۱۳۹۴ آذر ۲۷, جمعه

خر و خرنامه در زنجیری از سروده ها

رباعی مشتی خر
گاوی ست در آسمان و نامش پروین/ یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو، مشتی خر بین: حکیم عمر خیام
احتمالا این رباعی در حالتی گفته شده که خیام از دست مردم عصر خود بسیار رنجیده خاطر بوده است.
http://ganjoor.net/khayyam/robaee/sh144/

خرنامه ی میرزاده عشقی‌ 
دردا و حسرتا جهان شد به کام خر/ زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر
خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی؟/ گردد همی ز روی ارادت غلام خر
افکنده است سایه، هما بر سر خران/ افتاده است طایر دولت بدام خر...
خر های تیز هوش، وزیران دولتند/ یا حبذا ز رتبه و شان و مقام خر
از آن الاغ تر وکلایند از این گروه / تثبیت شد به خلق جهان احتشام خر
شخص رییس دولت ما، مظهر خر است/ نبود به جز خر، آری قایم مقام خر
چون نسبت وزیر به خر، ظلم بر خر است/انصاف نیست، کاستن از احترام خر...
امروز روز خرخری و خر سواری است/فردا زمان خر کشی و انتقام خر: میرزاده عشقی‌ 
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/11/blog-post_19.html

خرنامه ی عارف قزوینی‌
اهل این ملک ِ بی لجام خرند/ به خدا جمله خاص و عام خرند
از مقامات عالیه خر/ برسد تا وزیر مالیه خر
آن‌که دارد ریاست وزراء/ به خداوند خالق دو سرا
زان خران جملگی بزرگتر است/ می‌توان گفت یک طویله خر است
شحنه و شیخ تا عسس همه خر/ زن و فرزند و همنفس همه ‌خر
سر بازار تا خیابان خر/ شهر و ده، کشور و بیابان خر
از مکلاش تا معمم خر/ فعله و کارگر مسلم خر
واعظ و روضه‌خوان منبر خر/ هم ز محراب تا دم در خر...
زود این مملکت مسخر کن/ بارگیری از این همه خر کن
یا خرابش بکن و یا آباد/ رحمت حق به امتحان تو باد: عارف قزوینی‌
http://www.lajvar.se/1389/08/04/4066/comment-page-1/

خرنامه ی ایرج میرزا
خر عیسی است که از هر هنری باخبرست/هر خری را نتوان گفت که صاحب هنرست
خوش لب و خوش دهن و چابک و شیرین حرکات/کم خور و پر دو و با تربیت و باربرست
خر عیسی را آن بی هنر انکار کند/ که خود از جملة خرهای جهان بی خبرست
قصد راکب را بی هیچ نشان می داند/ که کجا موقع مکث است و مقام گذرست
چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود/ او هم اندر بر خرها همه پیغامبرست
مرو ای مرد مسافر به سفر جز با او/ که تورا در همه احوال رفیق سفرست
حال ممدوحین زین چامه بدان ای هشیار/ که چو من مادح بر مدح خری مفتخرست
من بجز مدحت او مدح دگر خر نکنم/جز خر عیسی گور پدر هرچه خرست: ایرج میرزا
http://www.wikidorj.com/0530.ashx

 غزل بر خر خود سوار :
فتنه ‌ها آشکار می‌بینم/ دست‌ها توی کار می‌بینم
حقه‌بازان و ماجراجویان/ بر خر خود سوار می‌بینم
بهر تسخیر خشک مغزی چند/ نطق‌ها آبدار می‌بینم
جای احرار در تک زندان/ یا به بالای دار می‌بینم... : ملک‌الشعرای بهار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/08/blog-post_20.html

دوستی زان خر بهتر ندیدم
یاد آن دوران كه بودیمان خری /تیزگامی، رهروی خوش منظری...
خانه رفت و باغ رفت و خر برفت / دیده ام هر اولی را آخری
هر چه جستم از پس هشتاد سال/ دوستی زان خر ندیدم بهتری!
حبیب یغمایی

