۱۳۹۴ شهریور ۶, جمعه

بلورها: از نگاه یک سراینده


۱
آن شب عبورآتش آغوش اش/ دریک بلور دلکش رویا بود
نورنگاه ولعل لب نوش اش/ صد جلوه ازحضور تمنا بود
۲
چشمک نمی زنی، که بیائی بسان نور
بوسه نمی دهی، که گشائی ره عبور
مستی نمی کنی که سرا پائی از غرور
عریان نمی شوی، که نمائی تن_ بلور
گر بهر نازهای ‌تو، صدها حکایت است
آن لحن_ گرم_ عشق تو، ما را کفایت است
۳
گل_"آسوری" خاک بلور بود / و نام او بسان گل، "فلور" بود
همه در آرزوی یک نگاه اش/ دو چشم آبی اش صد "کوه نور" بود
زعطر آکنده بود هر سوی راه اش/ کمند_ زلف او پژواک_ بور بود
بسا، دلبسته ی رخسار ماه اش/ و او، بی اعتنا بر صد کرور بود
و یا پیوسته بر خیل_ سپاه اش/ و او، فرمانده ی بزم و سرور بود
هزاران جان فدا در پیشگاه اش/ که زیبا و ز سر تا پا، غرور بود
کمند_ زلف او پژواک_ بور بود/ گل_ "آ سوری" خاک بلور بود
٤
دنیای ما، دنیای_ گلسرخ بود و عطر_ شکوفه ها
چشم انداز_ نسترن و بنفشه بود و اقاقیا
رایحه ی خوش زنانه بود: رایحه ی بهشت_ رویاها
رقص_ نرم_ ماهی بود در یک تنگ_ بلور
و آن تنگ_ بلور، مظهر_ تمام_ دنیا بود
دنیای ما، ترانه بود و موسیقی و ساز و آواز
بال های گشوده بود بر آهنگ_ پرواز
دنیای ما، انصاف بود و مروت/ باور به فضیلت بود و به امانت ...
چه وحشتناک دنیایی شد این دنیا
در دام_ بس ناکسان و نا بکاران
گرفتار_ ظلمت و تاریکی و چه بی شماران
کجاست خورشید عالمتاب؟
٥
لب، چه وجدانگیز دارد بوسه ای/ یاد بود_ لحظه ی دیدار_ تو
لایه های لب پر از ذرات عشق/ آرمان_ ذره ها، رخسار_ تو
تا نمودی نوش_ من جام لبت/ وصلت هر بوسه، ایمانم گرفت
راحت عمر مرا دادی به باد/ آتش_ عشقت، همه جانم گرفت
دیدگان تو به وقت بوسه باز/ وادی_ چشم تو منزلگاه عشق
سایه ی مژگان تو، امواج مهر/ تارک ابرو، مسیر_ راه عشق
دولت_ بوسه ز تو پایندگی/ گوهر لب ها، بلور آئینه هاست
روح و جان، آذین ازین تابندگی/چشمه ی بوسه، درون سینه هاست
٦
یاد "سهراب" را نکو داریم/ چونکه گفته ست او به شیوایی
نرم نرمک گذر نما، ای دوست/ گر که خواهی سراغ ما آیی
و مبادا، که یک ترک افتد/ بر تن_ این بلور_ تنهایی
دکتر منوچهر سعادت نوری

Chain of Poems on Crystal (in Persian: Bloor)
Abstract: Poems by Peter S. Quinn, Mia Tedford, Carrie Richards, and the Chain of Persian Poems on Crystal (Bloor) by MSN
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-crystal-in-persian-bloor-57961
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_28.html

۱۳۹۴ شهریور ۴, چهارشنبه

سراپایش: در زنجیری از سروده ها / انگلیسی و فارسی


O how your fingers drowse me/ Your breath falls around me like dew
Your pulse lulls the tympans of my ears  
I feel immerged from head to foot
Delicious, enough…: Walt Whitman
http://www.poets.org/poetsorg/poem/so-long
Came the mighty Megissogwon/ Tall of stature, broad of shoulder
Dark and terrible in aspect/ Clad from head to foot in wampum
Armed with all his warlike weapons
Painted like the sky of morning…: Henry Wadsworth Longfellow
http://www.hwlongfellow.org/poems_poem.php?pid=283
From Head To Toe: Tonight I am so tired
My whole body as if hang in a wire
My head is aching wish to hit the wall
The legs are cramping that I could never move
Back is painful which i could not even bend
Arms and hands are shaking that i could not hold
My ear is blocked just like a deaf cannot hear
Nose is close which could hardly breath
Mouth is dry I don't know why, wants to eat
But I could not swallow though I try
My eyes are tired wish to sleep but there is no chance
Because all my body parts are the worst disturbance
This is what happen to me when I become sick
From too much work and stress and all worries: Judith Kempis
http://www.poemhunter.com/poem/from-head-to-toe/
This is the female form
A divine nimbus exhales from it from head to foot
It attracts with fierce undeniable attraction
I am drawn by its breath as if I were no more than a helpless vapor
All falls aside but myself and it
Books, art, religion, time, the visible and solid earth
And what was expected of heaven or feared of hell
Are now consumed…: Walt Whitman
http://www.poetryfoundation.org/poem/174740

