ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۲۸, دوشنبه

کوچه ها و خیابان ها: در زنجیری از سروده ها


چون در آن کوچه خری مردار شد/ صد سگ خفته بدان بیدار شد
موبه موی هر سگی دندان شده/ وز برای حیله دم جنبان شده... : مولوی
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر/ تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند... : حافظ
بار دگر به کوچهٔ رندان گذر کنیم/ تا بشکنیم توبه و سجّاده تر کنیم
یک جرعه در کشیم از آن داروی نشاط
چندین هزار وسوسه از سر بدر کنیم...: شاطرعباس صبوحی
زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد...
کوچه ای هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست... : فروغ فرخزاد
خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار/ آسمان مکثی کرد
رهگذر... به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ/ سر بدر می آرد... : سهراب سپهری
اینجا به جای نعره ی مستان کوچه گرد/ شیون توان شنید ز باد شبانگهی
اینجا به رغم خلوت دریا و آسمان
شهر از صدا پر است ولی از سخن تهی... : نادر نادرپور
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم... : فریدون مشیری
در آینه دوباره نمایان شد/ با ابر گیسوانش در باد/باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی؟ که سال هاست... در کوچه باغ های نشابور
مستان نیم شب به ترنم/ آوازهای سرخ تو را باز ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
با دوست وعده دارم، در انتهای کوچه/ زیر همان درخت پُر ماجرای کوچه... 
کوچه نشسته در نور، پیچیده در اقاقی
تعویذ عشق ما شد، دست دعای کوچه: پیرایه یغمایی
بزن باران بهاران فصلِ خون است/ خیابان سرخ و صحرا لاله گون است... 
بزن باران و شادی بخش جان را/ بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام ِ غرقه در خون ِ دیارم
به پا کن پرچم ِ رنگین کمان را... : محمد جلالی چیمه
من و خیابان و این پیرمرد/ چه اخم های جدیدی
چه شیار های غریبی/ این صورتِ من است؟
چه پیر شده ام من! دیروز بود که می گفتم: این خیابان چه کهنه شده!
این دکّه دارِ پیر که عصرهای یکشنبه آبجویِ سوم را مهمانم می کرد، چه پیر شده!
من و خیابان و این پبرمرد، مهربان بودیم و گاه گاه می گریستیم
ما چه زود پیر شدیم... : خسرو باقرپور
آفت زده این باغ، ببینید کجایید/ یکبار دگر لشگر این شعبده هایید...
خلوت چو شود کوچه و بازار و خیابان
دیگر نتوان گفت هوادار شمایید: داریوش لعل ریاحی
رفتگرِ پیرِ کوچه‌ ی ما مرده ‌ست/ سال ‌هاست و از آن روز دیگر
خورشید ما نارنجی نیست/ خاک گرفته سر تا پایمان را... : نیلوفر شیدمهر
مردم شهر به گوش اید/ امشب همه ی میکده را سیر بنوشید.
با مردم این کوچه و آن کوچه بجوشید/ دیوانه و عاقل همگی جامه بپوشید
در شادی این کودک و آن پیر زمینگیر و فلان بسته به زنجیر و زن و مرد بکوشید
امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت
نخور جان برادر به خدا حسرت دیروز عذاب است/ مردم شهر به هوشید؟
هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست... : محمدرضا نظری
https://www.youtube.com/watch?v=A1R866GxKvw
دانی که کنون، دلم چه می خواهد/ هرجا که نظر کنم، ترا یابد
خواهم که دو باره نزد من آیی/ خورشید رخ ات به روی من تابد
خواهم بروم درون_ آن کوچه/ کز هر قدم_ ‌تو خاطره دارد
یا سر به کشم به بام_ آن خانه
کز عشق_ من و تو پنجره دارد ... : دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_2206.html
متن کامل
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=74698
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/07/blog-post.html