۱۳۹۵ تیر ۱۰, پنجشنبه

"دوازده" : در زنجیری از سروده ها


کنون داستان گوی در داستان/ ازان یک دل و یک زبان راستان
ز تختی که خوانی ورا طاق دیس/ که بنهاد پرویز دراسپریس...
بسی روز در ماه هر بامداد/ یکی فرش بودی به دیگر نهاد
همان تخت به دوازده لخت بود/ جهانی سراسر همه تخت بود..:فردوسی

سر خیل سپاه تاجداران/ سر جمله ی جمله شهریاران...
فیاضه ی چشمه معانی/ دانای رموز آسمانی
اسرار دوازده علومش/ نرمست چنانکه مهر مومش.. : نظامی

گشت جهان کودکی دوازده ساله/ از سمن اش روی و از بنفشه گلاله
روی به دنیا نه، ای نهاده برو دل/ داد بخواه از گل و بنفشه و لاله...: ناصرخسرو

تو را خطیبی خوانند شاید و زیبد/ که تو فصیح خطیبی به نظم و نثر اندر...
خرد فراوان داری همی چرا نالی/ ازین دوازده برج نگون و هفت اختر...
چه بیم داری از شیر کو ندارد چنگ
چه خیر جویی از خوشه کو ندارد بر... : مسعود سعد سلمان

ماه اسفند نیز شد گذری/ گشت سالی ز عمر ما سپری
رفت سالی که جز وبال نبود/ عمر بود این که رفت‌، سال نبود
پنج‌ مه‌ زان به‌ حبس و خون‌ جگری/هفت ماه دگر به دربه‌دری...
من در اینجاگرسنه و بیکار/ گرد من ده دوازده نان ‌خوار
مورد قهر و خانه بر بادم/ رفته علم و ادب هم از یادم
طرفه‌ عهدیست کز سیاست‌ و زور
کور، شد چشم‌دار و بینا کور... : ملک‌الشعرای بهار

اگر که بیهده زیباست شب
برای چه زیباست/ شب برای که زیباست؟
شب و رود بی انحنای ستارگان که سرد می گذرد
و سوگواران دراز گیسو بر دو جانب رود/ یاد آورد کدام خاطره را
با قصیده نفس گیر غوکان تعزیتی می کنند به هنگامی که هر سپیده
به صدای همآواز_ دوازده گلوله سوراخ می شود؟
اگر که بیهده زیباست شب
برای که زیباست شب/ برای چه زیباست: احمد شاملو

از تخت به سردخانه
از سردخانه به سنگ/ از سنگ به خاک از ما عبور کردی
انگار نه انگار که ما گوشت و استخوان بودیم
نه انگار که دیوار/ از ما عبور کردی
از سرد خانه به سنگ/ نتوانستم ببینمت
پشت درها و پارچه های بسته/ نگذاشتند ببینمت
تنها بر تخت که بودی می دیدمت خاموش
دوازده روز خاموش و دور ، دورتر از حالا
که هرگز نخواهمت دید: منوچهر آتشی

سال_  خون/ خون_ جنون/ جنون_ رویا/ رویای_ مرگ
دوازده فنجان_ خون که به سمت کاردهای جراحان قلب
برگردانده شده بود/ دوزاده مرگ
چرا که دیگر کاردها هم نمی توانند قلب را زنده به گور بنشانند
سالی که ما رویاهایمان را در خون نشاندیم
و آنگاه در بستری از جنون با مرگ همخوابه شدیم: ساناز کریمی

رباعی دوازده
ما دوازده کتاب را خواندیم/ که همه از "علی_ دشتی" بود
امتیازی به هر یکی دادیم/ هر اثر، شاهکار_ هستی بود
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
 http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/06/blog-post_95.html