۱۳۹۵ مهر ۳, شنبه

سا‌حل و بندر در زنجیری از سروده های یک سراینده

بندر = سا‌حل - كرانه - کران - کناره...  

از بر دروازه ی قرآن شیراز/ تا به دزفول و سنندج تا به اهواز
از کران_ لنگه، تا قلب_ لرستان/ یا ز تهران تا به ساری، تا گلستان...
از جوار جنگل نور، خط سا‌حل در شمال/ تا به قلهک، باغچه ‌های_ کوی یخچال...
از سمنگان تا کناره، راه چالوس/ از ورای صخره ها و جلگه ‌های سبز زاگروس
من کجای این جهان را دوست دارم/ من وطن را، آشیا ن را دوست دارم
*
روزی من از كرانه ی دريا ها/ پر گيرم و به سوی تو بازﺁيم
بر روی موج شادی فرداها/ سرمست و خوش به كوی تو بازﺁيم
يك روز بامداد من آنجايم/ مسحور عشق تست سرا پايم
آنجا در آسمان_ فرحنازی/ خورشيدی از سرور برافروزی
يا صد هزار جلوه به پا سازی/ بر من رسوم عشق بياموزی
آنجا دوباره چشم به هم دوزﻳﻡ/ دل ها درون سينه ی ما لرزان
لب های تشنه را به هم آميزيم/ دستان به دور گردن هم لغزان
پيمانه ی وصال بياشاميم/ آغوش ِ هم، چه تنگ بیفشاریم
در اوج لذتيم و چه آراميم/ وقتی كه نام هم به زبان آريم
تا عمر باقی است من آنجايم/ مسحور_ وصل تست سراپايم 
*
من در صفای عشق تو می دیدم/ آن التهاب_ دوره ی هستی را 
من ازشکوفه زار تو می چیدم/ آن غنچه های جوشش و مستی را
خورشید بامدادی من، بود‌ی/ لبخند_ آسمانی_ تو، رخشان
شب های تیره شادی_ من بودی/ گیسو و هر کرشمه ی تو افشان
درساحل_ وجود تو می گشتم/ با گام ‌های  واله و شید‌ایی
دریای_ اشتیاق تو می جستم/ در روزگار_ حسرت و تنهایی
*
کی شود با شوق، آیی  نزد_ من/ غمزه ها، با قامت_ رعنا کنی
کی شود با صد فسون، با اشتیاق/ مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ خوش/ جلوه‌ ای از رقص_ تن، شیوا کنی
کی شود، خواهی حریرین بستری/ تا که در آغوش من، ‌تو جا کنی
شادمانه چون به موج_ بوسه‌ ای/ غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکباران، کنار_ ساحلی/ خواب آسوده، در این ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری_ خویش/ یاد_ خوشکامی ازآن رویا کنی
وقت_ رفتن، با دل_ پر حسرتی/ ‌کفش هایت، آورم تا ، پا کنی
بو سه‌ ای شیرین نشانی، یادگار/ وعده‌ ی دیدار ما، فردا کنی
*
خواهم بروم به روی آن شن ‌ها/ در ساحل و در کرانه ی دریا
آنجا که به عشق، شستشو دادیم/ هر پاره ی جان و پیکر خود را
*
سخن_ عشق تو از خاطر و از سر نرود
کشتی_ عشق که پهلو بگرفت در بندر
ماندگار ست در آن ساحل و دیگر نرود

دکتر منوچهر سعادت نوری