۱۳۹۳ بهمن ۲, پنجشنبه

شب های زمستان: در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی


Chain of English Poems on Winter Night
Now winter nights enlarge/ The number of their hours
And clouds their storms discharge/ Upon the airy towers
Let now the chimneys blaze/ And cups o’erflow with wine
Let well-turned words amaze/ With harmony divine.
Now yellow waxen lights/ Shall wait on honey love
While youthful revels, masques, and courtly sights
Sleep’s leaden spells remove...: Thomas Campion
http://www.poetryfoundation.org/poem/181016

I will gaze at the stars
And maybe even Mars,
They are all so bright,
On a wonderful clear winter night...: Lucy Nocella
http://www.familyfriendpoems.com/poems/nature/winter

Of short sighted fantasies/ Like angels of light
On the coldness of a mountian side/Deep in winters night
Of black velvet skies sequened in stars
We stand in awe of its splendour/ Its depth and its size
The total un known the reflection of light
Its no wonder we fear the cold winters night
They reach out and touch you suround you in chill
Coverd in darkness/ you sucumm to their will
Of short sighted fantasies/ Of black velvet nights
The total unknown/ Of a cold winters sky: Kevin Campbell
http://www.poemhunter.com/poem/a-cold-winter-night/

شب های زمستان: در زنجیری از سروده ها
شب زمستان بود، کپی سرد یافت/کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت
کپیان آتش همی پنداشتند/پشتهٔ هیزم برو بر داشتند: رودکی

تا کی این لاف در سخن رانی/ تا کی این بیهده ثنا خوانی
گه برین بی هنر هنر ورزی/ گه بر آن بی گهر درافشانی
با چنین مهتران بی معنی/ از سبکساری و گرانجانی
همه ساسی نهاد و مفلس طبع/ باز در سر فضول ساسانی
خویشتن را همه بری شمرند/ لیک در دل فعال شیطانی
نیست از جمع مالشان کس را/ حاصل نقد جز پریشانی
آبشان در سبوی عاریتی/ نانشان بر طبق گروگانی
هیچ شاعر نخورد از صله‌شان/ از پس شعر جز پشیمانی
بر سر خوان هر یک اندر سور/ از دل شاعریست بریانی
چون حقیقت نگه کنی باشد/ به فزون گشتن و به نقصانی
صله‌شان همچو روز تیر مهی/ وعده‌شان چون شب زمستانی... : سنایی

ای مار، سیاه جعد جانانی/ یا تیره شب دراز هجرانی
روی بت من دلیل یزدانست/ اهریمن را، تو نیز برهانی
اهریمن اگر نه‌ای، چرا پیوست/ از تیره‌دلی، حجاب یزدانی
گر کافر دل ‌سیه نه‌ای، از چه/ غارتگر دین، بلای ایمانی...
بر قامت یار، چون سیه‌ زاغان/ بر شاخهٔ سرو بن پرافشانی
درد دل خسته را کنی درمان/ مانا که سیاه‌ چرده، لقمانی
بسیار درازی و بسی تیره/ در این دو صفت، شب زمستانی... : قاآنی

لب نگر وان دهان خندانش/ وان خم طره پریشانش
روی چون بامداد تابستان/ زلف همچون شب زمستانش... : امیرخسرو دهلوی

 شب شد و باد خنک از جانب شمران وزید/ابر، فرش برف‌ریزه بر سر یخ گسترید
لشگر تاریکی و سرما به شهر اندر دوید/ در عزاگاه یتیمان‌، پردهٔ ماتم کشید
خاک‌، یخ بست و عزاکردند سر/خاک بر سر طفلکان بی‌پدر...
خانه‌ها لیکن ز بی‌نانی خرابست ای دریغ‌!/شهر تهران مرکز عالیجنابست‌، ای دریغ‌!
بذل ‌و بخشش ‌بر تهی‌دستان صوابست ای دریغ‌!/دستگیری بر فقیران دیریابست ای دربغ‌!
کاین زمستان اندرین شهر قدیم/ سر بسر مردند اطفال یتیم... : ملک‌الشعرای بهار

 در شب سرد زمستانی، کوره‌ی خورشید هم
چون کوره‌ی گرم چراغ من نمی‌سوزد
و به مانند چراغ من ، نه می‌افروزد چراغی هیچ
نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا می‌افروزد
من چراغم را، در آمد رفتن همسایه‌ام افروختم در یک شب تاریک
و شب سرد زمستان بود، باد می‌پیچید با کاج، در میان کومه‌ها خاموش
گم شد او از من جدا زین جاده‌ی باریک و هنوز قصه بر یاد است
وین سخن آویزه‌ی لب:
«که می‌افروزد؟ که می‌سوزد؟ چه کسی این قصه را در دل می‌اندوزد؟»
در شب سرد زمستانی کوره‌ی خورشید هم
چون کوره‌ی گرم چراغ من نمی‌سوزد: نیما یوشیج
ترانه ی در شب سرد زمستانی - آواز: محمد نوری
https://www.youtube.com/watch?v=hN-cM5uztIc