سراپایش
ما گشته ‌ا‌یم عاشق و پابند خاطرش/ گلبوسه بسته ایم به هرجای بسترش
او معبدی خجسته بنا کرده پر ز ناز/ درلابلای هر رگ و اعضای پیکرش
آن دست پرحرارت و آن ساعد بلور/ دارد نشانه از ژن نیکو به گوهرش
آن ساق خوش تراش که ویژه به گیتی است
آتش فکنده بر دل ما نقش ظاهرش
یکتای خلقت است برآن زوج ساق پا/ دنیا به پا نکرده دگر نوع برترش
***
درآن لحظه که افکند چشمهایش
به چشمان_ همیشه عاشق_ من
کجا دانست برق_آن نگاه اش/ دمد خورشید_ صبح صادق_ من
***
حرارت است به لب های او، ز هر گوشه 
عبادت است که بوسه ، برآن لبان دادن
حلاوت است به لب های ا و، ز هربوسه/ سعادت است زبوسه، اسیر او ماندن
***
پس ازآن غیبت دور و درازش/ به دیدارآمد او با دلربایی
گرفتم خوش دوباره دست نازش/ به رسم_ ابتدای آشنایی
شرارگرم دست_ چاره سازش/  بشد تسکین و درمان _جدایی
***
صدایش روح و جان داده ‌است برما/ غنائی جاودان داده ‌است برما
و زنگ عاشقانه در صدایش/  نشاطی همزمان داده‌ است بر ما
***
آن شب عبور_ آتش آغوش اش/ دریک بلور_ دلکش_ رویا بود
نور_ نگاه ولعل_ لب_ نوش اش/ صد جلوه ازحضور_ تمنا بود
دکتر منوچهر سعادت نوری
==
لحن گرم عشق
چشمک نمی زنی، که بیائی بسان نور
بوسه نمی دهی، که گشائی ره عبور
مستی نمی کنی که سرا پائی از غرور
عریان نمی شوی، که نمائی تن_ بلور
گر بهر_ نازهای ‌تو، صدها حکایت است
آن لحن_ گرم_ عشق تو، ما را کفایت است
دکتر منوچهر سعادت نوری 
From Head to Foot: Poems in English and Persian
http://iranian.com/posts/from-head-to-foot-poems-in-english-and-persian-56141
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_26.html

۱۳۹۴ شهریور ۳, سه‌شنبه

زنجیره ی "خواب" و"رویا" در برخی از ترانه ها و سروده ها


در برخی از ترانه ها
ترانه ی آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود.. مستی رویا نبود - اجرا: هایده
https://www.youtube.com/watch?v=YlMC0Wci1Ik
ترانه ی تصویر رویا - اجرا: داریوش اقبالی
https://www.youtube.com/watch?v=wL0_PcwX4gc
ترانه ی رویا - اجرا: معین
https://www.youtube.com/watch?v=hs5-bI50-9Y
ترانه ی رویا - اجرا: علی لهراسبی
https://www.youtube.com/watch?v=hVjWOlEYdnc
ترانه ی این رویا ها/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=41P8UxneDJE
ترانه ی هرگز رویاهای خود را رها مکن/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=Da3-kn80iak
در برخی از سروده ها
آیین تقوا، ما نیز دانیم/ لیکن چه چاره، با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ، کمتر شناسیم/ یا جام باده، یا قصه کوتاه
من رند و عاشق، در موسم گل/ آن گاه توبه، استغفرالله
مهر تو، عکسی بر ما نیفکند/ آیینه رویا، آه از دلت، آه...
حافظ چه نالی، گر وصل خواهی/خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه: حافظ
نشنیدی که آن حکیم، چه گفت
خواب_ خوش دید، هرکه او خوش خفت: نظامی
در میوه چینی بی گاه، رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید
بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار آیینه، روان باشیم/ به درخت، درخت راپاسخ دهیم
و دو کران خود را، هر لحظه بیافرینیم/ هر لحظه رها سازیم
برویم برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم: سهراب سپهری
پیکرم، فریاد زیبایی/ در سکوتم، نغمه خوان، لب های تنهایی
دیدگانم، خیره در رویای شمع_ سرزمینی دور و رویایی...: فروغ فرخزاد
گاه گاهی، زیر سقف این سفالین بام‌های مه گرفته
قصه‌های در هم غم را، ز نم نم های باران ها شنیدن
بی تکان، گهواره‌ ی رنگین کمان را، در کنار بام دیدن
یا شب برفی، پیش آتش‌ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم_ شعله بستن... : سیاوش کسرایی
ندایی بود در رویای خوف و خستگی هامان
و یا آوایی از جایی، کجا ؟ هرگز نپرسیدیم... : مهدی اخوان ثالث
نه عقابم، نه کبوتر، اما/ چون به جان آیم، در غربت خاک
بال جادویی شعر/ بال رویایی عشق/ می رسانند به افلاک مرا
اوج می گیرم، اوج/ می شوم دور ازین مرحله، دور
می روم سوی جهانی که در آن/ همه موسیقی جان ست و گل افشانی نور
همه گلبانگ سرور/ تا کجاها برد آن موج طربناک مرا
نزده بال و پری بر لب آن بام بلند
یاد مرغان گرفتار قفس/ می کشد باز سوی خاک مرا : فریدون مشیری
خیا ل و خواب من، ای نوبهار کودکی‌ام‌/ گذر دریغ مدار، از دیار کودکی‌ام‌
مرا به خانه ی خود بر ، که یاد خوبی و مهر
به خاطر آورد ، این یادگار کودکی‌ام‌... : محمد جلالی چیمه (م . سحر)
رؤیا های یک سراینده 
کی شود روزی، دوباره، عشق من/ دفتر هجران، به بندی، تا کنی...
چون سبکباران ، کنار _ سا حلی/ خواب آسوده‌ در این ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری _ خویش/ یاد _ خوشکامی ازآن رویا کنی...
 ***
رویای سیزده بدر: ریزش قطره های باران بود/ تا  که بر آسمان نظر کردم
خشکسالی ، خوشا به پایان بود/ چون ز اسطوره ها گذر کردم...
عصر آزاد و فخر ایران بود/ نفس_ خویش ، تازه تر کردم
هموطن شادمان و رقصان بود/ سیزده ی عید را ، بدر کردم
***
آن شب عبورآتش آغوش اش/ دریک بلور دلکش رویا بود
نورنگاه ولعل لب نوش اش/ صد جلوه ازحضور تمنا بود
***
در آن شب سینه ات پنهان ، درون بند گوهرها
در آن سینه دل ات ، سرگرم رویاها و باورها...
***
آن زمستان چیرگی بگرفت سخت/ ای شگفتا، پس بهارانم چه شد؟
زندگانی، با بسا رویا گذشت/شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟..
دکتر منوچهر سعادت نوری
همچنین نگاه کنید به:
خواب نامه (برخی نوشتارها و سروده ها پیرامون خواب)
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/04/blog-post_30.html
و رؤیا نامه
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/08/blog-post_23.html
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_25.html

۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

رؤیا های یک سراینده


۱  
کی شود روزی، دوباره، عشق من/ دفتر هجران، به بندی، تا کنی
کی شود از درد و غم ، یابی رها/ زندگی _ تازه‌ ای ، بر ‌پا کنی
با فراز و با نشیب _ این جهان/گر توانی، با تحمل، تا کنی
یا مبادا ، هر زمان خواهم تو را/طفره‌ ها آیی و بس، حاشا کنی
کی شود از قهر و شر، رخ بر کشی/ راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی
کی شود  با شوق ، آ یی  نزد _ من/ غمزه ها ، با قا مت _ رعنا کنی
کی شود  با صد  فسون ، با ا شتیاق/ مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ  خوش/ جلوه‌ ای از رقص_ تن ، شیوا کنی
کی شود ، خواهی ، حریرین بستری/ تا که د رآغوش من ، ‌تو جا کنی
شادمانه چون به موج _ بو سه‌ ای/ غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکباران ، کنار _ سا حلی/ خواب آسوده‌ در این ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری _ خویش/ یاد _ خوشکامی ازآن رویا کنی
وقت _ رفتن ، با دل _ پر حسرتی/ ‌کفش ها یت ، آورم  تا ، پا کنی
بو سه‌ ای  شیرین نشانی ، یادگار/ وعده‌ ی دیدار ما ، فردا کنی
۲
رویای سیزده بدر
ریزش قطره های باران بود/ تا  که بر آسمان نظر کردم
خشکسالی ، خوشا به پایان بود/ چون ز اسطوره ها گذر کردم
کاخ ظالم ، شکسته بنیان بود/ خانه ی عشق را مقر کردم
کین و نفرت نبود و احسان بود/ به سرای صفا سفر کردم
بد ستمگر به کنج زندان بود/ دوستان را از  آن خبر کردم
عصر آزاد و فخر ایران بود/ نفس_ خویش ، تازه تر کردم
هموطن شادمان و رقصان بود/ سیزده ی عید را ، بدر کردم
۳
آن شب عبورآتش آغوش اش/ دریک بلور دلکش رویا بود
نورنگاه ولعل لب نوش اش/ صد جلوه ازحضور تمنا بود
٤
شبی در خلوت برف زمستانی، هوایی سرد و توفانی
تو ، ره بر من گرفتی/ چه آگاه از بسا نکته که شاید افتد و دانی
و من ، مبهوت و حیران تو بودم
تن ات گرم و پر از آتش/ هوس انگیز و شادی بخش تمنا بودی و خواهش
رخ ات گلگون و من خیره بر آن ، خواهان تو بودم
در آن شب سینه ات پنهان ، درون بند گوهرها
در آن سینه دل ات ، سرگرم رویاها و باورها...
۵
آن زمستان چیرگی بگرفت سخت/ ای شگفتا، پس بهارانم چه شد؟
زندگانی، با بسا رویا گذشت/شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟..

۱۳۹۴ مرداد ۳۰, جمعه

زنجیره ی "تسکین" در سروده ها و ترانه های این زمانه


 سروده ها
ما را دلی بود که ز دنیای دیگرست/ ماییم جای دیگر و او جای دیگرست...
در ساغر طرب می اندیشه سوز نیست/ تسکین ما ز جرعه ی مینای دیگرست
امروز می خوری غم فردا و همچنان/ فردا به خاطرت غم فردای دیگرست
گر خلق را بود سر سودای مال و جاه/آزاده مرد را سر و سودای دیگرست... 
غمخانه ایست وادی کون و مکان رهی
آسودگی اگر طلبی جای دیگر است: رهی معیری

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی/ آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم/که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من/ سر راحت ننهادی به سر بالینی...
باغبان خار ندامت به جگر می شکند/ برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید/ که کند شکوه ز هجران لب شیرینی...
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی... : شهریار

باغ قدیم کودکی، دور است/ شهر شگفت نوجوانی در افق، پنهان
اما قطار باد پیمایی که از اقطار نامعلوم می آید
آواره ای را از دیار آشنایی ها، با خویش می آرد به سوی این غریبستان
من، میهمان تازه را هشدار خواهم داد/ کز این سفر، آهنگ برگشتن نخواهد کرد
وان دل که با او هست، در اقلیم بیگانه/ تسکین نخواهد یافت، یا مسکین نخواهد کرد
او نیز چون من، در شب غربت تواند دید/ کان پرتو سوزان جادویی
کز خاوران بر سرزمین مادری می تافت/ از باختر آغاز تابیدن نخواهد کرد: نادر نادرپور

نمی دانی چه شب هایی سحر کردم/ بی آنکه یک دم
مهربان باشند با هم پلک های من در خلوت خواب گوارایی...
اما من گر بیارامم با انتظار نوشخند صبح فردایی
این کودک گریان ز هول سهمگین کابوس
تسکین نمی یابد به هیچ آغوش و لالایی... : مهدی اخوان ثالث
 
همه ی لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق پناهی گردد/ پروازی نه گریز گاهی گردد
آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست...
غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهن و دنج ِ رهائی بر گریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست: احمد شاملو

