۱۳۹۴ آذر ۱۵, یکشنبه

آهوی وحشی : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها

 
سروده ها
الا ای آهوی وحـشی کـجایی/ مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس/ دد و دامت کمین از پیش و از پـس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم/ مراد هم بجوییم ار توانیم
که می‌بینم که این دشت مشوش/ چراگاهی ندارد خرم و خوش
کـه خواهد شد بگویید ای رفیقان/ رفیق بیکسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی درآید/ ز یمن همتش کاری گشاید... : حافظ
 
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد/ ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد...
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد
سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد... : حافظ

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم/ که صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم...
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه/ که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی/ که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ/ که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم: حافظ

مرا با چشم آهو زان خوش افتاد/ کز آن آهوی وحشی می‌دهد یاد
بیا ای آهوی وحشی کجایی/ ببین حالم به دشت بینوایی
بیا کز هجر روز خسته حالان/ سیه گردیده چون چشم غزالان
تو در بتخانه چین با بتان یار/ به غار مصر من چون نقش دیوار...: وحشی بافقی

گر آن کاری که من دانم بر آید/ بهل تا در وفا جانم برآید
من آن ایام دولت را چه گویم؟/ که گوی او به چوگانم برآید
کدامین مور باشم من؟ که روزی/ سخن پیش سلیمانم برآید
شکار آهویی زان گونه وحشی/ عجب کز شست و پیکانم برآید
چنان گریم ز هجرانش، که کشتی/ به آب چشم گریانم برآید
برآرد غنچهٔ مهر آن گیاهی/ کز اشک همچو بارانم برآید
رسانم اوحدی را دل به کامی/ لب او گر بدندانم برآید: اوحدی مراغه‌ای
 
این بوی بهارست که از صحن چمن خاست/یا نکهت مشکست کز آهوی ختن خاست...
آن فتنه که چون آهوی وحشی رمد از من/ گوئی ز پی صید دل خستهٔ من خاست
هر چند که در شهر دل تنگ فراخست/ دل تنگیم از دوری آن تنگ دهن خاست
عهدیست که آشفتگی خاطر خواجو
از زلف سراسیمهٔ آن عهدشکن خاست: خواجوی کرمانی

سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش/ نیست جز دیدهٔ صاحبنظران جلوه گهش
آه از آن شوخ که سرگشته به صحرا دارد
وحشیان را نگه آن آهوی وحشی نگهش: هاتف اصفهانی

مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن ها/که در آخر به جایی می رسد از خود رمیدن ها...
رمیدن شیوه ذاتی است صائب شوخ چشمان را
به یاد آهوی وحشی مده از خود رمیدن ها : صائب تبریزی

دلبرا بر روی ماهت این پریشان مو است داری
/سُنبل تر، یا سمن، یا زلف عنبر بو است داری
قامت است این، یا بود شمشاد، یا باشد صنوبر/
یا که سرو بوستانی، یا قد دلجوست داری
این هلال ماه گردون است، یا شمشیر برّان/
 یا خط قوس قزح، یا قبلهٔ ابروست داری
این دو ترک مست خونریز است یا آهوی وحشی
یا دو بادام سیه، یا نرگس جادوست داری... : شاطرعباس صبوحی

از صحبت مردم دل ناشاد گریزد/ چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد
پروا کند از باده کشان زاهد غافل/ چون کودک نادان که از استاد گریزد
دریاب که ایام گل و صبح جوانی/ چون برق کند جلوه و چون باد گریزد
شادی کن اگر طالب آسایش خویشی/کآسودگی از خاطر ناشاد گریزد...: رهی معیری

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود/شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود...
لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت/ آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود
چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب
روز پیری به لباس شب تار آمده بود...: شهریار
 
نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن/ نه ز بند تو رهایی نه کنار تو نشستن
ای نگاه تو پناهم تو ندانی چه گناهی ست/خانه را پنجره بر مرغک طوفان زده بستن
تو مده پندم از این عشق که من دیر زمانی/خود به جان خواستم از دام تمنای تو رستن
دیدم از رشته ی جان دست گسستن بود آسان/لیک مشکل بود این رشته ی مهر تو گسستن
امشب هر اشک من آزرد و خدا را که چه ظلمی ست/ ساقه ی خرم گلدان نگاه تو شکستن
سوی اشکم نگهت گرم خرامید و چه زیباست
آهوی وحشی و در چشمه ی روشن نگرستن : دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی


رباعی آهوی وحشی

بیا، ای آهوی_ وحشی کنارم
که من، از دوری_ تو بیقرارم

همیشه عشق تو، در سینه دارم
تویی، گرما و نور_ روزگارم

دکتر منوچهر سعادت نوری

Chain of Poems and Songs on Wild Deer
Abstract:
Poems by Hafez (Translated by Professor Shahriar Shahriari), George Oppen, Robert Burns, and MSN/ Chain of Songs on Wild Deer
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-and-songs-on-wild-deer-61313