ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۲۳, یکشنبه

شتاب: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


 گفتی شتاب رفتن من از برای توست/ آهسته تر برو که دلم زیر پای توست
با قهر می گریزی و گویا که غافلی/ آرام سایه‌ای همه جا در قفای توست
سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم/ در این سری که از کف ما شد هوای توست
چشمت رهم نمی دهد به گذرگاه عافیت/ بیمارم و خوشم که دلم مبتلای توست
خوش می روی به خشم و به ما رو نمی کنی/ این دیده از قفا به امید وفای توست
ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی/ رفتی بسوز این‌ همه آتش سزای توست
ما را مگو حکایت شادی که تا به حشر/ مایئم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
بیگانه‌ام ز عالم و بیگانه‌ای ز ما/ بیچاره آن کس که دلش آشنای توست
بگذشت و گفت این به قفس اوفتاده کیست
این مرغ پر شکسته ی محزون همای توست: رضا قلی همای اصفهانی
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=28390
یادآوری: بسیاری از تارنماها متاسفانه غزل شیوا و دلنشین رضا قلی همای اصفهانی (نیای روانشاد جلال الدین همایی) را به هما بانو گرامی (همسر زنده یاد دکتر بهرام فره وشی) منسوب کرده اند که  البته یک اشتباه فاحش است.

برخیز شتربانا ، بربند کجاوه، کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه
در شاخ شجر برخاست، آوای چکاوه، وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر ، از رود سماوه ، در دیده من بنگر ، دریاچه ی ساوه
وز سینه ام آتشکده ی پارس نمودار ... : ادیب‌ الممالک فراهانی
http://iranian.com/posts/view/post/14867
ترانه ی برخیز شتربانا - اجرا: امیر آرام
https://www.youtube.com/watch?v=ICauBLDTFeY

گذشتند آن شتاب انگیز کاران کاروانان/سپر ها دیدم از آنان، فرو بر خاک
که از نقش وفور چهره های نامدارانی
حکایت بودشان غمناک... : نیما یوشیج

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد/ بدین شتاب خدایا شباب می گذرد
شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی/ شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد
به چشم خود گذر عمر خویش می بینم/ نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد
به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه/ که ابر از جلو آفتاب می گذرد
خراب گردش آن چشم جاودان مستم/ که دور جام جهان خراب می گذرد
به آب و تاب جوانی چگونه غره شدی/ که خود جوانی و این آب و تاب می گذرد
به زیر سنگ لحد استخوان پیکر ما/ چو گندمی است که از آسیاب می گذرد
کمان چرخ فلک شهریار در کف کیست
که روزگار چو تیر شهاب می گذرد: شهریار

چه گریزیت ز من؟ چه شتابیت به راه؟
به چه خواهی بردن/ در شبی این همه تاریک پناه؟
مرمرین پله ی آن غرفه عاج
ای دریغا که زما بس دور است
لحظه ها را دریاب/ چشم فردا کور است
نه چراغی ست در آن پایان/ هر چه از دور نمایانست
شاید آن نقطه ی نورانی/ چشم گرگان بیابانست
می فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی؟ ... : فروغ فرخزاد

آن شب که صبح روشن اندامت/ از آسمان آینه بر من طلوع کرد
شمع بلند قامت خلوتسرای من/از خجلت برهنگی خویش می گریست
من، در کنار او از پرتو طلوع تو بی خواب می شدم...
من، از تب طلایی چشمانت/ آهنگ تند نبض تو را می شناختم
قلب شتابناک جهان در تو می تپید/من، طعم تشنگی را در بوسه های تو
هر بار می چشیدم وسیراب می شدم... : نادر نادرپور

من، از مجاورت یک درخت می آیم
که روی پوست آن دست های ساده غربت اثر گذاشته بود
به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی.../شتاب باید کرد
من، از سیاحت در یک حماسه می آیم و مثل آب
تمام قصه ی سهراب و نوشدارو را روانم... : سهراب سپهری

در شبان غم تنهایی خویش/ عابد چشم سخنگوی توام
من، در این تاریکی
من، در این تیره شب جانفرسا/ زائر ظلمت گیسوی توام..
در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم؟
مرغ آبی اینجاست/ در خود آن گمشده را دریابم... : حمید مصدق

ارغوان، شاخه ی همخون مانده من/ آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است/ آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست/ آنچه می بینم دیوار است...
آه بشتاب که هم پروازان/ نگران غم هم پروازند
ارغوان، بیرق گلگون بهار/ تو، برافراشته باش... : هوشنگ ابتهاج

به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما ، چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد ، به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت ، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها ، به باران
برسان ، سلام ما را : دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/03/blog-post_11.html
ترانه ی به کجا چنین شتابان؟ با اجراهای گوباگون
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/04/blog-post_10.html

آه ای مرد، ابرمرد، پدر/ بازکن چشم و ببین به سر بالینت
چه پریشان پرازبیم وهراس آمده ام/با سپاهی خواهش، التماس آمده ام
سوی آغوش تو با لشگری از عشق و سپاس آمده ام
آه ای مرد، ابرمرد که با هیبت درد/کرده ای سخت و صبورانه نبرد...
بازکن لب و بگو بکجا تک و تنها با شتاب می روی؟
و فراسوی کدام جاده را در پی کاوه ی دیگرمضطرب می نگری؟
نیست در دوره ما اثر از آرش و گیو/گرچه میراث وطن رفته به کام دد و دیو
تو چرا دل نگرانی ای مرد؟ پهاوانان وطن توی شاهنامه هنوز می جنگند
و به ما، و وطن بازی و جانبازی ما می خندند اه پدر تو بگو
به کجا تک و تنها با شتاب می روی؟... : پروین باوفا
حماسه مرد "پدر"  - اجرا: پروین باوفا
https://www.youtube.com/watch?v=EXoJDYK73ac

آن گلشن و ملك برين/ ايران_ شادان شد غمين/ هرگز مجو آن سر زمين
يك دم به اين منوال ها/ درطول دوران سال ها
فقر و بلايا چيره است/ دنيا به حيرت خيره است/ شفاف آبش تيره است
افتاده در گودال ها/ درطول دوران سال ها
ايام آن خامو ش و تار/ آشوب و تهمت بر قرار / فرزند و مادر غمگسار
بس ماه ها شوال ها/ درطول دوران سال ها
روي زنان را بسته اند/ آزادگان دلخسته اند/ دست قلم بشكسته اند
نا مردمان دجال ها/ درطول دوران سال ها
سرمايه ها رفته ز كف/ در راه و كار بي هدف/ گنجينه ها گشته تلف
غارت شده اموال ها/ درطول دوران سال ها
آن مهد و مرز پر گهر/ پيشتاز فرهنگ و هنر/ از پهنه ي شوكت به در
شد با چنين اهمال ها/ درطول دوران سال ها
تا سال آينده به بين/ ارج و شكوه "هند" و "چين"
ايران به حال واپسين/ سر گشته در جنجال ها/درطول دوران سال ها
اين قصه ها ناگفته است/ بس فتنه ها نهفته است
اوضاع ملك آشفته است/ افزون بود امثال ها/ درطول دوران سال ها
روزي بر آيد آفتاب/ سازد وطن را پر شهاب/ نور رها گيرد شتاب
نيكو شود احوال ها/ درطول دوران سال ها
دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_06.html
مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/04/blog-post_12.html