روحم فدای خستگی چشم عاشقت/ جرم تو مهربان شدن و بی ریا شدن
تنها گناه آن دل دریایی تو بود/ یک روز محض خاطر گل ها فدا شدن
اما بدان فرشته من در جهان عشق/ دست غریب لاله فشردن گناه نیست
اینجا هنوز مثل نگاه تو هیچ کس
تسکین درد یاسمن بی پناه نیست... : مریم حیدر زاده

توی گسترده ی رؤیا/ ای سوار اسب ابلق
راهی کدوم مسیری/ توی تاریکی مطلق
ای به رؤیا سر سپرده/ با توام ای همه خوبی
راهی کدوم دیاری/ آخه با این اسب چوبی
با توام ای که تو فکرت با هر عشق و با هر اسمی
رهسپار فتح قلب ماه پیشونی طلسمی
توی خورجین قشنگت/ عکس ماه پیشونی داری
واسه پیدا کردن جاش دنیا رو نشونی داری
ماه پیشونی تو قصه فکر بیداری تو خوابه
خورشید هفت آسمون نیست عکس خورشید توی آبه
از خواب قصه بلند شو اسب چوبیتو رها کن
ماه پیشونی مال قصه ست مرد من منو صدا کن
اگه از افسانه دورم اگه ماه پیشونی نیستم اگه با زمین غریبم
اگه آسمونی نیستم می تونم یه سایه باشم
برای یه خواب شیرین می تونم نوشدارو باشم
برای یه لحظه تسکین
ماه پیشونی اگه قلبش قلب یه کفتر تنهاست
اگه قامت بلندش قامت جدایی ماست
من حقیقی تر از اندوه رعشه ی تلخ صداتم
ماه پیشونی نیستم اما آشنا با غصه هاتم: ایرج جنتی عطایی

ای آنکه فریب و غدر آئین تو بود/ غُسل تو به خون، داروی تسکین تو بود
بنیان شرف در آتش کین تو بود
دیدم من و دشمن وطن دین تو بود محمد جلالی چیمه (م. سحر)

پس ازآن غیبت دور و درازش/ به دیدارآمد او با دلربایی
گرفتم خوش دوباره دست نازش/ به رسم_ ابتدای آشنایی
شرارگرم دست_ چاره سازش/ بشد تسکین و درمان جدایی: دکتر منوچهر سعادت نوری
 
نرگس دوام ِ باغ به حذف ِ پرنده نیست/ طاقت بیار دخت ِ وطن شب بَرنده نیست 
باید صبور بود و رهید از گزند ِ راه/ این بار ِ کج به مقصد شومش رونده نیست...
نرگس که رعد ِ واژگان ِ صدایش مکررست/ جایش فضای ِ کینه ِ گرگ ِ درنده نیست
مردان ِ این کرانه کجایید ؟ ای دریغ
آن وعده های ِ گم شده تسکین دهنده نیست: داریوش لعل ریاحی

آنکه تسکین می نمود آلام را/ خود، گرفتار_ بسی آلام شد
آنکه شادی بخش بود ایام را/ خود، اسیر_ محنت_ ایام شد
دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
ترانه ی امشب ای ماه به درد دل من تسکینی سروده ی شهریار - اجرا: محمد معتمدی
https://www.youtube.com/watch?v=BzY7IN1P1iQ&spfreload=10
ترانه ی ماه پیشونی سروده ی جنتی عطایی (تا ابتدای مصرع برای یه لحظه تسکین...) - اجرا: گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=GBhbIx7Mm1U
ترانه ی تسکین - اجرا: ستار
https://www.youtube.com/watch?v=VV8HVeOCY8k
ترانه ی تسکین - اجرا: فریدون آسرایی
https://www.youtube.com/watch?v=jRqTMQU7vUo

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری
Chain of Poems & Songs on Relief
Abstract
: Poems by David Harris/ Edna V. Millay/ Forough Farrokhzad/ A Persian Quatrain about Relief (Taskin) by MSN/ Songs performed by Alysha Umphress and Mohammad Motamedi
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-and-songs-on-relief-55973
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_21.html

۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

رباعی: گرفتار و اسیر


آنکه تسکین می نمود آلام را
خود، گرفتار_ بسی آلام شد

آنکه شادی بخش بود ایام را
خود، اسیر_ محنت_ ایام شد

دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

"دریغ" های یک سراینده




به دوران_ خوش و شاد_ جوانی/مرا دوشیزه ای، ‌شد یار_ جانی...
جوانی، کوچه باغ_ زندگانی ست/ دریغا، ای جوانی، ای جوانی
***
نه به تن، ذره ای  ز نیرویی/ نه به سر، جلوه ای ز سودایی
ای دریغ و دریغ و دریغ/ نه خروش و نه بانگ و آوایی...
***
آن زمستان چیرگی بگرفت سخت/ ای شگفتا، پس بهارانم چه شد؟
زندگانی، با بسا رویا گذشت/شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟..
ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ/ زندگانی، را نمی دانم چه شد؟

دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

دریغ و دریغا: در زنجیری از ترانه ها و سروده ها

ترانه ها
ترانه ی دريغا - اجرا: دلکش
https://www.youtube.com/watch?v=15tVs3iqQgU
ترانه ی شور و حال کودکی، بر نگردد دريغا (سروده ی نواب صفا) - اجرا: دلکش
https://www.youtube.com/watch?v=yIAar0gnTnQ
ترانه ی دریغا، گذشته ها گذشته - اجرا: اکبر گلپایگانی
https://www.youtube.com/watch?v=qRrtt06O-eA
ترانه ی دریغا، جدایی تو از ما (سروده ی تورج نگهبان) - اجرا: الهه
https://www.youtube.com/watch?v=JFmjPlK1Q_k 
ترانه ی ای دریغا مرهمی (سروده ی حافظ) - اجرا: محمد رضا شجریان
https://www.youtube.com/watch?v=jlXHnZMqE8E
بازخوانی غزل ای دریغا مرهمی (سروده ی حافظ) - اجرا: محمد گلریز
 https://www.youtube.com/watch?v=T9vd88klORI
سروده ها
نخوانند بر ما کسی آفرین/ چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود: فردوسی

