جنگ نازی ها با ساقه ناز
جنگ طوطی و فصاحت با هم/ جنگ پیشانی با سردی مهر...: سهراب سپهری
رسیده گاه جدال و زمان پیکار است/ بکوش جان من این جنگ آخرین بار است
کنون شما همه کاوه ها بپاخیزید/ و با گسسته بند دماوند جمله بستیزید
که تا برای همیشه به ریشه ستم و ظلم تیشه ها بزنید
و قعر گور گذارید پیکر ضحاک/نشان ظلم و ستم خفته بر به سینه خاک: حمید مصدق
چیزی ز خود ندارم ، از جنس ِ دلفریبی/ دورم ز هر ترنم سرد است بازوانم
گر کدخدای ِ عالم ما را نراند از خود/ با نار ِ عشق شاید دیو از تنت برانم
تصویر ِ زندگی را از دیده دور کردی/ ای غنچه نا شکفته ای سرخ ِ ناتوانم
لبهای ِ ارغوانت رنگش پریده گفتی/ جان می دمم به جانش با قلب ِ ارغوانم
من با شرنگ ِ جانت آماده ِ نبردم
هر جا که هست ویروس من عشق می نشانم: داریوش لعل ریاحی
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=71609
پایین بـیـا از منبر وعظ و خطابه/ هرکس که اهل لاف شد،مرد عمل نیست
میراث مـا از جنگ هـای پشت پرده/ غیر از عصای چوبی زیر بغل نیست
"خیام" و "مولانا"یمان را غصب کردند/ ایرانیان: خامـوش ماندن راه حـل نیست
در نقشه ی ما، گربه نه یک شیر خفته ست/دنـیـا بـدانـد شیر، بـی عکس العمل نیست
"ارگ بم" و "نقش جهان" و "تخت جمشید"
در لـرزه های  قـلـب مـا  روی گسل نیست...: ساناز رئوف (قاصدک)
https://plus.google.com/+zeinabmk/posts/WWYbfg8Ei19

جنگ و نبرد های یک سراینده

منگر مرا نحیف و ضعیفی به روزگار/ بنگر مرا به عصر_ حماسی  و جنگی ام...
منگر مرا چو ابر_ سیه فام_ پر غبار/ بنگر مرا ، چو پرچم پاک_ سه رنگی ام
منگر مرا چنین، شده مغلوب_ کارزار/ بنگر مرا، چو آرش و تیر_خد نگی ام
بنگر مرا، به دوره ی شاد و سترگی ام/ بنگر مرا به عهد _ شکوه و بزرگی ام
***
زنهار که این عمر نه یک بازی نردست/زنجیره‌ ی شادی و غم و محنت و دردست
بنگر ‌تو بر این چرخ  و بر این گردش هستی/ کاوردگه و پهنه ی رزم است و نبردست
***
آرمیدن، خواب دیدن/ خواب و رویای محال
یا اسیر یک نبرد نابرابر/ با سپاه دشمن پیوسته پیروز
پای بند صد ستیز و بس جدال
یا که از شادی رمیدن/ گشته دمساز غم و اندوه جانسوز
بی اراده اشک باریدن/ بغض آلوده، پریشان ، پرملال....
اختری را دور می جویم/ اختری پر اشتعال، پای کوبان وصال
اختری فرخنده فال ، بر سپهری لایزال
آرمیدن ، خواب دیدن ، خواب و رویای محال
دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه

جنگ و نبرد های یک سراینده


منگر مرا چنین که شدم کوچک و نزار/ بنگر مرا به عهد _ شکوه و بزرگی ام
منگر مرا به چهره ی غمگین و سوگوار/ بنگر مرا، به دوره ی شاد و سترگی ام
منگر مرا نحیف و ضعیفی به روزگار/ بنگر مرا به عصر_ حماسی  و جنگی ام
منگر مرا چنین که شدم زشت و بی عیار/ بنگر مرا چو گلشن و گلهای_ رنگی ام
منگر مرا به شیون و بس ناله، زار زار/ بنگر مرا ، به غرش_ شیر و پلنگی ام
منگر مرا چو ابر_ سیه فام_ پر غبار/ بنگر مرا ، چو پرچم پاک_ سه رنگی ام
منگر مرا چنین، شده مغلوب_ کارزار/ بنگر مرا، چو آرش و تیر_خد نگی ام
بنگر مرا، به دوره ی شاد و سترگی ام/ بنگر مرا به عهد _ شکوه و بزرگی ام
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/10/blog-post_22.html
***
زنهار که این عمر نه یک بازی نرد است
زنجیره‌ ی شادی و غم و محنت و درد است
 بنگر ‌تو بر این چرخ  و بر این گردش هستی
 کاوردگه و پهنه ی رزم است و نبرد است
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/02/blog-post.html
***
آرمیدن، خواب دیدن/ خواب و رویای محال
یا اسیر یک نبرد نابرابر/ با سپاه دشمن پیوسته پیروز
پای بند صد ستیز و بس جدال
یا که از شادی رمیدن/ گشته دمساز غم و اندوه جانسوز
بی اراده اشک باریدن/ بغض آلوده، پریشان ، پرملال....
آری اینست آنچه می جویم/ بی هراس از دوری و از فاصله
بی هراس از دغدغه، از مسئله
اختری را دور می جویم/ اختری پر اشتعال، پای کوبان وصال
اختری فرخنده فال ، بر سپهری لایزال
آرمیدن ، خواب دیدن ، خواب و رویای محال
دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/09/blog-post_30.html

مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/02/blog-post_7.html

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۴, چهارشنبه

رباعی: ماده آخوندک "نر" خوار

ضد آفات کشاورزی است او
با نرش در عشق ورزی است او

"نر" شود چون طعمه ای در مرز او
دوستدار "نر" به هم مرزی است او
 

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۲, دوشنبه

زنجیرها: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم/ ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا...
نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم
چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا: مولوی

پای در زنجیر پیش دوستان
به که با بیگانگان در بوستان: سعدی شیرازی

آن جام طرب شکار بر دستم نه/ وان ساغر چون نگار بر دستم نه
آن می‌که چو زنجیر بپیچد بر خود
دیوانه شدم بیار بر دستم نه : حافظ شیرازی

ما را به دم تير نگه نتوان داشت/ درحجره ی دلگيرنگه نتوان داشت
آن را که سرزلف چو زنجيربود/ درخانه به زنجير نگه نتوان داشـت: مهستی گنجوی

روزی برآید دست حق، چون قرص خورشیداز شفق‏
بی‏ترس و بیم از طعن و دق، آسان کند اشکال ها
این ناله ی شبگیرها، برنده چون شمشیرها
هم بگسلد زنجیرها، هم بشکند اغلال ها
از خون این غدارها، و زخاک این بد کارها
جاری کند انهارها، بر پا کند اتلال ها ... : حسن وثوق (وثوق الدوله)

در محرم اهل ری خود را دگرگون می‌کنند/از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند
گاه عریان کشته با زنجیر می‌کوبند پشت
گه کفن پوشیده فرق خویش پر خون می‌کنند... : ملک‌الشعرای بهار
 
پای مرا دوباره به زنجیرها به بند/ تا فتنه و فریب ز جایم نیفکند
تا دست آهنین هوس های رنگ رنگ
بندی دگر دوباره به پایم نیفکند: فروغ فرخزاد

چون روی به سوی غربت آوردم/ غم، بار دگر، به دیدنم آمد
من، برده ی پیر آسمان بودم/ زنجیر بلا به گردنم آمد
من، خانه ی خود به غیر نسپردم/ تقدیر، مرا ز خانه بیرون کرد
اکنون که دیار آشنایی را/ چون سایه ی خویش، در قفا دارم
بینم که هنوز و همچنان، با او/ در خواب و خیال، ماجرا دارم...
هربار که رو نهم به کاشانه/ در شهر غریب و در شب دلگیر
هر بار که سایه‌ی سیاه من/ در نور چراغ کوچه‌ای گمنام
بر پشت دری به رنگ تنهایی/ آوارگی مرا کُند تصویر
با کهنه کلید خویش می‌گویم/ کای حلقه به گوش مانده در زنجیر
اینجا، نه همان سرای دیرین است/در این در بسته، کی کُنی تأثیر؟
کاشانه‌ی نو، کلید نو خواهد/ در قلب جوان،‌ اثر ندارد پیر
از پنجه‌ی سرد من چه می‌خواهی؟/سودی ندهد ستیزه با تقدیر
وقتی که خروس مرگ می‌خواند/دیر است برای در گشودن، دیر
آن، زلزله‌ای که خانه را لرزاند/گفتن نتوان که با دلم چون کرد: نادر نادرپور

به جای آب دود از چاه سر بر کرد، گفتی دیو می گفت: آه
مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست/مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟
زمین گندید، ایا بر فراز آسمان کس نیست؟
گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر ز آنکه در بند دماوندست
پشوتن مرده است ایا؟/و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است ایا؟
سخن می گفت، سر در غار کرده، شهریار شهر سنگستان...: مهدی اخوان ثالث (امید)
 