خرنامه ی رویداد ۵۷
مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است / بسکه این ملت خر است
حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است/ بسکه این ملت خر است...
هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند/ جان ما را سوختند
حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است/ بسکه این ملت خر است...
ای خوش آن روزی که بینم جمله را بالای دار/ بر درختان چنار
در چنان روزی وطن از هر بهشتی خوش تر است/ بسکه این ملت خر است
منسوب به هادی خرسندی/ همچنین منسوب به ناصر اجتهادی
https://www.google.com

 غزل خر تصور كرده ای این قوم را
شیخ اگر كفر است آنچه گفته ام/ كفر ماها را تو درمی آوری
خر تصور كرده ای این قوم را / یا كه خود بر نسبت خرها خری
گر شود سوراخ سقف آسمان/ اینچنین باید بگیری پنچری
بنده می پنداشتم هالو منم/ تو كه از هر هالویی هالوتری: محمد رضا عالی پیام (هالو)
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/09/blog-post_16.html

رباعی_ خر خواهي شد
اي آدم خوب و ناز، خر خواهي شد/ اي صاحب فكر باز، خرخواهي شد
هرچندكه گفته اي دگر خر نشوم
باورنكنم تو باز، خر خواهي شد: برگرفته از خرنامه ی عليرضا رضائي:
http://khernamealirezarezai.blogfa.com/

 غزل خر_ صاحب نظر
هر کسی را نتوان گفت که مانند خر است
خر پر از فایده وُ صاحب فضل و هنر است...
هست در هندسه یک قاعده با نام حمار
این دلیلی است که خرعالم و صاحب نظر است...: سراینده ی گمنام
http://aags.blogfa.com/post-134.aspx

رباعی طنز : خرنامه

اگر خواهی بدانی وضع_ ایران
برو "خرنامه" ها را یک به یک خوان

که شاید بر شود یکسر نمایان
نموداری ز شرح_ آن دیاران!

دکتر منوچهر سعادت نوری

Chain of Poems on Donkey & Donkey Booklet, in Persian: Khar Naameh
Abstract: Poems by Marna Kazmaier, Margaret S. Russell, and Kathy Dynge/ Chain of Persian Poems on Donkey & Donkey Booklet/ Persian Quatrain on Donkey Booklet by MSN
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-donkey-amp-donkey-booklet-in-persian-khar-naam-61925
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/12/blog-post_66.html

رباعی طنز : خرنامه


اگر خواهی بدانی وضع_ ایران
برو"خرنامه"ها را یک به یک خوان

که شاید بر شود یکسر نمایان
نموداری ز شرح_ آن دیاران!

دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ آذر ۱۵, یکشنبه

آهوی وحشی : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها

 
سروده ها
الا ای آهوی وحـشی کـجایی/ مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس/ دد و دامت کمین از پیش و از پـس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم/ مراد هم بجوییم ار توانیم
که می‌بینم که این دشت مشوش/ چراگاهی ندارد خرم و خوش
کـه خواهد شد بگویید ای رفیقان/ رفیق بیکسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی درآید/ ز یمن همتش کاری گشاید... : حافظ
 
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد/ ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد...
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد
سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد... : حافظ

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم/ که صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم...
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه/ که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی/ که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ/ که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم: حافظ

مرا با چشم آهو زان خوش افتاد/ کز آن آهوی وحشی می‌دهد یاد
بیا ای آهوی وحشی کجایی/ ببین حالم به دشت بینوایی
بیا کز هجر روز خسته حالان/ سیه گردیده چون چشم غزالان
تو در بتخانه چین با بتان یار/ به غار مصر من چون نقش دیوار...: وحشی بافقی

گر آن کاری که من دانم بر آید/ بهل تا در وفا جانم برآید
من آن ایام دولت را چه گویم؟/ که گوی او به چوگانم برآید
کدامین مور باشم من؟ که روزی/ سخن پیش سلیمانم برآید
شکار آهویی زان گونه وحشی/ عجب کز شست و پیکانم برآید
چنان گریم ز هجرانش، که کشتی/ به آب چشم گریانم برآید
برآرد غنچهٔ مهر آن گیاهی/ کز اشک همچو بارانم برآید
رسانم اوحدی را دل به کامی/ لب او گر بدندانم برآید: اوحدی مراغه‌ای
 
این بوی بهارست که از صحن چمن خاست/یا نکهت مشکست کز آهوی ختن خاست...
آن فتنه که چون آهوی وحشی رمد از من/ گوئی ز پی صید دل خستهٔ من خاست
هر چند که در شهر دل تنگ فراخست/ دل تنگیم از دوری آن تنگ دهن خاست
عهدیست که آشفتگی خاطر خواجو
از زلف سراسیمهٔ آن عهدشکن خاست: خواجوی کرمانی

سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش/ نیست جز دیدهٔ صاحبنظران جلوه گهش
آه از آن شوخ که سرگشته به صحرا دارد
وحشیان را نگه آن آهوی وحشی نگهش: هاتف اصفهانی

مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن ها/که در آخر به جایی می رسد از خود رمیدن ها...
رمیدن شیوه ذاتی است صائب شوخ چشمان را
به یاد آهوی وحشی مده از خود رمیدن ها : صائب تبریزی

دلبرا بر روی ماهت این پریشان مو است داری
/سُنبل تر، یا سمن، یا زلف عنبر بو است داری
قامت است این، یا بود شمشاد، یا باشد صنوبر/
یا که سرو بوستانی، یا قد دلجوست داری
این هلال ماه گردون است، یا شمشیر برّان/
 یا خط قوس قزح، یا قبلهٔ ابروست داری
این دو ترک مست خونریز است یا آهوی وحشی
یا دو بادام سیه، یا نرگس جادوست داری... : شاطرعباس صبوحی

از صحبت مردم دل ناشاد گریزد/ چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد
پروا کند از باده کشان زاهد غافل/ چون کودک نادان که از استاد گریزد
دریاب که ایام گل و صبح جوانی/ چون برق کند جلوه و چون باد گریزد
شادی کن اگر طالب آسایش خویشی/کآسودگی از خاطر ناشاد گریزد...: رهی معیری

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود/شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود...
لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت/ آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود
چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب
روز پیری به لباس شب تار آمده بود...: شهریار
 
نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن/ نه ز بند تو رهایی نه کنار تو نشستن
ای نگاه تو پناهم تو ندانی چه گناهی ست/خانه را پنجره بر مرغک طوفان زده بستن
تو مده پندم از این عشق که من دیر زمانی/خود به جان خواستم از دام تمنای تو رستن
دیدم از رشته ی جان دست گسستن بود آسان/لیک مشکل بود این رشته ی مهر تو گسستن
امشب هر اشک من آزرد و خدا را که چه ظلمی ست/ ساقه ی خرم گلدان نگاه تو شکستن
سوی اشکم نگهت گرم خرامید و چه زیباست
آهوی وحشی و در چشمه ی روشن نگرستن : دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی


رباعی آهوی وحشی

بیا، ای آهوی_ وحشی کنارم
که من، از دوری_ تو بیقرارم

همیشه عشق تو، در سینه دارم
تویی، گرما و نور_ روزگارم

دکتر منوچهر سعادت نوری

Chain of Poems and Songs on Wild Deer
Abstract:
Poems by Hafez (Translated by Professor Shahriar Shahriari), George Oppen, Robert Burns, and MSN/ Chain of Songs on Wild Deer
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-and-songs-on-wild-deer-61313

۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

رباعی : آهوی وحشی



بیا، ای آهوی_ وحشی کنارم
که من، از دوری_ تو بیقرارم

همیشه عشق تو، در سینه دارم
تویی، گرما و نور_ روزگارم
 
دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

سنگدل : در زنجیری از سروده ها


هر دم دل خسته‌ام برنجاند یار/ یا سنگدل ست یا نمی داند یار
از دیده به خون نبشته‌ام قصهٔ خویش
می‌بیند و هیچ بر نمیخواند یار: مولوی

بس بگردید و بگردد روزگار/ دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن/ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌هاآورده‌اند/ رستم و رویینه ‌تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک/ کز بسی خلقست دنیا یادگار
اینهمه رفتند و مای شوخ چشم/ هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار...
ای که داری چشم عقل و گوش هوش/ پند من در گوش کن چون گوشوار
نشکند عهد من الا سنگدل/ نشنود قول من الا بختیار
سعدیا چندانکه می‌دانی بگوی/ حق نباید گفتن الا آشکار... : سعدی