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی/ دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو/ ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت/صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی..
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی.. : حافظ

بعد از آن دیوانگی ها ‚ ای دریغ/ باورم ناید که عاقل گشته ام
گوییا او مرده در من کاین چنین/ خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آیینه می پرسم ملول/ چیستم دیگر بچشمت چیستم؟
لیک در آیینه می بینم که وای
سایه ای هم زانچه بودم نیستم... : فروغ فرخزاد

من آتشم که در دل خود سوزم ای دریغ/ من آتشم که در تو نگیرد شرار من
دردم یکی نبود که زودش دوا کنی
آن به که دل نبندی ازین پس به کار من... : نادر نادرپور

اما دریغ، کاین دل خوشباورم هنوز باور نکرده بود
کآورده را به همره خود باد برده بود... : مهدی اخوان ثالث


ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ/هفت رنگش می شود هفتاد رنگ: فریدون مشیری

دریغ از کودکی آن دوره ی آرامش و شادی/ دریغ از روزگار خوب آزادی
سر آمد روزگار کودکی اینک دراین دوران دراین وادی...
دگر هر آشنا بیگانه شد با آشنای خویش... : حمید مصدق

ای دریغ آن روزگاران رفت و من/ مانده ام در چاه تنهایی، اسیر
هرگزم یاری نمی گوید که : مرد/ بس کن و دامان ماتم را، مگیر... : فرخ تمیمی

ای دریغا هم زمین هم آسمان خالی است
این دژ خوابیده در سرداب خاموش فراموشی
روزگاری قلبش آتشگاه ورج اومند انسان بود
شعله های آذرش تا دورتر مرز نگاه و باور مردم
روشنابخشای چشم روزگاران بود... : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

خلوتِ من قصهٔ فراقِ وطن بود/ قصهٔ دَه سال غُصه خلوتِ من بود
زانچه کشیدم در این هوای روانسای/ صد به خفا بود اگر یکی به علن بود
بارگه داغ و درد ساحتِ دل بود/ لانهٔ رنج و شکنج ، خانهٔ تن بود...
سرخوشی زاغ بود و عشرتِ کرکس/ شادیِ خفّاش بود و عیشِ زغن بود
بال فروبسته زین شقاوتِ بی مرز/ بر لبِ قُمری سکوت گرمِ سخن بود
زین ره تیغ و دریغ، غایت و مقصود
خانهٔ رامش نبود ، بیتِ حَزَن بود.. : محمد جلالی چیمه (م. سحر)

دوباره آمده بهمن دریغا بر تو هم میهن
بهاری نیست در راهش جوانه پیک هجران شد
ولی در اوج نومیدی به جا مانده است خورشیدی
که گوید پرتواش اینک زمانِ سرخ عصیان شد
لهیب گرم آن بنگر به روی شهر پا شیده
سرودی از لبش جوشد و گوید عشق عریان شد
مترس از سردی یغما که دردت می شود معنا
اگر چه رَغم رویاها بهارانت زمستان شد: ویدا فرهودی

هنگامه ها عیان شد و این جغد ِ بد شگون/در خود فرو شکسته و تیغش بُرنده نیست
این ابر ِ تیره گون که به سودای ِ رفتن ست/جزبا خروش ِ یکسره بیرون شونده نیست...
شهری که بی ترنم ِ بودن زده به خواب/شایسته ی زنانِ زنده و هستی دهنده نیست
نرگس که رعد ِ واژگان ِ صدایش مکرر است/جایش فضای ِ کینه ِ گرگ ِ درنده نیست
مردان ِ این کرانه کجایید ؟ ای دریغ
آن وعده های ِ گم شده تسکین دهنده نیست: داریوش لعل ریاحی

"دریغ" های یک سراینده
به دوران_ خوش و شاد_ جوانی/مرا دوشیزه ای، ‌شد یار_ جانی...
جوانی، کوچه باغ_ زندگانی ست
دریغا، ای جوانی، ای جوانی
***
نه به تن، ذره ای  ز نیرویی/ نه به سر، جلوه ای ز سودایی
ای دریغ و دریغ و دریغ/ نه خروش و نه بانگ و آوایی...
***
آن زمستان چیرگی بگرفت سخت/ ای شگفتا، پس بهارانم چه شد؟
زندگانی، با بسا رویا گذشت/شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟..
ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ/ زندگانی، را نمی دانم چه شد؟
دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

زنجیره ی " چه شد؟ " در ترانه ها و سروده ها


ترانه ها
ترانه ی بردی از یادم (چه شد آن همه پیمان) - ترانه سرا: پرویز خطیبی - اجرا: دلکش و ویگن
https://www.youtube.com/watch?v=ox9_Tw1VbZc
ترانه ی بردی از یادم (چه شد آن همه پیمان) - ترانه سرا: پرویز خطیبی - اجرا: هلن
https://www.youtube.com/watch?v=DdhORNUvpEs
ترانه ی یاری اندر کـس نـمی‌بینیم یاران را چه شد (حافظ) - اجرا: محمد رضا شجریان
https://www.youtube.com/watch?v=e5lPYFMilts
ترانه ی چه شد - اجرا: مندی مک کِریدی/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=X87rwhIf9X8

