ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۲۳, شنبه

دلباخته در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی


 
A Bilingual Chain of Poems on ‎Lover/ in Persian: Del Baakhteh
I lay in my bed and think about you
I love you so much I don't know what to do
I feel your warmth at my side
The pain in my heart moves to my eyes
So far away yet always so near
You are the reason I am still here.
I await the times when we can talk
I await the times we can finally hold hands and walk
To feel you for real... so close to me
The happiest person in the world is what you would make me.
Your eyes shine like a million suns
You shine more brightly than anyone
Your smile so sweet can't help but make me smile
It stops my world even for a little while
I await the time when my hand is in yours
To hear you say those 3 little words.
There are still no words I can say to describe
My heart it aches and my eyes they cry
But when we talk my heart flies
you always wipe away the tears I cry.
Even though you aren't here
And I miss you so much my dear
I'll love you forever and ever
I'll always love you my far away lover: Janna Rutty
http://www.familyfriendpoems.com/poem/far-away-lover
 If you deny the wounds of your lover you will discover
That what you had is shattered and wasted
Did you have to take it so far?
The truth exposed to love is devoured
And the ivory tower is coming down
I felt betrayed and order is broken
The wounds are open and bleeding out
But it’s all I can do to carry on
It brings all I fear to life...
By Alter Bridge (American rock band from Orlando, Florida, formed in 2004)
http://www.azlyrics.com/lyrics/alterbridge/lover.html

دلباخته در زنجیری از سروده ها
 بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاست
کار من دل سوخته را ساخته برخاست
ماهی است چو با طلعت افروخته بنشست
سروی است چو با قامت افراخته برخاست
پیداست ز بالیدن بالای بلندش
کز بهر هلاک من دلباخته برخاست.... : فروغی بسطامی
 بد درونان که به همواری ظاهر سمرند
همه چون آب تنک، پرده ی سنگ خطرند
دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق
اهل دنیا همه درمانده تر از یکدگرند
عمر جاوید خضر را به نظر می آرند
آه ازین مردم عالم که چه کوته نظرند
یک حباب است سپهر از قدح لبریزش
زان می ناب که صاحب نظران بیخبرند
نیست از جانب معشوق حجابی صائب
اینقدر هست که دلباختگان بی جگرند: صائب تبریزی
 دل من خواهی ای ترک و ندانی که خطاست
از چو من عاشق دلباخته جان باید خواست...
نیست جزرنج و بلا بر من از این عشق‌، بلی
عشق را چون نگری یکسره رنج است و بلاست... :‌ ملک‌الشعرای بهار
 ای خوشا ، لذت_ جان پرور_ دلباختگی
بعد_ دوران_ سرافرازی و خود ساختگی.
خود شناسی و شناسایی_ اسباب علل
جبر_ انگیزه ی نادانی و نشناختگی: حسام الدین دولت آبادی
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/11/blog-post_24.html
در سیر طلب رهروی کوی دل خویشم/ چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر/ گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا/ دیوانه ی دیدار حریم دل خویشم
بر شمع و چراغی نظرم نیست درین بزم/ آب گهرم روشنی محفل خویشم
در کوی جنون می روم از همت عشقش/ دلباخته ی راهبر کامل خویشم
با جلوه اش از خویش برون آمدم و باز/ آیینه صفت پیش رخش حایل خویشم
خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
شرمنده ی برق سحر از حاصل خویشم: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ای صورت پهلو به تبدل زده ای رنگ/ من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ
گر شور به دریا زدنت نیست از این پس/ بیهوده نکوبم سر سودا زده بر سنگ
با من سر پیمانت اگر نیست نیایم/ چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ
من رستم و سهراب تو این جنگ چه جنگیست
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو
اکنون تو ز من دل‌زده‌ای من ز تو دلتنگ:  دکتر فاضل نظری
http://pirekharabat.blogsky.com/1386/09/25/post-14/
باده ی عشق ، به جام_ من_ دلباخته ریخت
بوسه ای بر رخ و بر این لب بگداخته ریخت
موج_ آهنگ ، به آغوش_ فضا در آمیخت
عشوه ی وصل به یک بستر_ خودساخته ریخت
دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/02/blog-post_22.html
مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/03/blog-post_14.html