ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۱۶, شنبه

"پرچم" در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی


Chain of Poems on "Flag"/English & Persian
Bravest of all in Frederick town,
She took up the flag the men hauled down;
In her attic window the staff she set,
To show that one heart was loyal yet...: John Greenleaf Whittier
http://www.poetryfoundation.org/poem/174751
 Our American flag we fly,
vigilance keeps her nigh.
May our liberty never die,
in pride we fly her high: Roger W Hancock
http://www.poetpatriot.com/poemsflag.htm
 What's that fluttering in a breeze? It's just a piece of cloth
that brings a nation to its knees. What's that unfurling from a pole
It's just a piece of cloth that makes the guts of men grow bold
What's that rising over a tent? It's just a piece of cloth
that dares the coward to relent. What's that flying across a field
It's just a piece of cloth that will outlive the blood you bleed
How can I possess such a cloth? Just ask for a flag, my friend
Then blind your conscience to the end: John Agard
http://www.poetryarchive.org/poem/flag
 I’m an Iranian, who has, for a lifetime, been losing sleep
Meaning, like motherland, losing soil and water
En masse, cry and wail filling the air
Losing nightingales, and much gardens of flower
Way of banquet, dance, and joy shut
Sweetheart and perfect wine lost
O!  What eloquent poem!  As Pirayeh said
Have lost the moon, lost the moonlight
Flag’s lion lost, by the tempestuous foxes’ assault
At the same time, the shining sun lost
Much warrior heroes, Ahriman destroyed
Maziar, Babak, and Sohrab have been lost
Ahura’s land, center of tyranny and deceit
I’m lost!  Way of traditions have been lost
I’m an Iranian, who has, for a lifetime, been losing sleep
Maziar, Babak, and Sohrab have been lost
My cry of the oppressor, in my throat turns to shout
My tolerance of the repressive ruler has been lost
Composed in Persian By M. Saadat Noury, PhD
(Freely translated by MPD)
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-96.html
 