سروده ها
هله ای کیا، نفسی بیا/ در عیش را سره برگشا
این فلان چه شد، آن فلان چه شد/ نبود مرا، سر ماجرا
نهلد کسی سر زلف او/ نرهد دلی ز چنین لقا
نکند کسی ز خوشی سفر/ نرود کسی ز چنین سرا
بهل این همه بده آن قدح/ که شنیده‌ام کرم شما
قدحی که آن پر دل شود/بپرد دلم به سوی سما
خمش این نفس دم دل مزن/که فدای تو دل و جان ما; مولوی
چه باز در دلت آمد که مهر برکندی/چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
هنوز وقت نیامد که بازپیوندی... : سعدی
یاری اندر کـس نـمی‌بینیم یاران را چـه شد
دوسـتی کی آخر آمد دوستداران را چـه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاسـت
خون چـکید از شاخ گل باد بهاران را چـه شد... : حافظ
ما نگفتیم در اول که نجوئیم نفاق‌؟/ یا بر آن عهد نبودیم که سازیم وفاق‌؟
به کجا رفت پس آن عهد و چه‌شد آن میثاق‌؟
چه شد اکنون که شما را همه برگشت مذاق
کس نگوید زشما خانهٔ‌من درخطراست
ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است... : ملک‌الشعرای بهار
کودکی، کو شادمانی ها چه شد؟/ تازگی ها، کامرانی ها چه شد؟
چه شد آن رنگ من و آن حال من/ محو شد آن اولین آمال من
شد پریده رنگ من از رنج و درد
این منم، رنگ پریده، خون سرد...: نیما یوشیج
ای ناله چه شد در دل او تاثیرت
کامشب نبود یک سر مو تاثیرت
با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک
ای آه دل شکسته کو تاثیرت؟ رهی معیری
چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی/چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی
به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی... : شهریار
ای ستاره ها که بر فراز آسمان/ با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها/ بر جهان نظاره گر نشسته اید
آری این منم که در دل سکوت شب/ نامه های عاشقانه پاره می کنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید/ دامن از غمش پر از ستاره می کنم...
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من/ دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟... : فروغ فرخزاد
من خوب یادم آید ز آن پیچ و تاب هات/ و آنجا که آهوان ز لبت آب خورده اند
آنجا که سایه داشتی از بیدهای سبز/ آنجا که بود بر تو پل و بود آسیا
و آنجا که دختران ده، آب از تو برده اند/ وکنون، چو آشیانه ی متروک، مانده ای
در این سیاه دشت، پریشان و سوت و کور/آه ای غریب تشنه، چه شد تا چنین شدی
لب ها پریده رنگ و زبان خشک و چاک چاک
رخساره پر غبار_ غم از سال های دور : مهدی اخوان ثالث
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو/ یک روز نگشت خاطره ام شاد از تو
دانی که ز عشق تو چه شد خاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو: فریدون مشیری
جای هر بوسه شده زخمی/ گونی رسته به هر راهی
نه سرشکی ز دل ابری/ نه صدای ز ته چاهی
چه شد آن جام که هر شام به گردش بود
چه شد آن نغمه که آن مست در این کو خواند
چه شد آن سایه که رقصید براین دیوار
چه شد آن پای که جایش دم درگه ماند... : نصرت رحمانی

زندگانی، را نمی دانم چه شد؟/ یا کجا شد، روزگارانم چه شد؟
ماه ها و فصل ها و سال ها/ آن شب و روز_ درخشانم چه شد؟
کودکی و نوجوانی و شباب/ آن همه دوران_ شادانم چه شد؟
بستگی با دلبر_ جانانه ای/ همدلی و عصر_ تابانم چه شد؟...
زندگانی، با بسا رویا گذشت/ شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟...
دكتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_11.html
Chain of Songs and Poems on “What Happened?”
http://iranian.com/posts/chain-of-songs-and-poems-on-what-happened-55475

۱۳۹۴ مرداد ۱۸, یکشنبه

چه شد؟


زندگانی، را نمی دانم چه شد؟
یا کجا شد، روزگارانم چه شد؟

ماه ها و فصل ها و سال ها
آن شب و روز_ درخشانم چه شد؟

کودکی و نوجوانی و شباب
آن همه دوران_ شادانم چه شد؟

بستگی با دلبر_ جانانه ای
همدلی و عصر_ تابانم چه شد؟

یا کنار_ آن پری رو زادگان
شادی و مستی دورانم چه شد؟

قهقرا و رخت_ کوچ از آن دیار
در میانسالی، گلستانم چه شد؟

آن زمستان چیرگی بگرفت سخت
ای شگفتا ، پس بهارانم چه شد؟

خسته، از درد و بلایای_ وطن
نسخه ی تسکین و درمانم چه شد؟

زندگانی، با بسا رویا گذشت
شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟

در درون_ کوچه ی پر پیچ_ عمر
گاه می پرسم، که پایانم چه شد؟

ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ
زندگانی، را نمی دانم چه شد؟

دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

دریا : در زنجیری از ترانه ها و سروده های این زمانه


ترانه ها
ترانه ی دریا کنار - اجرا: حمیرا
https://www.youtube.com/watch?v=ztA_tvIIdL8
ترانه ی لب دریا - اجرا: منوچهر سخایی
https://www.youtube.com/watch?v=6pKZSUShd74
ترانه ی دریا - اجرا: مهستی
https://www.youtube.com/watch?v=sw0Rp_DBzX8
ترانه ی دریا - اجرا: هوشمند عقیلی
https://www.youtube.com/watch?v=Oir7SPwg35w
ترانه ی دریا دریا - اجرا: رامش
https://www.youtube.com/watch?v=pWr-B7d1CgM
ترانه ی موجی ز دریای توام - اجرا: لیلا فروهر
https://www.youtube.com/watch?v=prM_XKrslGI
ترانه ی وعده ما لب دریا - اجرا: داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=Htw4wnKc_N8
ترانه ی دختر دریا - اجرا: نازلی و روشن رحمانیان
https://www.youtube.com/watch?v=904KY4A-f0o
سروده ها
هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟/ بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود
کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگ/ گویی بهشت آمده از آسمان فرود
دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش/ جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود...
از تیغ کوه تا لب دریا کشیده‌اند/فرشی کش ازبنفشه وسبزه ست تار و پود..
بنگر یکی به رود خروشان به وقت آنک/ دریا پی پذیره‌اش آغوش برگشود
چون طفل ناشکیب خروشان ز یاد مام/ کاینک بیافت مام و در آغوش او غنود
دیدم غریو و صیحهٔ دریای آبسکون/ دریافتم که آن دل لرزنده را چه بود
بیچاره مادری است کز آغوشش آفتاب/چندین هزار طفل به یک لحظه در ربود
داند که آفتاب جگر گوشگانش را/ همراه باد برد و نثار زمین نمود
زین رو همی خروشد و سیلی زند به خاک
از چرخ برگذاشته فریاد رود رود: ملک‌الشعرای بهار
جنبش دریا، خروش آب ها/ پرتو مه، طلعت مهتاب ها
ریزش باران، سکوت دره ها/ پرش و حیرانی شب پره ها...: نیما یوشیج
در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم/ گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای/ آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم...
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او/تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام/من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم: رهی معیری
کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد/ گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد
زلف دوشیزه ی گل باشد و غماز نسیم/ بلبل شیفته شوریده و شیدا باشد
سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار/ هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد
رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمور/چنگ و نی باشد و می باشد و مینا باشد
لاله افروخته بر سینه مواج چمن
چون چراغ کرجی ها که به دریا باشد... : شهریار
ما نه دریاییم تا خود موج خود گردیم
ما نه طوفانیم تا خود خشم خود باشیم
ما نه آغوشیم تا از خویشتن سوزیم
ما نه آوازیم تا از خویشتن لرزیم... : فروغ فرخزاد
جنین گندم در بطن خاک می گندد/ و تخم میوه بدل می شود به دانه ی زهذ
و گل به یاد نمی آورد که سبزه کجاست
اگر در آب فرو افتد/ نژاد ماهی ، راهی به خاک می جوید
و خاک ، دایه ی نامهربانتر از دریاست... : نادر نادرپور
آنی بود درها وا شده بود/ برگی نه شاخی نه باغ فنا پیدا شده بود
مرغان مکان خاموش/ این خاموش آن خاموش/ خاموشی گویا شده بود
آن پهنه چه بود/ با میشی گرگی همپا شده بود
نقش صدا کم رنگ/ نقش ندا کم رنگ/ پرده مگر تا شده بود؟
من رفته/ او رفته/ ما بی ما شده بود/ زیبایی تنها شده بود
هر رودی دریا/ هر بودی بودا شده بود: سهراب سپهری
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست/ همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست... : سیاوش کسرایی
قدم در راه بی برگشت بگذاریم/ ببینیم آسمان در هر کجا آیا همین رنگ است؟
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمان ها نیست
بیا ره توشه برداریم/ قدم در راه بگذاریم
کجا؟ هر جا که پیش آید/ بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر...
کجا؟ هر جا که پیش آید/ به آنجایی که می گویند
چوگل روییده شهری روشن از دریای تر دامان/ و در آن چشمه هایی هست
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن... : مهدی اخوان ثالث
چه صدف ها که به دریای وجود/ سینه هاشان ز گهر خالی بود
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم ناکرده از این بی گهری... : فریدون مشیری
ما که بودیم؟- رهنوردی کور/ در گذرگاه، راه گم کرده
یا به زندان عمر، محبوسی/ گردش سال و ماه گم کرده
ما که بودیم؟ - رود پرجوشی/ پی دریا به جست و جو رفته
لیک در کام ریگزاری خشک/ نیمه ره ناگهان فرو رفته...: سيمين بهبهاني
در سیر طلب رهروی کوی دل خویشم/ چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر/ گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
دیوانه ی دیدار حریم دل خویشم... : دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت/ در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد/ تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت/ قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت/ گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت... : هوشنگ ابتهاج
بزن باران و گریان کن هوا را/  سکون بر آسمان بشکن ، خدارا
هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ریز/ ببار آن نغمه های آشنا را
بزن باران جهان را مویه سرکن/ به صحرا بار و دریا را خبر کن
بزن باران و گــَرد از باغ برگیر/ بزن باران و دوران دگر کن... : محمد جلالی چیمه
غم سرو و صنوبر گفتنی نیست/ دگراندیش هرگز کشتنی نیست
همانا رنگ ننگ این جنایت / به آب هفت دریا شستنی نیست: منسوب به نعمت آزرم
می گـشاید روز را دروازه ی فردا شدن/ تا که برهستی دمــَد عیسا دم ِ برنا شدن
روشن است او را مسیراستوار زندگی/ گر چه گاهی می روَد تا ورطه ی یلدا شدن
خسته از قال و مقال کینه های بی دریغ/ با سکوتش می رسد تا قله ی گویا شدن...
پرسه زن می پوید او پس کوچه ها را تا سحر/همچو رودی جانفشان با همت دریا شدن
تیرگی دارد اگر برصورت غمگین، ببین
چون صدف آبستن است از گوهر فردا شدن: ویدا فرهودی
از کشتی پیاله ندید ست کس زوال/ روز ازل ز رحمت حق باده شد حلال
زان مستی ام همی رسد آوازه ی کمال
"دریای اخضر فلک و کشتی هلال/ هستند غرق نعمت حاجی قوام ما"
از عرش، مرغ جان زچه آمد به خاکدان/ در دام تن شدیم صباحی چو میهمان
"رافض" به ترک تن به جهان کوش دف زنان
"حافظ زدیده دانه ی اشکی همی فشان"
"باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما": جاوید مدرس متخلص به رافض
درياب،‌ لحظه‌هاي هدايت را/ درياب،‌ هنگام اتّصال به درياي معرفت‌
جان تو بندري ست‌/ جاي ورود نور جاي صدور نور
اين بلع نور، اين جذب نور، بايد عصاره شود
نيرو شود، حركت شود، به راه به پيوندد... : طاهره صفارزاده
تا که زندانبان جانم، کهنه جلاد تن است/صد بيابان بيکسی، صد جاده غربت با من است
بسکه با هردرد، برآیینه زنگاری نشست/ دل دگر آيینه، نه، ذات سياه آهن است...
جستجوی خانه‌ام را پای افشردن چرا/ خانه‌ام آنجاست آنجايی که حرفی از من است
موج گرداب عطش، دريادلان را می‌برد
سنگ سرگردان ساحل، تا ابد تردامن است: اردلان سرفراز
یک نفر نیست بپرسد از من/ که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری/ همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی/ گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟
صدفی در دریاست؟ / نوری از روزنه ی فرداهاست؟
يا خدایي ست؟ که از روز ازل ناپیداست: سراینده ی گمنام
زاده شدم و در تلاطم ِ این دریای خشک
دیدم/ گریستم/ و در بلندای نقطه ای/ ابدیت را فریاد زدم : داريوش لعل رياحي

