ه‍.ش. ۱۳۹۳ بهمن ۱۶, پنجشنبه

" قو" در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی


Chain of Poems on "Swan" in English
The trees are in their autumn beauty/ The woodland paths are dry
Under the October twilight the water/ Mirrors a still sky
Upon the brimming water among the stones  
Are nine-and-fifty swans...: William Butler Yeats
https://www.youtube.com/watch?v=hRljsSEGLIw
The golden swan
Which always swam
It lived in a tree/ Where it was free
But it started to cry/ Till its voice ran dry
Because one wanted to cut the tree
Which made the golden swan free
When the tree was cut/ Here came a cat
Which chased the golden swan
The golden swan ran and ran/ Because it lost the tree
That made it free: Ariella Hollaus
http://www.poemhunter.com/poem/the-golden-swan/

I heard when the beautiful swan wants to die she would do so elegantly
At the night of dying, she rests on the crest of a wave, wanders off alone, and dies/ In her loneliness, she sings so many songs and dies amongst them
On that night, she wanders there out of fear and Waits until death embraces her
Alas! I did not believe this story But, I never saw a swan that died in a desert
Some say that this beautiful bird would die where she became enchanted by love/ Like the day, she rose out of the sea; she would return there one night to die/ You were my sea; open your arms
since this swan wants to die elegantly: Mehdi Hamidi Shirazi
(Translated into English by Mahvash Shahegh)
http://iranian.com/posts/the-dying-of-a-beautiful-swan-45042

"قو" در زنجیری از سروده ها
این راه زیارت است، قدرش دریاب
از شدت سرما، رخ از این راه متاب
شک نیست که با عینک ارباب نظر
برفش پَرِ قو باشد و خارش، سنجاب: بهاء الدین محمد عاملی (شیخ بهایی)
http://ganjoor.net/bahaee/divan-baha/robaee-baha/sh5

شنیدم ، که چون قوی_ زیبا ، بمیرد/ فریبنده زاد و فریبا ، بمیرد
شب_ مرگ، تنها نشیند به موجی/ رود گوشه ای دور و تنها، بمیرد
در آن گوشه، چندان غزل خواند آن شب/که خود در میان غزل ها، بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا/ کجا عاشقی کرد آن جا ، بمیرد
شب_ مرگ از بیم ، آن جا شتابد/ که از مرگ غافل شود تا ، بمیرد
من این نکته گیرم ، که باور نکردم / ندیدم که قویی به صحرا ، بمیرد
چو روزی ، ز آغوش دریا برآمد/ شبی هم ، در آغوش دریا ، بمیرد
تو دریای من بودی ، آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا ، بمیرد: دکتر مهدی حمیدی شیرازی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/02/blog-post_4654.html

در دور دست قویی پریده بی گاه/از خواب شوید غبار نیل ز بال و پر سپید
لب های جویبار/ لبریز موج زمزمه در بستر سپید
در هم دویده سایه و روشن
لغزان میان خرمن دوده/ شب تاب می فروزد در آذر سپید
همپای رقص نازک نی زار/ مرداب می گشاید چشم تر سپید
خطی ز نور روی سیاهی است/ گویی بر آبنوس درخشد زر سپید
دیوار سایه ها شده ویران
دست نگاه درافق دور/ کاخی بلند ساخته با مرمر سپید: سهراب سپهری
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/sohrab_sepehri/7/144

باز می ساید و می ساید قو سینه به موج/باز از رود خروشان شنوی بس آهنگ
باز می پوید و می غلتد بر سبزه نسیم/ تا برآرد ز دل شاخه گل رنگارنگ
باز می لغزد و می لغزد شبنم بر گل/ زان سپس همچو بلوری شود از گل آونگ
همه گویند بهار آمده است... :‌ مهدی سهیلی
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/mehdi_soheili/84/2301

شب چون گلی سیاه ، پر افشانده در فضا
باران ریز ریز/ عطر اقاقیا بر بازوان چرب خیابان روبرو
خال چراغ ها ساق سپید و لخت زنان ، چون گلوی قو
در پیش چشم من، در پیش پای من، خمیازه های من : نادر نادرپور
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/nader_naderpour/101/3110

با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت/چشم و چراغ عالم هستی به خواب رفت
الهام مرد و کاخ بلند خیال ریخت/نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت
این تابناک تاج خدایان عشق بود/در تندباد حادثه همچون حباب رفت
این قوی نازپرور دریای شعر بود/ در موج خیز علم به اعماق آب رفت
این مه که چون منیژه لب چاه مینشست/گریان به تازیانه ی افراسیاب رفت
بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما/ چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت
ای دل بیا سیاهی شب را نگاه کن
در اشک گرم زهره ببین یاد ماه کن: فریدون مشیری
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/fereydon_moshiri/33/715

به هوش تر که می آیند می بینند/ تمامی تجهیزات ارتش های ناپلئون و هیتلر را
که به گل نشسته اند بر کناره ی دانوب و ولگا/ و خوب می بینند ، تنها
دستی به التجا ، دهانی تاریک ، یا بالی نیمه وا
بیرون زده از گل و لای از توپ ها وتانک ها و هواپیما
و ایستاده است بالای پشته ای چایکوفسکی و می نگرد به اروپا
شاید به فکر سمفونی تازه ای تا در آفتاب نواخته شود
نه در میان آتش و دود و آب/ یا قوی تازه ای که نخواهد بمیرد
در مویه ی مشایعت آواز خود... : منوچهر آتشی
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/manouchehr_atashi/47/1240

کاش می شد در ستاره غرق شد/ در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قو های سپید/ از لب دریای مهرش آب خورد
کاش می شد جای اشعار بلند/ بیت ها را ساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را/ سرخ تر از واژه ی رویا کنم
کاش می شد با کلامی سرخ و سبز/ یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش می شد در طلوع باس ها/ به صنوبر یک سبد نسرین دهم
کاش می شد با تمام حرف ها/ یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش می شد در نهایت راه عشق/آن گل گمگشته را پیدا کنم: مریم حیدرزاده
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/maryam_heidarzadeh/18/621

رباعی "قو"
 http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/02/blog-post.html
دریاچه ی قو ، سلاله ی قو
آن قوی_ سپید و باله ی قو (١)
زیباست به دفتر_ هنر، لیک
شیواست بسا ، ترانه ی قو (٢)
دکتر منوچهر سعادت نوری
 
۱ - اشاره به "بالهٔ دریاچه قو" اثر چایکوفسکی
۲ - اشاره به غزل  "قو" سروده ی مشهور زنده یاد دکتر مهدی حمیدی شیرازی که ترانه ی موزیکال آن توسط روانشاد عباس مهرپویا و برخی دیگر از هنرمندان اجرا شده است