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت/ سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند/ که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی/ به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است زمستان است ...
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است/ آی، دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم... :  مهدی اخوان ثالث
ترانه ی زمستان است -  اجرا: محمد رضا شجریان
https://www.youtube.com/watch?v=RITZM34L4rs

مبین به ظاهر آرام و شادمانه ی من/ که بافریب ز شب آفتاب ساخته ام
به خنده ام منگر با تو راست می گویم/ برای چهره ی گریان نقاب ساخته ام...
نگاه من به نگاهت بهار می بارد/ ولی ورای دو چشمم هزار پاییز ست
به خنده های دروغین من امید مبند/ بدان که جام وجودم ز گریه لبرزست
مرا فریب مده تو نیز چون منی ای دوست ای همیشه غریب
که با خزان زدگی چهره ات گلستانست
اگر که صورتک از روی خویش برداری به روشنی پیداست
که فصل عمر تو هم روز و شب زمستان است: مهدی سهیلی

شب بود بیابان بود زمستان بود/ بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود/ از سردی افسرده و بی‌جان بود
در فکر آن سیمین بر خوشگل/ از جسم و جان خود بودم غافل
می کوشیدم بهرش از جان و دل/ می بردمش با خود سوی منزل
گیسویش، از باد و باران گشته آشفته/در هر مویش گویی مروارید غلتان سفته
طی شد راه دشوار آخر بر من و یار/ با بوسه‌ای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند بر رویم زد لبخند
برد آن همه رنج و غم از یادم: ناصر رستگار نژاد
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_7.html

یادم میاد یادم میاد شب سرد زمستون/ما با هم می رفتیم تو خلوت خیابون
تو نم نم های بارون ما با چشای گریون/زیر لب میگفتیم لعنت به این زمستون
یادم میاد یادم میاد یه روز و روزگاریگ/ واسه هم مینوشتیم رو درختا یادگاری
همه درختا رو بریدن همه شاخه هاشو چیدن/با جدایی بین ما نفسی راحت کشیدن
یه شبی سرد و سیاه بود آسمون بدون ماه بود/ روزگار با عشق ما رفیق نیمه راه بود
رفتی دنیابی وفا شد زندگی دشمن ماشد/قصه تلخ عشق ماقصه عشق عاشقاشد
یادم میاد یادم میاد بیداری های شبونه/ واسه هم می نوشتیم نامه های عاشقونه
دلامون خونه درده زندگی تاریک وسرده/ ای وای وای بر ما اون روزا دیگه بر نمیگرده
نه دیگه بر نمیگرده/ عجب شبی بود شب آخر
شبی که رفتی سفر/شبی که یادم نمیره صد دفعه مردم تا سحر
یادم میاد شب آخربسته بودم پشت در رو/ بهت میگفتم که نرو فراموش کن این سفر رو
یادم میاد, یادم میاد شب سرد زمستون/ ما با هم می رفتیم تو خلوت خیابون
تو نم نم های بارون ما با چشای گریون
زیر لب میگفتیم , لعنت به این زمستون لعنت به این زمستون: شهرام شب پره
ترانه ی زمستان آخر -  اجرا: شهرام شب پره
https://www.youtube.com/watch?v=98jcVu6EgkU

شبی در خلوت برف زمستانی، هوایی سرد و توفانی
تو ، ره بر من گرفتی/ چه آگه از بسا نکته که ناگه افتد و دانی
و من ، مبهوت و حیران تو بودم
تن ات گرم و پر از آتش/ هوس انگیز و شادی بخش
تمنا بودی و خواهش
رخ ات گلگون و من خیره بر آن ، خواهان تو بودم
در آن شب/ سینه ات پنهان ، درون بند گوهرها
در آن سینه/ دل ات ، سرگرم رویاها و باورها:
"مرا بر گیر و باخود بر، به سوی وادی آغوش
بزن بوسه سرا پایم/ میان بازوان لخت و بی تن پوش
بسازم پیکری مدهوش"
نکردی تو بیان/ نه راندی بر زبان/ اما ، تو با چشمان
سخن گفتی و من مجذوب چشمان تو بودم
سحر، پدرام و عطر آلود/ فضا شنگرف و بوی عود
نه سرما بود و توفانی، همه جان بود و جانانی
و آن شب تا سحر ، هر لحظه قربان تو بودم
 دکتر منوچهر سعادت نوری

 مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/01/blog-post_22.html

همچنین نگاه کنید به
١ - سروده ای در خلوت برف زمستانی
http://iranian.com/posts/view/post/5868
٢ - زمستان: از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/10/blog-post_22.html
٣ - مجموعه ی یک آوا و بسا صدا: شب بود بیابان بود زمستان بود
http://iranian.com/posts/one-song-amp-many-voices-part-3-it-was-night-it-was-winter-43926