۱۳۹۵ مرداد ۲۲, جمعه

"نیک" و "بد" : در زنجیری از سروده ها


زمانه پندی آزاد وار داد مرا/ زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز نیک کسان گفت غم مخور، زنهار
بسا کسا که به روز تو آرزومند است... : رودکی
*
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی/ زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
این پنج روزه ی مهلت ایام آدمی/ آزار مرمان نکند جز مغفلی
باری نظر به خاک عزیزان رفته کن/ تا مجمل وجود ببینی مفصلی
آن پنجه‌ی کمانکش وانگشت خوشنویس/هربندی اوفتاده به جایی ومفصلی
درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند/ بیرون ازین دو لقمه‌ی روزی تناولی
زان گنجهای نعمت و خروارهای مال/ با خویشتن به گور نبردند خردلی
از مال و جاه و منصب و فرمان و تخت و بخت
بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی ... : سعدی
*
نیکی و بدی که در نهاد بشر است/ شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل/ چرخ از تو هزار بار بیچاره‌ تر است: خیام
"
تو نیکویی کن و در دجله انداز/ که ایزد در بیابانت دهد باز
که پیش از ما چو تو بسیار بودند/ که نیک ‌اندیش و بد کردار بودند
بدی کردند و نیکی با تن خویش/ تو نیکوکار باش و بد میندیش... : سعدی
*
صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش را
نیکی چه بدی داشت که یکبار نکردی : سراینده ی گمنام
*
پسر نوح با بدان بنشست/ خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند/ پی نیکان گرفت و مردم شد: سعدی
*
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/ که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش/ هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت... : حافظ
*
بس بگردید و بگردد روزگار/ دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن/ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اند/ رستم و رویینه‌ تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک/ کز بسی خلقست دنیا یادگار...
دیر و زود این شکل و شخص نازنین/ خاک خواهد بودن و خاکش غبار
گل بخواهد چید بی‌شک باغبان/ ور نچیند خود فرو ریزد ز بار
اینهمه هیچست چون می‌بگذرد/ تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
نام نیکی گر بماند ز آدمی/ به کزو ماند سرای زرنگار
سال دیگر را که می‌داند حساب؟/ یا کجا رفت آنکه با ما بود پار؟ 
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست/ ای برادر سیرت زیبا بیار... : سعدی
*
ای تو زمام عقل سپرده به حرص و آز/ انگشتری ملک به دیوان فروخته
ای خوی نیک کرده به اخلاق بد بدل/ وی برگ گل به خار مغیلان فروخته... : سیف فرغانی
*
چون ریشه بندد خوی بد، بهتر نگردد خود بخود/ سخت است دفع این رمد، بی‏نشتر کحال ها
روزی برآید دست حق، چون قرص خورشید از شفق‏
بی‏ترس و بیم از طعن و د ، آسان کند اشکال ها...: حسن وثوق معروف به وثوق‌الدوله
*
حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد
زمانه را سند و دفتری و دیوانی است... : پروین اعتصامی
*
غزل طنز " بد و خوب"
هر کس به تو بد کرد، نیاور تو به رویش/ در فرصت_ مطلوب، درآور پدرش را
آنگاه اگر کینه ی تو کم نشد از او/ بعد از پدرش‌، گیر سراغِ پسرش را
خوب است که آدم به کسی بد ننماید/ خوب است بپاید همه ‌ی دور و برش را
یا اینکه اگر کار بدی کرد، بداند/ باید به طریقی بکند پاک اثرش را
آنکس که خرش می‌رود آنجا که نباید/ حتماً نگرفته جلوی_ کار خرش را
آن یار که ارقامِ حسابش شده میلیارد/ باید که نگیرند جلوی سفرش را...
دادیم پر و بالش و حالا نگرانیم/ دیگر نتوانیم بچینیم همه بال و پرش را
گفتند که خوب است ببخشیم بدی را/ بخشیدم و هر مرتبه دیدم بَتَرش را
شلوارِ لیِ گل پسرش بس که می‌افتد/ مردم همه دیدند دو ثلث کمرش را
بسیار از این جنس مسائل همه جا هست/ بگذار نگوییم از این بیشترش را
خالق سرِ خلقت، نظر از خلق نپرسید/ خوب است بپرسند از آدم نظرش را
هشدار! شب شعر درش باز نماند/ این بهتر از آنست که بندند درش را: مجید رحمانی صانع

"نیک" و "بد" در سروده های یک سراینده

غیرنام نیک، چیزی درجهان هرگز مخواه/ جزصدا قت، راه دیگردرمیا ن آخر مپوی
صادقانه، عاشق دلداده یا معشوق باش/ عاشقانه، رازدل راجزبه او با کس مگوی
در هوای عشق دلبر هر نفس را تازه ساز/ غیر عطر روی او عطر گل دیگر مبوی
دوست باش و نیک با همسایه اما هیچگاه/جامه‌ ی ناپاک خود را نزد همسایه مشوی
هر زمان و هر مکان با یاد ايران زیست کن/ لیک حل مشکل ا يران ز بیگانه مجوی
***
بنگر به یاخته که ترا بافته ز جان/ شالوده برسه بخش و چنین حال و چون اوست
یک "پرده‌" دور "بستر" و یک "هسته" آن میان/ اما، هزار جسم دگر، اندرون اوست
آن پرده‌ پاسدار و نگهبان بستر است/ برآن " گذار_ نیک_ عناصر" میسر ‌است...
***
فصلی، ز روزگار_ سیه هست/ وصفی ز کار_ نور_ زحل نیست
وقتی  ز بهر ا مر_ تبه هست/ فرصت ،  برای فکر و عمل نیست...
بد گویی ، از رجا ل_ بهین هست/ ذمی‌ ، ز مرد ما ن_ دغل نیست 
***
یکزما ن آید که قومی جان خود گیردبه کف/ روزگاران شاد سازد درنسیم یک سحر
عهد نیک و خرمی را، آورد یکسر پدید/ دوره ی ظلم و تباهی را، نهد بر پشت سر
سرزمینی نو بسازد، عاری از هر دیو و دد/ تا شود ایمن، ز آسيب ریا و قهر و شر
یکزمان آید که گردون، این فلک این آسمان
چتر_ مهر_ خویش بگشاید، خوش و گسترده تر
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/08/blog-post_12.html