ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۶, سه‌شنبه

شیدایی های یک سراینده

من در صفای عشق تو می د ید م/ آن ا لتها ب_ دوره ی هستی را
من ازشکوفه زار تو می چید م/ آن غنچه های جوشش و مستی را
خورشید با مد ا د ی من ، بود ‌ی/ لبخند_ آ سما نی  تو ، رخشا ن
شب های تیره شادی من بود ‌ی/ گیسو و هر کرشمه ی تو افشا ن
درسا حل_  وجود تو می گشتم/ با گا م ‌ها ی  و ا له  و شید‌ایی
دریا ی ا شتیاق تو می جستم/ در روزگار حسرت  و  تنهایی

پرده ی پندار من، نقش ونگار ماه_تست/تو ندانی "که در این پرده چه ها می بینم"
رقص_ شیدایی و سرمستی و امید و نشاط/ در تو و آن قد و بالا، همه جا، می بینم
گفته اند حسن، همان به، که خداداده شود
وین همه حسن_ تو را من ز خدا می بینم...

سرگردان
(دگرگون حال و سرگردان و شیدا)
من آن گونه که تو بودی نبودم/ من آن راهی که تو رفتی نرفتم
من آن نامه که تو خواندی نخواندم/ من آن حرفی که تو گفتی نگفتم
من آن خوابی که تو دیدی ندیدم/ من آن شیوه که تو خفتی نخفتم
من آن گوهر که تو جستی نجستم/ من آن دری که تو سفتی نسفتم
من آن گونه که تو بودی نبودم/ من آن راهی که تو رفتی نرفتم
دگرگون حال و سرگردان و شیدا/ چو مجنون راه صحراها گرفتم

زندگانی، مراحلی، دارد/ با شروعی، ز خواب و لالایی
 و سپس، کوششی به بازی ها/ گاهگاهی، به کنج_ تنهایی
 در جوانی و کاوشی بر عشق/ دوره ی خاطرات و شیدایی
 ازدواج و به یار، پیوستن/ همرهی، همدمی، دل آسایی
 شاهد_ روزگار_ فرزندان/ در توانایی و به دانایی
 تا، رسد پیری و کهنسالی/ که بسا عزلت است و تنهایی
 نه به سر، جلوه ای ز سودایی/ نه خروش و نه بانگ و آوایی...

از بهر_ عشق ، واژه ی شیدایی/ ثبت ست چنین ، به دفتر_ دانایی:
"عشق ا ست کلید رمز توا نا یی"/ "خوشتر ز عشق نیست ، ا لفبا یی"
عین است و شین و قاف ، به معنایی/ زیبا ، و در فصاحت و شیوا یی
عین است برای_ عادت_ دیدن ها/ شین است نشان_ شوق_ شنیدن ها
قاف است و قند_ بوسه چشیدن ها/ یا چونکه ، قلب ها و تپیدن ها
زیبا ، و در فصاحت و شیوا یی/ عشق است یگانه واژه ی شیدایی

گفتی ز سرزنش ، به شمارش‌ ها/ عمرت چه شد عبث ، ز تمنائی
بودم کنار ‌تو ، به ستایش‌ ها/ در یک جهان_ سبز_ شکیبائی
اینک توئی ، شبانه ی خواهش‌ ها/ در اوج_ دلربائی و زیبائی
باشم من آن زبانه ی آتش‌ ها/ برموج_ کهربائی_ شیدائی
دکتر منوچهر سعادت نوری