۱۳۹۴ تیر ۳۰, سه‌شنبه

زیبایی: در زنجیری از گفتاوردها و سروده ها

گفتاوردها
«هر کجا زیبایی هست در آنجا عشق هست»/ «زیبایی در چشم بیننده است»/ «زیبایی وارث ندارد»: ضرب‌المثل‌های انگلیسی
«نیروی یک چهره زیبا، چه هیجانی در من برمی‌انگیزد و برای من در جهان هرگز لذتی بالاتر از آن نیست»/ «زیبایی حذف زوائد است»: میکل‌آنژ
«نابینا کسی نیست که نتواند ببیند یا نتواند بخواند و ننویسد، بلکه کسی است که زیبایی را نشناسد و آن‌را نپرستد»: طه حسین
«زیبایی قابل درک و تعبیر نیست، زیبایی را باید احساس کرد»: کانت
«اگر مرا مخیر کنند تا زیبایی و یا حقیقت را انتخاب کنم، من بیدرنگ زیبایی را انتخاب خواهم کرد، زیرا اطمینان دارم که در زیبایی حقیقتی نهفته است که بالاتر از خود حقیقت است. قدمی فراتر گذارده می‌گویم، هیچ چیز دنیا حقیقت ندارد مگر زیبایی»: آناتول فرانس
https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C
سروده ها
بیامد سوی پارس کاووس کی/ جهانی به شادی نو افگند گیتی
جهانی پر از داد شد یکسره/ همی روی برتافت گرگ از بره
ز بس گنج و زیبایی و فرهی/ پری و دد و دام گشتش رهی
جهان پهلوانی به رستم سپرد/ همه روزگار بهی زو شمرد
یکی خانه کرد اندر البرز کوه/ که دیو اندران رنج‌ها شد ستوه...: فردوسی
لاحول کن و ره سلامت گیر/ مندیش از آن جمال و زیبایی
فرصت ز کجا که تا کنی لاحول/ چون نیست از او دمی شکیبایی
ماهی ز کجا شکیبد از دریا/ یا طوطی روح از شکرخایی...: مولوی
لاابالی چه کند دفتر دانایی را/ طاقت وعظ نباشد سر سودایی را
آب را قول تو با آتش اگر جمع کند/ نتواند که کند عشق و شکیبایی را
دیده را فایده آنست که دلبر بیند/ ور نبیند چه بود فایده بینایی را
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس/حد همین ست سخندانی و زیبایی را...: سعدی
ناز را رویی بباید همچو ورد/ چون نداری گرد بدخویی مگرد
یا بگستر فرش زیبایی و حسن/ یا بساط کبر و ناز اندر نورد
زشت باشد روی نازیبا و ناز/ صعب باشد چشم نا بینا و درد...: حکیم سنایی
این همه چابکی و زیبایی/ این چنین از کجا همی آیی
چون مه چارده به نیکویی/ چون بت آزری به زیبایی
کی توان کردنت همی مانند/ که تو خورشید عالم‌آرایی: انوری
ای ربوده دلم به رعنایی/ این چه لطف است و آن چه زیبایی؟
بیم آن است کز غم عشقت/ سر بر آرد دلم به شیدایی...: فخرالّدین عراقی
یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما/ ما تماشایی او ، خلق تماشایی ما
قامت افروخته می‌رفت و به شوخی می‌گفت/ که بتی چهره نیفروخت به زیبایی ما
او ز ما فارغ و ما طالب او در همه حال/ خود پسندیدن او بنگر و خود رایی ما
قتل خود را به دم تیغ محبت دیدیم/گو عدو کور شو از حسرت بینایی ما...: فروغی بسطامی
خیز و طعنه بر مه و پروین زن/ در دل من آذر برزین زن
بند طره بر من بیدل نه/ تیر غمزه بر من غمگین زن
یک گره به طرهٔ مشکین بند/ صد گره بر این دل مسکین زن
خواهی ار نی ره تقوا را/ زآن دو زلف پرشکن و چین زن
تو بدین لطیفی و زیبایی/ رو قدم به لاله و نسرین زن...: ملک‌الشعرای بهار
پیکرم فریاد زیبایی/ در سکوتم نغمه خوان لب های تنهایی
دیدگانم خیره در رویای شمع و سرزمینی دور و رویایی
که نسیم رهگذر در گوش من می گفت
آفتابش رنگ_ شاد_ دیگری دارد...: فروغ فرخزاد
در باز شد و او با فانوسش به درون وزید
زیبایی رها شده ای بود/ و من دیده به راهش بودم
رویای بی شکل زندگی ام بود
عطری در چشمم زمزمه کرد/ رگ هایم ازتپش افتاد
همه رشته هایی که مرا به من نشان می داد
در شعله ی فانوسش سوخت...: سهراب سپهری
سرود ِ زیبایی: شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب سینه می کشد چو آبشار نور
شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم
رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم
در سکوت معبد هوس خفته ام کنار پیکر تو بی قرار
جای بوسه های من به روی شانه هات همچو جای نیش آتشین مار...: فروغ فرخزاد
تبعیدگاه من شهریست بر کرانه ی دریای باختر
با کاج های کهنه و با کاخ های نو/ کز قامت خیالی غولان رساترند
این شهر در نگاه حریص زمینیان/ جای فرشته هاست
اما جهنمی است به زیبایی بهشت/ کز ابتدای خلقت موهوم کائنات
ابلیس را به خلوت خود راه داده است/ وین آدمی وشان که در آن خانه کرده اند
غافل ز سرنوشت نیاکان خویشتن/ در آرزوی میوه ی ممنوع دیگرند...: نادر نادرپور
در ساحت حضور نسیم و نماز نور/ در ساحت وقوف به زیبایی حیات
در آفتاب از پس باران کنار راه/ مرد ایستاده است و نمی خواهد
رز رهگذار خویش/ بر هم زند آرامش موقر سنجابی را که با خوشه ی اقاقی
یا ساقه ی علف دم لرزه می کند...: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