من که از پژمردن یک شاخه گل/ از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس/ از غم یک مرد در زنجیر/ حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم/ صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان می کنند... : فریدون مشیری

آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب/ جان را پر از شمیم گل آرزو کند
آنجا که دسته های پرستو سحرگهان/آهنگهای شادی خود ساز می کنند
پروانگان مست پر افشان به بامداد/ آزاد در پناه تو پرواز می کنند
آنجا برو که از هر شاخسار سبز/ مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی
برگرد ای مسافر از این راه پر خطر
اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

کی صدایتو داد به مهتاب؟ مهتابو کی برد از اینجا؟
اسمتو کی داد به خورشید؟ خورشید و کی داد به ابرا؟
با من رهیده از خود/ یک ترانه هم صدا شو
با من از زنجیر این شب/ هم صدا شو و رها شو: ایرج جنتی عطایی

در این ویران‌سرای بی در و پیکر/ که می‌جوشد ز شب دائم شبی دیگر
در این‌جا که فرو مرده چراغ جان/ پـَس ِ انبوهـی از اوهـام بی‌بـاور
و خفته خنده چون بغضی فروخورده/ به ژرفای سکوت ِ بال و پر گـُستر
پی شوریدن ِِ شعرم که شیداوش/ فشانـَد پر تو ات را بردل دفتر
تو که در شهر "سنگستان" نگنجیدی/ و بالیدی در آن هنگامه بی‌یاور
رهاندی پای در زنجیر ِ گفتن را/ شکوفاندی ز تاریکی بسی اختر...: ویدا فرهودی

کنج سلولی نشسته صبح و شام/ گفت هالو با خودش (عالی پیام)
در گلستان داده استاد سخن/ فرضی از حال تو و احوال من:
«پای در زنجیر پیش دوستان»/ «به که با بیگانگان در بوستان»
ظاهراَ آن سعدی صاحب کمال/ بدتر از آن را ندیده در خیال
گر بخواهی شِق سوم، سعدیا/ بیت خود را خط بزن پاشو بیا
تا ببینی هالوی شیرین زبان/ پای در زنجیر پیش دشمنان!: هادی خرسندی

زنجیر های یک سراینده
زنجیره‌ های کودکی و پیری / پیوند کاوشی به زمینگیری
در راه زندگی به فنا پرسه / زنجیری از شمارش یک ، دو ، سه
دنیای ما همه زنجیر است /  طرحی ز نقطه ز تصویر است
***
خواب بود‌یم درعدم درحال خویش/ سرخوش از افکار و از افعال خویش
خفته بود‌یم همچنان آسوده بال/ فارغ از زنجیره ی امیال خویش
او به ما از نیستی، هستی نمود/ راه عشق و باد‌ه ی مستی نمود...
***
زنهار که این عمر نه یک بازی نرد است
زنجیره‌ ی شادی و غم و محنت و درد است
بنگر ‌تو بر این چرخ  و بر این گردش هستی
کاوردگه و پهنه ی رزم است و نبرد است
دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
ترانه ی شيران شرقي برپا بشكن زنجيرها را - اجرا: گروه جوانان
https://www.youtube.com/watch?v=pC5P18dnjTw
ترانه ی شيران شرقي برپا بشكن زنجيرها را - اجرا: گروه شباهنگ
https://www.youtube.com/watch?v=K7YQpw_gcKw
ترانه ی با من از زنجیر این شب هم صدا شو (سروده ی جنتی عطایی) - اجرا: داریوش اقبالی
https://www.youtube.com/watch?v=u6G-eY8TScY
ترانه ی زنجیر بلا به گردنم آمد (سروده ی نادر نادرپور) - بازخوانی و دکلمه ی نادر نادرپور
https://www.youtube.com/watch?v=noHIxB3Gitw
ترانه ی نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم (سروده ی مولوی) - بازخوانی و دکلمه ی احمد شاملو
https://www.youtube.com/watch?v=e0YtycbN5nM
ترانه ی زنجيرهایی را بشكن که ترا به آنها بسته اند - اجرا: گروه جوانان/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=LatorN4P9aA
Chain of Poems and Songs on Chains/ Zanjeerhaa
Abstract: Poems by Rumi, Hafez, Forough Farrokhzad, Nader Naderpour, Lillian Harris, Joseph Orton, Ron Tranmer/ Persian song of Break the Chains by Musical Group of Shabahang/ Persian Song of  the Chain of Nights by Dariush Eghbali/ English Song of Break those Chains that bind you by a Young Musical Group
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD

http://iranian.com/posts/chain-of-poems-and-songs-on-quot-chains-quot-zanjeerha-65409