۱۳۹۵ آذر ۱۴, یکشنبه

زنجیره ی سروده های بهشت و جهنم


یارا بهشت صحبت یاران همدم است/ دیدار یار نامتناسب جهنم است
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است...: سعدی
*
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت/ از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت: حکیم عمر خیام
*
قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای/ ما را نگذارد که درآییم ز پای
تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای/ سرپنجهٔ دشمن افکن ای شیر خدای: حافظ
*
عزیزا هر دو عالم سایهٔ توست/ بهشت و دوزخ از پیرایهٔ توست
که داند تا تو اندر پردهٔ غیب/ چه چیزی و چه اصلی مایهٔ توست...: عطار نیشابوری
*
جمال تو عرصات است و قامت تو قیامت/ بجلوه آی و قیامت کن آشکار بقامت
وصال تست بهشت و فراق تست جهنم
وصال تست غنیمت فراق تست غرامت...: فیض کاشانی
*
پیداست که حالتش چه خواهد بودن
بیچاره که از جهنم آید به بهشت... : ملک‌الشعرای بهار
*
جان چیست؟ تا به پیش ِ نگاه، آورم تو را / آن به، که عاشقانه، به راه آورم تو را
ای در شکنج ِ دوزخ ِ پاکیزه دامنی !/ خواهم، که در بهشت ِ گناه آورم تو را
خرم شبی، که تا سر ِ آن خوابگاه ِ ناز / بر روی ِ دست، چون پر کاه آورم تو را
تا سرمه سای ِ آن صف ِ مژگان ِ دلکشی
پیروزم، ار به جنگ ِ سپاه آورم تو را... : فریدون توللی
*
مگو شعر تو سر تا پا گنه بود/ از این ننگ و گنه پیمانه ای ده
بهشت و حور و آب کوثر از تو/ مرا در قعر دوزخ خانه ای ده... : فروغ فرخزاد 
*
از آغاز آنچه کردم، بی ثمر بود/ همه سودم درین سودا ضرر بود
چه حاصل بردم از این بازی بخت/ که انجامش از آغازش بتر بود
نه هرگز تن به راحت آشنا شد/ نه هرگز دل ز شادی با خبر بود
بد و خوب آنچه گفتم، بی اثر ماند/ شب و روز آنچه کردم بی ثمر بود
بهار زندگی زودم خزان گشت/ که عمرم چون نسیمی تیزپر بود...
بسا شب ها که از آشفته حالی/ چو سر بر آسمان کردم، سحر بود
بسا ایام کز شوریده بختی/ دل غمگینم از شب تیره تر بود
بهشت شادخواران، جای من نیست/ مرا از آتش دوزخ گذر بود
گرم برگشت ممکن بود ازین راه/ و یا در طالعم راهی دگر بود
بدینسانش نمی پیمودم ای مرد/ که در این راه پیمودن، خطر بود
برین عمر به باطل رفته، نفرین/ خدایا بس کن این بیداد، آمین: نادر نادرپور
*
شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم/ در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم
جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی/ ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم
کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را/ سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم
خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او/ خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم
میان آب شستم سر به سر برنامه ی پیشین/ هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم
کشیدم پیش نقد و نسیه بازی را رها کردم... : کاراپت دِردِریان مشهور به " کارو" برادر ویگن
*
نه حلقه گوش عبیدم، نه از سلاله ی زشت/ چو روحِ سرکش و مستم، نمی روم به بهشت
هر آنچه می شود از آزموده ها و خطاست/ دلیلِ حادثه ها، ذهنِ من و ذاتِ شماست
نبسته بالِ مرا هیچ کس به غیرِ خودم/ اگر چه پیرِ خموشم، نه فكر کهنه شدم
چرای هر چه که چون می شود، زمان و شعور/ جواب می دهد اما، نه با خرافه و زور
جواب میدهد اما چگونه بنگری اش/ نگو که آمده از غیب، شرحِ دیگری اش
نکاشت دانه ی کافی، نبرد بهره ی کِشت
جهنم است همینجا، و هم دیارِ بهشت: شراره رضوی
*
بهشت و جهنم های یک سراینده
از بیشه های سبز و زاشجار سرفراز/از ساقه های سیب و سپیدار و سرو_ ناز
از چشمه ی زلال و ز اطراف_ جویبار/ از قلب_ جاده ها و ز انبوه_ مرغزار
از جمع_ شاهکار_ طبیعت، گرفته اند/ خطی کشیده ‌اند، به سوی سرای ‌تو
بیهوده نیست، نام ‌تو، پردیس گفته اند/ اینجا ، بهشت آمده در زیر پای ‌تو...
*
من منتظر_ چنان شبی هستم/ مستانه، به آشیان من آیی...
آن عطر_ خوش_ زنانه ی تو/ چون رایحه ی بهشت رویایی
آکنده برین فضا و پیرامون/ آن جذبه ی شور و حال و شیدایی ...
*
این مُلْک نیست، که اینجا جهنم است/ خنده ز لب زدوده و دل ها پر ازغم است
خاموش کرده اند، چراغ_ نشاط و عشق/ اعدام های نا حق و تهمت، دمادم است
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/12/blog-post_4.html