گفتی ز سرزنش ، به شمارش‌ ها/ عمرت چه شد عبث ، ز تمنائی
بودم کنار ‌تو ، به ستایش‌ ها/ در یک جهان_ سبز_ شکیبائی
اینک توئی ، شبانه ی خواهش‌ ها/ در اوج_ دلربائی و زیبائی
باشم من آن زبانه ی آتش‌ ها/ برموج_ کهربائی_ شیدائی: دکتر منوچهر سعادت نوری

زیبائی‌ ات زطاقت من امتحان گرفت/ عشقت نمود چهره و تاب و توان گرفت
تا چشم من به چشم تو افتاد در دلم/ سیمای جفت گمشده‌ام باز جان گرفت
حسّی گداخت جانم و آنگاه چهره‌ام/ از شوق و شرم رنگ گل ارغوان گرفت
گلرنگی‌ات به چهرۀ من بازتاب یافت/ خود گونه‌هام رنگ گل سرخ از آن گرفت
جانم شنید بوی نفس‌های عشق را/ عطرش به ذهن واژه شد و در زبان گرفت
جز عاشقی که لذت زیبای آدمی ست/ دیگر کدام کام توان از جهان گرفت؟
پاداش پاکبازی من بین که آسمان/ عمری به زیر صاعقه‌ام بی‌امان گرفت
سیمرغ بی‌نیازی من خوش که همتش/ پر بست از زمین و کله زآسمان گرفت
باجهرۀ بهشتی یارم شگفت نیست/ ذوقم هزار نکته اگر بر جنان گرفت
دل را هوای جنت موعود می‌ربود/ آخر نسیم مینوئی ام در میان گرفت
وز بعد سال‌ها که غزل بر لبم نبود/ طبعم دو باره از غزلم امتحان گرفت
با «حافظِ» عزیز مرا داوری نبود/ این شیوه را سُرایش من ناگهان گرفت: نعمت آزرم

من منتظر چنان شبی هستم/ مستانه به آشیان من آیی
آغوش گشایم و تو با غمزه/ شادان و سهی، چو سرو بالایی
عریان کنی و به بسترم غلتی/ وه، لعبت_ رامشی گل آرایی
هر غنچه ی تن ، بدون پوشش/ من ، محو بر آن کمال_ زیبایی
گلناز_ پر التهاب تو، شاداب/ از گوهر_ وصل_ آتش افزایی
اندام تو شاهکار_ پیدایش/ سرشار ز نزهت و شکوفایی
ای بسته ره قرار و آسایش/ حقا، که سر آمدی و بیتایی...
دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/07/blog-post_21.html
Chain of Quotes and Poems on Beauty
Abstract: 1. Quotes from Aristotle, Socrates, Plato, etc/ 2. Poems from George Gordon Byron, Essa Freedom, Forough Farrokh Zaad, and Sohrab Sepehri/ 3. Chain of Persian Quotes & Poems on Beauty: Zeebaaii
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-quotes-amp-poems-on-beauty-54335