دریاها: از نگاه یک سراینده
دریای پرخروش، خموش است و بی نهیب/ وان خوشه های باغ، چه بی بار وبی براست
***
دریای اشتیاق تو می جستم/ در روزگار حسرت و تنهایی
***
غرش_ موج ز دریا و غزل خوانی_ باد/شور و غوغائی_ این عالم هستی، از تست
***
و تا سوی خلیج_ نیلی_ فارس/ کنا ر_ آن خزر، دیرنده دریاست
***
روزی من از كرانه ی دريا ها/ پر گيرم و به سوی تو بازﺁيم
بر روی موج شادی فرداها/ سرمست و خوش به كوی تو بازﺁيم
دكتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_4.html
Chain of Poems and Songs on Sea
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-amp-songs-on-sea-55194

۱۳۹۴ مرداد ۱۱, یکشنبه

دریاها: از نگاه یک سراینده


۱  
دریای پرخروش، خموش است و بی نهیب/ وان خوشه های باغ، چه بی بار وبی براست
آن کوه استوار، چه ریزش نموده است/ وان رود و جویبار، چه خشکیده بستراست
دیگر شمیم_ عشق، به گل ها نمانده است/ الماس_  سبز عاطفه، نایاب گوهراست...
ابر است آسمان و فضا بغض کرده است/ انبوه_ بار_ غم به بسا جان و پیکراست
احوال عاشقان وطن سخت مضطراست/ خورشید پرفروغ نه ديگر منور است
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_702.html
۲  
من در صفای عشق تو می دیدم/ آن التهاب_ دوره ی هستی را
من ازشکوفه زار تو می چیدم/ آن غنچه های جوشش و مستی را...
درساحل_  وجود تو می گشتم/ با گام ‌های  واله و شید‌ایی
دریای اشتیاق تو می جستم/ در روزگار حسرت و تنهایی
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/02/blog-post.html
۳  
یکزمان آید که قومی خسته از چنگال ظلم/ آتش قهر و غضب را، ا فکند هرجای شهر
کوی و برزن را بسوزاند زخشمی پرلهیب/ شعله ها بالا دهد، گیرد تمام خشک و تر
بغض ها، فریاد ها گردد، بسان بانگ موج/ موج ها سرکش شود، افتد درون بحر و بر
هرخروشی، دامن آه سحر جوید از آنک/ داد_ ديرين را ستاند، از بسی بیدادگر
یکزما ن آید که قومی جان خود گیردبه کف/ روزگاران شاد سازد درنسیم یک سحر...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_24.html
٤
همه جا ، شاهد و ناظر به جهان باشی، ‌تو/ چشم و بینائی_ این عالم هستی، از تست
مظهر_ صبر و تحمل، به زمان باشی، ‌تو/ دل شکیبائی_ این عالم هستی ، از تست
ضامن_ بخشش و نیکی و وفا باشی، ‌تو/ عشق و شیدائی_ این عالم هستی، از تست
علم_ پایندگی_ نظم_ فلک، از بنیاد/ کا ر _دانائی_ این عالم هستی، از تست
غرش_ موج ز دریا و غزل خوانی_ باد/شور و غوغائی_ این عالم هستی، از تست...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/11/blog-post_6.html
۵
همیشه قلب من، با یاد آنجاست/ درون رگ رگ آن خاک زیباست
که قوم آرین، منزل بر آن ساخت/ خجسته نام ایران، از همانجاست
دیاری ، قا فله سا لار دانش/ و رنگین پرچم اش ، پاینده بالاست
همیشه یاد من، برقلب آنجاست/ که آنجا آسمان، صافست ومیناست
و تا سوی خلیج_ نیلی_ فارس/ کنا ر_ آن خزر، دیرنده دریاست
ندیدم بهتر از آن سرزمینی/ و آنجا ، بهترین نقطه به دنیاست
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/12/blog-post_22.html
٦
روزی من از كرانه ی دريا ها/ پر گيرم و به سوی تو بازﺁيم
بر روی موج شادی فرداها/ سرمست و خوش به كوی تو بازﺁيم
يك روز بامداد من آنجايم/ مسحور عشق تست سرا پايم
آنجا در آسمان فرحنازی/ خورشيدی از سرور برافروزی
يا صد هزار جلوه به پا سازی/ بر من رسوم عشق بياموزی
آنجا دوباره چشم به هم دوزﻳﻡ/ دل ها درون سينه ی ما لرزان
لب های تشنه را به هم آميزيم/ دستان به دور گردن هم لغزان
پيمانه ی وصال بياشاميم/ آغوش ِ هم، چه تنگ‌ بیفشاریم
در اوج لذتيم و چه آراميم/ وقتی كه نام هم به زبان آريم
تا عمر باقی است من آنجايم/مسحور وصل تست سراپايم
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_4690.html
دكتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post.html