۱۳۹۵ آذر ۱۱, پنجشنبه

گریه های پاییزی در زنجیری از سروده ها


در هوای گرفته ی پاییز/ وقت بدرود شب، طلوع سحر 
پیله اش را شکافت پروانه/ آمد از دخمه ی سیاه به در
بال ها را به شوق بر هم زد/ از نشاط تنفس آزاد 
با نگاهی حریص و آشفته/ همره آرزو به راه افتاد...
روزها رفت و روزها آمد/ بود پروانه گرم لذت و گشت 
روزهایی چه روزهای خوشی/ در چمنزار نیمروز گذشت 
تا شبی دید آرزوهایش/ همه دلمرده اند و افسرده 
گریه هاشان دروغ و بی معنی ست/ خنده هاشان غریب و پژمرده 
گفت با خود که نیست وقت درنگ/ این گلستان دگر نه جای من است 
من نه مرد دروغ و تزویرم 
هر چه هست از هوای این چمن است ...: مهدی اخوان ثالث
*
هنگام خزان كه بلبل زار/ افسرده و خسته با دلي خون
بوسد چو گل آستان گلزار/ تا پاي نهـد ز باغ بيرون
يك لحظه بر آن كند نگاهي/ وز سوز درون بر آرد آهي
در راهم و آخرين نگاهـم/ بر خاطره‌هاي بيشماري است
در هر طرفي گرفته راهـم/ نقشي كه ز رفته يادگاري است
در ديده‌ام اشكي و نگاهي است/ در سينه‌‌ام آتشي و آهـي است
اي محفل شادماني من/ اي با دل من چو درد مأنوس
منزلگه آسـماني من/ اي نقش رُخ بهشت چالوس
از پيش تو مي‌روم دگر بار/ تا بار دگر خـدا نگهدار...: دکتر ابوالحسن علي ‌آبادي
*
برگ پاییزم، ز چشم باغبان افتاده ام/ خوار در جولانـگه باد خزان افتاده ام
اشک ابرم کاینچنین بر خاک ره غلتیده ام/ واژگون بختم، ز چشم آسمان افتاده ام
قطره ای بر خامه ی تقدیر بودم ، رو سیاه
بر سپیدی های اوراق زمان افتاده ام ...: سیمین بهبهانی
*
امشب همه غم های عالم را خبر کن/ بنشین و با من گریه سر کن
ای جنگل، ای انبوه ِ اندوهان ِ دیرین/ ای چون دل ِ من، ای خموش ِ گریه آگین 
سر در گریبان، در پس ِ زانو نشسته/ ابرو گره افکنده چشم از درد بسته 
در پرده های اشک ِ پنهان، کرده بالین/ ای جنگل ای داد 
از آشیانت بوی خون می آورد باد... 
ای جنگل ای پیسوته پاییز/ ای آتش ِ خیس/ ای سرخ و زرد، ای شعله ی سرد !
ای در گلوی ابر و مه فریاد ِ خورشید
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد ...: هوشنگ ابتهاج
*
من از صدای گریه ی تو/ به غربت بارون رسیدم/ تو چشات باغ بارون زده دیدم 
چشم تو همرنگ یه باغه/ تو غربت غروب پاییز/ مثل من، از یه درد کهنه لبریز 
با تو بوی کاهگل و خاک/ عطر کوچه باغ نمناک زنده می شه 
با تو بوی خاک و بارون/ عطر لاله و گلابدون زنده می شه... : اردلان سرفراز 
*
بگو ای مرد من ، ای مرد عاشق/ کدوم چله ازین کوچه گذر کرد 
هنوز باغچه برامون گل نداده/ کدوم پاییز ، زمستونو خبر کرد 
بذار سر روی سینه م گریه سر کن/ از اون شب گریه های تلخ هق هق 
بذار باور کنم یه تکیه گاهم/ برای غربت یه مرد عاشق:  ایرج جنتی عطایی
*
پرندگانِ خوش آواز خاموش می مانند و زخمِ سینه ی من 
درد را به ستوه می آرد.
بر این پاییزِ ناگهان/ می شایدم آیا
آرام گریه کنم؟... : خسرو باقرپور
*
کم کم فکر باد و باران باش
شاید کسی تمام گریه هایش را
برای پاییزِ گذاشته باشد: کورش بی رنگ
*
بر روی دشت و دامنه ی کهسار/ یک آبشار_عشق به جریان ست
از آفت_ خزان به تن_ اشجار/ بس رود و جویبار چه گریان ست
ابراز عشق آب ،  به هر گلزار/ راز_ نهفته نیست که عریان ست
قلب طبیعت است زخون سرشار/ تا آب_سرخ_عشق به شریان ست
دکتر منوچهر سعادت نوری