پرچم: از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
 ساز تو دهد روح مرا قوت پرواز/ از حنجره ات پنجره ای سوی خدا باز
احساس من و ساز تو جانهای هم آهنگ/حال من و آوای تو یاران هم آواز
گلبانگ تو روشنگر جان است بیفروز
قول و غزلت پرچم شادی است برافراز: فریدون مشیری
 در استوای خون « لوتر کینک»/ خورشید ایستاد
روز بزرگ تاریخ آغاز می شود
او بکر وسیع قاره ی افریقاست
او مفهوم قهرمانی انسان قرن ماست
و پرچم صداقت خورشید بر نیزه های خشم سیاهان
میلاد یک سیاه زبر مرد را تعبیر می کند: فرخ تمیمی
 وطنم، دیوونه ی مرزای زرخیز توام
عاشق زمستونو، بهار و پاییز توام
جونمو می دم تا مرزای تو در امون باشه
اوج پرچمت همیشه توی آسمون باشه
تو مال حافظ و مولوی و نیمایی، وطن
خونه ی رستم و خاک ابن سینایی ، وطن
آرزومه تا ابد زنده و آباد باشی
خونه ی نواده های پاک فرهاد باشی... : مریم حیدرزاده
 خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است
باری از خون ، پهنه ی برزن و میدان سرخ است
ده به ده ، پرچم خشم است که بر می خیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است
تا گل خونی فریاد در این باغستان
ساقه از ضربه ی شلاق زمستان سرخ است... : ایرج جنتی عطایی
https://www.youtube.com/watch?v=N9jxJPqDmFM
آن شبهای ظلمت وحشت زا/ آن شبهای کابوس آن شبهای بیداد
آن شبهای ایمان/ آن شبهای فریاد
آن شبهای طاقت و بیداری/ در کوچه تو را جستیم
بر بام تو را خواندیم آزادی آزادی آزادی
می گفتم روزی که تو بازآیی من قلب جوانم را
چون پرچم پیروزی/ برخواهم داشت
وین بیرق خونین را بر بام بلندتو خواهم افراشت
می گفتم روزی که تو بازآیی این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی در پای توخواهم ریخت
وین حلقه بازو را در گردن مغرورت خواهم آویخت
ای آزادی بنگر آزادی این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است این حلقه ی گل خون است
می آیی و من در دل می لرزم
این چیست که در دست تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی آیا با زنجیر می آیی ؟ هوشنگ ابتهاج
https://www.youtube.com/watch?v=fY840s48RVg
هر چند نبینی تو، ولی ملت ایران/شیری است که بر پرچم خورشید نشان است
بر ملت ما تکیه کن ای شیخ که بینی
هر گوشه یکی آرش با تیر و کمان است... : دکتر مصطفي باد کوبه ای
https://www.youtube.com/watch?v=N6GecwHKj0A
پرچم خرچنگ دشمن زادگان/ دور باد از پیکر آزادگان
بیرق ننگین استبداد دین/محوبادازعرصه ی ایران زمین
تا برقصد شاد بر بام وطن/ پرچم شیر تو و خورشید من: محمد جلالی چیمه
 پرچم سه رنگ ایران
پیام_ سبز ، دارد سرو و شمشاد/ که چون فرشی ست ، بر هر خاک آباد
بسی آید به گوش ، آن بانگ و فریاد/ که رنگ سبز ، یعنی خرمی ، شاد
سپیدی ، آشتی با مهر بانی ست/ سرود آشنایی ، همز بانی ست
هوای_ صلح را با آن ، نشانی ست/ سپیدی ، همدلی را پاسبانی ست
و سرخی رنگ_جاویدان_عشق ست
همان رنگ_ گل_بستان _عشق ست: دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_18.html
این پرچم زیبای ماست / از اسم و از بازی جداست
ناموس قوم آریاست / یکتا به مانند خداست
این شیر و خورشید قشنگ / ایستاده راسخ همچو سنگ
افراشته ماند تا ابد / در روز صلح و وقت جنگ
این یادگار کاویان / دارد بها بیشتر ز جان
تا عمر این چرخ فلک / ماند چو خورشید جاودان
هر کس به آن حرمت گذاشت / عشق وطن در سینه کاشت
هر کس به آن مهری نداشت / خود را به بیگانه گماشت
بی آن بدون کشوریم/ آواره ایم دربه دریم
در باغ پر بار وفا / یک شاخه ی بی ثمریم: مظفر جهانگیری
https://www.youtube.com/watch?v=gDBQoLYod9w
ما در این لاک گرفتار ِ هیاهوی ِ همیم/ بال و پر بسته چنانیم که حرفی نزنیم
گویی آن پتک که بر پیکر ِ تاریخ زدند/ دست ِما بود که سر منشأ این خود زدنیم
آن چنان در هپروت ِ چه کنم غوطه وریم/ که هم اینک همگی تن تنن و تن تننیم
در تکاپوی ِ شکم روز به شب می آریم/ در خیالات ِ عَبث ، راهی باغ ِ عدنیم
یادمان رفته فضای ِ تب ِ پیروزی را/ راه بر پنجره بستیم که بُت را شکنیم
بُت ِ ما پرچمِ ما بود نه آن شاه که رفت/ دیر سالی است که در حسرت ِ آن باختنیم
شیر و خورشید فقط مظهرِ این باغ نبود/ آن نشان گفت در این باغ همه هموطنیم
کُرد و ترک و عرب و فارس به هر مذهب و دین/ مثل ِ گل های بهاریم و ز یک پیر هنیم
پرچمی را که نماد ِ وطنم نیست در آن/ پُتک ِ آن خدعه گرانی است که ما درشکنیم
رسم و آیین ِ کهن بستر ِ بر خاستن است
آید آن روز که این گوژ ز بُن بر فکنیم: داریوش لعل ریاحی
سه‌شنبه  ۱۲ اسفند ۱٣۹٣ -  ٣ مارس ۲۰۱۵ 
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65649

من یک انسانم که عمری خواب را گم کرده ام/من وطن یعنی که خاک و آب را گم کرده ام
گریه و نوحه ، فضا را یکسره تسخیر کرد/ بلبل و بس گلشن_ شا د ا ب را گم کرده ام
کار_ رقص و شادمانی زشت و ناهنجار شد/ دلبر و جا م شراب_ نا ب را گم کرده ام 
یا چه شیوا گفت آن پیرایه بانو در غزل/ "ماه را گم کرده ام ، مهتاب را گم کرده ام"   
حمله ی روبه مزاجان ، شیر پرچم را زدود/ همزمان ، خورشید عالمتاب را گم کرده ام
بس مبارز قهرمان را ، اهرمن نابود ساخت/ مازیار و بابک و سهراب را گم کرده ام
ناله ها یم از ستمگر ، در گلو فریاد شد/ من توان_ حاکم_ نا با ب را گم کرده ام
آن اهورا سرزمین شد مرکز تزویر و ظلم/ سرگریبان مانده ا م ، آداب را گم کرده ام
مازیار و بابک و سهراب را گم کرده ام/من یک انسانم که عمری خواب را گم کرده ام
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/03/blog-post.html