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف/ گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من/گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد/ وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من/کس نزده‌ست از این کمان تیر مراد بر هدف
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل/یاد پدر نمی‌کنند این پسران ناخلف...: حافظ

ای بت سنگدل‌، ای خانم زیبای ملوس/ سخت زببندهٔ آغوشی و شایستهٔ بوس
تا توئی دربر من نیست مرا جای فسوس/ انگلیس ار فکند شورش و گر آید روس
تو یقین دان که مرا یک سر موئی غم نیست
گر به ایران نشود، جای دگر، جا کم نیست... : ملک‌الشعرای بهار

سود گرت هست گرانی مکن/ خیره سری با دل و جانی مکن
آن گل صحرا که به غمزه شکفت/ صورت خود در بن خاری نهفت
صبح همی باخت به مهرش نظر/ ابر همی ریخت به پایش گهر...
وان گل خودخواه خود آراسته/ با همه ی حسن به پیراسته
زان همه دل بسته ی خاطر پریش/ هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش...
گل که چنین سنگدلی برگزید/ عاقبت از کار ندانی چه دید
سودنکرده ز جوانی خویش/خسته ز سودای نهانی خویش
آن همه رونق به شبی در شکست/ تلخی ایام به جایش نشست...
خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت/ ز آن که یکی دیده بدو برندوخت
هر که چو گل جانب دل ها شکست/ چون که بپژمرد به غم برنشست
دست بزد از سر حسرت به دست/ کانچه به کف داشت ز کف داده است
چون گل خودبین ز سر بیهشی/ دوست مدار این همه عاشق کشی
یک نفس از خویشتن آزاد باش/ خاطری آور به کف و شاد باش : نیما یوشیج

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا/بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی وبعد ازمرگ سهراب آمدی/سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا... : شهریار
 
سر خود را مزن اینگونه به سنگ/ دل دیوانه ی تنها دلتنگ
منشین در پس این بهت گران/ مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ/ دل دیوانه ی تنها دلتنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است... : فریدون مشیری

ای مرا آزرده از خود گر پشیمانی بیا / نغمه های ناموافق گر نمی خوانی بیا
تا که سر پیچیدی تو از راه وفا گفتم برو/ جز وفا اکنون اگر راهی نمی دانی بیا
یک نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل/ زان همه نامهربانی گر پشیمانی بیا
تاب رنجوری ندارم در پی رنجم مباش/ گر نمی خواهی که جانم را برنجانی بیا
خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی/ تا نفس دارم اگر در فکر درمانی بیا
دشمن جانم تو بودی درد پنهانم ز تست
با همه این شکوه ها گرراحت جانی بیا : مهدی سهیلی

ای سنگدل که عهد مودّت گسسته ای/ بالِ امیدِ مرغِ دلم را شکسته ای
دَرهَم کشیده روی چو ابروی و چشم را/ مانند گوش بسته به عذری که خسته ای
باری بگو گناه من بی گناه چیست/ کاین سان به روی من دَرِ امیّد بسته ای
کافر چنین عمل نپسندد به دشمنش/ آخر تو از چه دینی و داری و دسته ای
گوید دلم که نرم شود گر که یک پیام/ بَر او بَرَد ز سوی تو پیک خجسته ای
اما خرد علانیه گوید از او بِبُر/ بیهوده پایِ وَعد و وَعیدش نشسته ای
منشین که این محبّت یکسویه مِحنَت است
برخیزی اَر " جلالی " از بند رَسته ای : دکتر عبدالحسین جلالیان (جلالی)

رباعی سنگدل
ای که بودی سنگدل در طول_ عمر
خوشدلی آخر چه آفت داشت کز یاد تو رفت

مهربانی در دل تو غنچه ای هرگز نکاشت
شاید این خصلت به اجداد تو رفت!

دکتر منوچهر سعادت نوری
***
Chain of Poems on Stone Heart
Abstract: English poems by Holly Phan, the Unknown Poet, and Kelly Sue/ Chain of Persian Poems on Stone Heart (Sang Del)/ A Persian Quatrain on Stone Heart (Sang Del) by MSN
Collected & Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-stone-heart-61073/
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/12/blog-post.html