ه‍.ش. ۱۳۹۴ خرداد ۳, یکشنبه

"رُخ" سروده های یک سراینده


۱
دانی که کنون ، دلم چه می خواهد/ هرجا که نظر کنم ، ترا یابد
خواهم که دوباره نزد من آیی/ خورشید رخ ات به روی من تابد
خواهم بروم درون _ آن کوچه/ کز هر قد م _ ‌تو خاطر ه دارد
یا سر به کشم به بام آن خانه/ کز عشق _ من و تو پنجره دارد...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_2206.html
۲
باده ی عشق، به جام_ من_ دلباخته ریخت/بوسه ای بر رخ و بر این لب بگداخته ریخت
موج_ آهنگ، به آغوش_ فضا در آمیخت/عشوه ی وصل به یک بستر_ خودساخته ریخت
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/02/blog-post_22.html
٣
بعد_ یک روزگار_ تیره و تار/ رخ نمود او و روشنائی داد
بوسه شد هدیه بهر آن دیدار/ تا که چشمان_ ما بر او افتاد...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/03/blog-post.html
٤
خواب بود‌یم درعدم درحال خویش/ سرخوش از افکار و از افعال خویش
خفته بود‌یم همچنان آسوده بال/ فارغ از زنجیره ی امیال خویش
او به ما از نیستی، هستی نمود/ راه عشق و باد‌ه ی مستی نمود
ما همان دم ، واله‌ و شیدا شد‌یم/ عاشق  هر چه  رخ  زیبا شد‌یم...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/03/blog-post_22.html
۵
کی شود روزی، دوباره، عشق من/ دفتر هجران، به بندی، تا کنی
کی شود از درد و غم ، یابی رها/ زندگی _ تازه‌ ای ، بر ‌پا کنی
با فراز و با نشیب _ این جهان/گر توانی، با تحمل، تا کنی
یا مبادا ، هر زمان خواهم تو را/طفره‌ ها آیی و بس، حاشا کنی
کی شود از قهر و شر، رخ بر کشی/ راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/10/blog-post.html
٦
به دوران_ خوش و شاد_ جوانی/ مرا دوشیزه ای، ‌شد یار_ جانی
نگاه اش، یک شهاب گرم و گیرا/لب ا ش، همچون شراب_ ارغوانی
رخ ا ش، زیبا و بی همتا به دنیا/ تبسم، شیوه ی او جاودانی 
سخن هایش، فصیح و نغز و شیوا/که روحانه و جانانه، معانی...
جوانی، کوچه باغ_ زندگانی ست/ دریغا، ای جوانی، ای جوانی
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-208.html
۷
زیر و رو گشته جهان و چه بسا دل ها سرد/ اشک ها، سیل غم و آه، ز سینه پر درد
شاخساران شده خشک و به زمین، فرش کویر/ قلب ها منقلب و رنگ به رخساران زرد
مردمان، سر به گریبان ز لب افسوس کنان/ که عدو بر سر این بوم، چه آورد و چه کرد..
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/12/blog-post.html
۸
آ شفته گر_ دل_ خلایق/ گلبرگ _ تک _ همه حدایق
طناز تر از همیشه بر گرد/ چون رنگ خوش گل شقایق
رخ را به تبسمی بیارای/ ای چهره ی بارز _ حقایق..
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/12/blog-post.html
۹
دلم گرفته از آن خانه ای  که عشق درآن/ ز یاد رفته و رخ ها درآن غم آلود است
وخانه ای که درآن یک چراغ روشن نیست/ و چشم_ پنجره در آن غبار اندود است
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/12/blog-post.html
۱۰
شبی در خلوت برف زمستانی، هوایی سرد و توفانی/ تو ، ره بر من گرفتی
چه آگاه از بسا نکته که شاید افتد و دانی/ و من، مبهوت و حیران تو بودم
تن ات گرم و پر از آتش/ هوس انگیز و شادی بخش/ تمنا بودی و خواهش
رخ ات گلگون و من خیره بر آن ، خواهان تو بودم...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_26.html
۱۱
سرد است اين زمانه و اوضاع مكدر است/ احوال عاشقان وطن سخت مضطراست
با سنگ هاي بسته و سگ هاي باز شهر/بنگر چگونه عهد و زما ن با ستمگراست
ديگر نه عاشقي، كه بخواند سرود عشق/ ديگر نه دلبري كه دلش بر تو باوراست
تا در پیاله عکس رخ یار شد پدید/خشمی به پا، ز ساغر و رخسار_ دلبر است...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_702.html
۱۲
یاد آن دم که نگاه تو و من بر هم دوخت/جاودانه است و بماند همه جا در نظرم
لب تو معبد من گشت و رخ ات مسجد من/ نه بود غیر تو آئینی و دین دگرم
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_6166.html
۱۳
ما مانده ایم عاشقی آشفته حال تو/ سرمست آن هوا‌ی رخ_ بی مثال تو
شسته تمام دفتر و اوراق را برآب/ بسپرده سر به مکتب نیکو خصال تو...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_28.html
۱۴
لب، چه وجدانگیز دارد بوسه ای/ یاد بود_ لحظه ی دیدار_ تو
لایه های لب پر از ذرات عشق/ آرمان_ ذره ها، رخسار_ تو
تا نمودی نوش من جام لبت/ وصلت هر بوسه، ایمانم گرفت
راحت عمر مرا دادی به باد/ آتش_ عشقت، همه جانم گرفت...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/11/blog-post.html
۱۵
آغوش_د لبرانه‌ ی تو، اعجاز/ یعنی به کار_ دل، سر و سامانی
آیا شود، که رخ به نمائی باز/ خواهی، یکی دو بوسه ی ‌پنهانی
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/03/blog-post_22.html
۱۶
گل_"آ سوری" خاک بلور بود / و نام او بسان گل، " فلور" بود
بسا، دلبسته ی رخسار ما ه اش/ و او ، بی اعتنا بر صد کرور بود
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/03/blog-post_22.html
 ۱۷
ناز ینا، بهترین گوهر، ترا ست/ ذات پاک و چهر خوش منظر، تراست
گلژنی زیبا، ز معنا و  ز  رخ/ همچو فیروزه  به انگشتر، تراست
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/06/blog-post_23.html
۱۸
آن شعله های سرکش  چشم  سیاه تو/بر خرمن  دلم، ره آتش گشوده است
آن قبله گاه  دلکش  رخسار ماه تو/ آرامش و قرار مرا، در ربوده است
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/06/blog-post_23.html
۱۹
درهوای رخ چنان ماه ات/ آسمان را نظاره می کردم
با امید تو بر سر راه ات/ روز و شب را شماره می کردم
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/06/blog-post_23.html
۲۰
آب و آتش به هم آمیخته شد درلب تو/ من ازین شعبده ی کار تو آشفته ترم
رخ زیبای تو در عالم خلقت یکتا ست/ بوسه بر آن رخ زیبا شده شهد و شکرم...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_6166.html
دکتر منوچهر سعادت نوری