ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه

"نرد" و "تخته نرد" در زنجیری از سروده ها


 خرد با دل روشن انباز کرد/ به اندیشه بنهاد برتخت نرد
دومهره بفرمود کردن ز عاج/همه پیکر عاج همرنگ ساج...
بدین سان که گفتم بیاراست نرد
برشاه شد یک به یک یاد کرد...: فردوسی
 کین خبیثان ، مکر و حیلت کرده‌اند/ جمله مقلوب ست ، آنچ آورده‌اند
قصد ایشان ، جز سیه‌ رویی نبود/ خیر دین کی جست ، ترسا و جهود
مسجدی ، بر جسر دوزخ ساختند
با خدا ، نرد دغاها باختند... : مولوی
 خیز و بساط فلکی درنورد/ زانکه وفا نیست درین تخته نرد
نقش مراد از در وصلش مجوی/ خصلت انصاف ز خصلش مجوی
پای درین بحر نهادن که چه
بار در این موج گشادن که چه... : نظامی گنجوی
 فلک زار و نزارم کردی آخر/ جدا از گلعذارم کردی آخر
میان تخته ‌ی نرد محبت
شش و پنجی بکارم کردی آخر: باباطاهر همدانی
 ای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمده
وی روز من بی روی تو همچون شب تار آمده...
تا نرد عشقت باختم شش را ز یک نشناختم
چون جان و دل درباختم هستم به زنهار آمده
ای جزع تو شکر فروش ای لعل تو گوهر فروش
ای زلف تو عنبر فروش از پیش عطار آمده: عطّار نیشابوری
 عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند/شرط عشق است که اول دل و دین دربازند
آن چه جان دو جهان افکند آسان بگرو/ نرد شوخی است که خوبان سمنبر بازند..
هست در عشق قماری که حرج نیست در آن/ گرچه بر روی، مصلای پیامبر بازند
محتشم نرد ملاقات بتان باعشاق
هست خوش خاصه کز افراط مکرر بازند: مُحتَشَم کاشانی
 به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست/ وفا مصاحب دیرینه‌ی محبت ماست
تو و خلاف مروت خدا نگه دارد/ به ما جفای تو از بخت بی مروت ماست
بسا گدا به شهان نرد عشق باخته ‌اند
به ما مخند که این رسم بد نه بدعت ماست... : وحشی بافقی
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم/ جهان چار سو را درگدازیم
به افسون هنر از برگ کاهش
بهشتی این سوی گردون بسازیم : اقبال لاهوری
 زلفت از سنبل تر سر زده بر طرف چمن/کاکلت بسته صف از ملک حبش لشکر چین
در ختا و ختن ای خسرو خوبان جهان/ چون تو شوخی نبود در همهٔ چین و ماچین
لب من با لب تو نرد به بوسی می باخت
لب لشکر شکنت گفت که بردی بر چین... : شاطرعباس صبوحی
 کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد/ سیاه روزی و بدنامی اختیار نکرد
کسی ز طعنهٔ پیکان روزگار رهید
که گاه حملهٔ او، سستی آشکار نکرد... : پروین اعتصامی
 عشقی که درد عشق وطن بود درد او/او بود مرد عشق که کس نیست مرد او
بر طرف لاله زار شفق پر زند هنوز/ پروانه ی تخیل آفاق گرد او
آن نردباز عشق که جان در نبرد باخت. بردی نمی کنند حریفان نرد او
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
عشقی نمرد و مرد حریف نبرد او....: محمدحسین بهجت متخلص به شهریار
 یکی نباخته، ای دوست، دیگری نبرد/جهان و کار جهان، همچو نرد باختن است 
بباید آنکه شود بزم زندگی روشن
نصیب شمع، مپرس از چه روی سوختن است... : پروین اعتصامی
 از من مپرس که پرسیده ام ز خویش این بود زندگی ؟
با اینکه مهره های کشته این نرد بوده ام
آری هر آنچه به من گویند/ یا آنچه روزگار به من کرد بوده ام
اما ای کودکان به یاد سپارید من مرد بوده ام: نصرت رحمانی
 دل و جانی که دربردم من از ترکان قفقازی
به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی
من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم
تو آهو وش چنان شوخی که با من می کنی بازی
بیا این نرد عشق آخری را با خدا بازیم
که حسن جاودان بردست عشق جاودان بازی... : محمدحسین شهریار 
آری سکه خوشبختی خود را/ بروی تخته نرد زندگانی باخته
اسب حسرت بر تن امیدواری تاخته
در شناسایی فکنده نام را در دفتر مرداب
لیک حتی، خویش را چون دیگران نشناخته... : نصرت رحمانی
 تاس از تو، بازی از من/ زندگی یه تخته نرده
روزگاره رو به رومون/ رو به روش یک زن و مرده
تاسِ خوب اوردن از تو/ مهره هارو من می شونم
جفت شیش اگه بیاری/ قدرشونو خوب می دونم
اگه هم تک – دو بیاری/ به حسابت نمی ذارم
مهره ها رو هرجوری هست/ بهترین جاها می کارم...
تاس هنوز تو دستمونه / مهره هارو باز می چینیم
با یه باخت از رو نمی ریم/ رو به روزگار می شینیم
تاس از ما، بازی از ما/ زندگی یه تخته نرده... : محمود ناظری
ز بخت خود گله دارم ز بد بياري عمر/ ز بد بياري و بيماري و نزاري عمر...
به دادگاه زمان حكم کافری دادند/ نوشت منشی ديوان ، دادياري عمر
به نرد و تخته و بازی و تاس شش جهتش/بباختم همه سرمايه در قماري عمر
به شمع خفته "منور" نمی شود راهم
چراغ ها همه گشتند راهداری عمر: سراینده ی گمنام متخلص به منور

کوهی از غصه و غم در دل خود ساخته‌ است
تخته نرد_عشق را ، یکبار دیگر باخته است
زلف آشفته ، از آن خانه ، برون تاخته است
دست_ آخر ، به جنون ، پای در انداخته‌ است
 دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/03/blog-post_30.html