ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۲, سه‌شنبه

"لبخند" : در زنجیری از سروده ها


شب ‌که حیرت ‌با خیالت‌ طرح ‌قیل ‌و قال ریخت/همچو شمع از پیکرم یکسر زبان لال ریخت
یک‌ سحر تا نقش‌بندم‌ صد چمن‌رنگم شکست/تا به پروازی رسم اندیشه چندین بال ریخت
همچو دل آیینهٔ ‌وهمی به دست افتاده است/می‌توان از لاف‌هستی یک‌جهان تمثال ریخت
یک نفس چون سایه گشتم غافل از خورشید عشق/بر سراپایم سواد نامهٔ اعمال ریخت
آبم از شرم سماجت پیشگان این چمن
بهر یک لبخنده نتوان آبرو هرسال ریخت... : میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی

گویند مرا چو زاد مادر/ پستان به دهن گرفتن آموخت
شب ها سر گاهواره ی من/ بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد/ تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف برزبانم/ الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من/ بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست: ایرج میرزا جلال‌الممالک

دید موری طاسک لغزنده‌ای/ از سر تحقیر، زد لبخنده‌ای
کاین ره از بیرون همه پیچ و خم است/ وز درون، تاریکی و دود و دم است
فصل باران است و برف و سیل و باد/ ناگه این دیوار خواهد اوفتاد
ای که در این خانه صاحبخانه‌ای/ هر که هستی، از خرد بیگانه‌ای
از برای کار خود، پائی بزن/نوبت تدبیر شد، رائی بزن...: پروین اعتصامی

داغ حسرت سوخت جان آرزومند مرا/ آسمان با اشک غم آمیخت لبخند مرا
در هوای دوستداران دشمن خویشم رهی
در همه عالم نخواهی یافت مانند مرا : رهی معیری

زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه بر می گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله ی رخوت ناک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد و به یک رهگذر دیگر
با لبخندی بی معنی می گوید 'صبح بخیر'...: فروغ فرخزاد

ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی/چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده عشق و محبت بودی/ چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من/ نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست/ تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
شمع شبهای سیه بودی و لبخند زنان
با نسیم دم اسحار هم آغوش شدی... :شهریار (در سوگ استاد ابوالحسن صبا)

سرنهادن بر سیه دل سینه ها/ سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش  ‚ نیش ماران یافتن/ زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها/گم شدن در پهنه ی بازارها...: فروغ فرخزاد

می تراوید آفتاب از بوته ها/ دیدمش در دشت های نم زده
مست اندوه تماشای یار باد/ مویش افشان گونه اش شبنم زده
لاله ای دیدیم لبخندی به دشت/ پرتویی در آب روشن ریخته
او صدا را درشیار باد ریخت/جلوه اش با بوی خاک آمیخته...: سهراب سپهری

خورشید، پشت پنجره ی من/ چتر سیاه ابری بر سر کشیده بود
در زیر سیل باران، خاموش می گریست
من، در فروغ شامگهان، طرح کوچه را/ می دیدم و به آینه پیوند می زدم
در پیچ کوچه، نارونی پیر/ تنها نشسته بود درکنده اش نسیم، نفس می زد
باران، وجود خالی خشک درخت را/می دید و با نسیم، همآغوش می گریست
خورشید، پشت پنجره ی من/ چتر سیاه ابری بر سر کشیده بود
در زیر سیل باران، خاموش می گریست
من ، در کنار پنجره لبخند می زدم: نادر نادرپور

شبی همراه این اندوه جانکاه/ مرا با شوخ چشمی گفتگو بود
نه چون من های و هوی شاعری داشت/ولی شعر مجسم چشم او بود
به هر لبخند یک حافظ غزل داشت/ به هر گفتار یک سعدی سخن بود
من از آن شب خموشی پیشه کردم
که شعر او خدای شعر من بود... :  فریدون مشیری

من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت/ این فال را برای دلم دید
دیری ست مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهایی خودم
پر کرده ام/ ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم
با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم
اما من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت/این فال را برای دلم دید: دکتر شفیعی کدکنی

بر این پیاله،  نقش_ لب_ یار مانده است
از بزم_ عشق، خاطره، بسیار مانده است
همراه_ یاد_ بوسه ی گرم از لبان_ یار
لبخند_ او،  به پرده ی پندار مانده است

دکتر منوچهر سعادت نوری

همچنین نگاه کنید به : ۱ - خنده ها در زنجیری از سروده ها ی این زمانه
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/01/blog-post_19.html
۲ - لبخند (تبسم): از نگاه یک سراینده
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/11/blog-post_36.html
Chain of Notes and Poems on Smile/ Lab-Khand
Abstract: Definitions/ Types of Smile/ Historical Background of the Smile/Fifteen of the Best Benefits of Smiling/ Some Famous Quotations about Smile/ Poems by Lord Byron, Forough Farrokhzad and MSN/ Chain of Persian poems on Smile
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD