ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۸, پنجشنبه

ترياک ها، وافورها : در زنجیری از سروده ها و نوشته ها و ترانه ها

آه از دمی، که حقه ی وافور ما شکست/ کروبیان به عرش گزیدند، پشت دست
آدم کشید یک دو سه بستی، چو در بهشت/ شد توبه‌اش قبول، ز عصیان خویش رست
نوح نبی، اگر دو سه بستی نمی‌کشید/ برکشتی نجات، ز طوفان نمی‌گذشت...
ممد، کشید یک دو سه بستی به عرش رفت/با دست دوست، در شب معراج عهد بست
در جنگ بدر، یک دو سه بستی علی کشید
آن شد سبب، که پشت همه کافران شکست... : مفتون همدانی
بیشتر: http://forum.hammihan.com/thread91150.html
 
هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو/ یا چه کردیم به هم‌ جان برادر من و تو
سعی کردیم به وبرانی کشور من و تو/ رو، که اف بر تو و من باشد و تف بر من و تو
هر دومان مایهٔ ننگیم امان از من وتو/ من و تو هر دو جفنگیم امان از من و تو
از همان اول‌، ما و تو بهم رنگ زدیم/ وز سر جهل بهم حیله و نیرنگ زدیم
سنگ برداشته بر کلهٔ هم سنگ زدیم/ گاه تریاک کشیدیم و گهی بنگ زدیم
من و تو بس که دبنگیم امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگیم امان از من و تو... : ملک‌الشعرای بهار

شب در بساط احرار، از التفات سردار/ کنیاک بود بسیار، تریاک بود بی‌مر
هر کس به نشوه ای تاخت، با نشئه کار خود ساخت
من هم زدم به وافور، از حد خود فزون‌تر
تریاک مفت دیدم، هی بستم و کشیدم/ غافل که صبحِ آن شب، آید مرا چه بر سر
تریاکیان الدنگ، سازند ...ه را سنگ/ چون قافیه شود تنگ، وسعت فتد به مدبر
یک ربع مات بودم، زان پس به جد فزودم/ تا جای تو نمودم، خالی من ای برادر
الحق که ...ن ما، تریاکیان بدبخت
باشد جهاد با نفس، یعنی جهاد اکبر: ایرج میرزا

می مخور ور خوری مدام مخور/ جز شب آن هم میان شام مخور
عرق ساده به زکنیاک است
به ز مرفین و جرس و تریاک است: ملک‌الشعرای بهار

بيا عارف بكن كاري كه گويم/ توبامن دوستي خير از تو جويم
اگر خواهي كه كارت كار باشد/ هميشه ديگ بختت بار باشد
دو زرعي مولوي را گنده تر كن/ خودت را روضه خواني معتبر كن
عموم روضه خوان ها بي سوادند/ ترا اين موهبت تنها ندادند
وكيلان را بگو روح الامين اند/ زعرش افتاده پا بند زمين اند
غم ملت زبس خوردند مردند/ ورم كردند از بس غصه خوردند
بزرگان هم چو بينند اين عجب را/ كه عارف بسته ازتعبيب لب را
كنند آجيل ماجيل تو را كوک/ كه وافورت دهد بادست مقبول
بكش ترياک و برزلفش بده دود/ تماشا كن به صنع حي مودود
خدا روزي كند عيشي چنين را/ عموم مؤمنات و مؤمنين را…: ایرج میرزا

من معتاد وفور وافورم/ من خصم كمال و غيرت و زورم
من طالب لغزش بشر هستم/ من دشمن مردم سلحشورم
جز حقه و حيله نيست كار من/ سوگند به حقه هاي وافورم
با منقل و سيخ يار نزديكم/ از عقل و شعور و معرفت دورم
آزدام و دشمنم به آزادي/ خفاشم و خصم پرتو و نورم
جاي قلم و دوات من باشد/ ترياک قلم، دوات وافورم
جز حربه ی فحش نيست در چنگم/ بر طبع گزاف گوي من منگر
زيرا كه براي گزافه مجبورم
بر سستي و ضعف من مبين زيرا
در مجلس فور پر شر و شورم: فريدون توللي

دوشینه گذشتم به خرابات علی کور/ مأمور ملاقات کسی بودم و معذور
رندان خراباتی تهران چه کثیفند/ رحمت به‌‌ همان خاک‌نشینان نشابور
غاری‌ست سیه، خوابگه غول و شیاطین/ جانکاه‌تر از کوره و دلگیر‌تر از گور
خورشید از این دخمه بی‌رخنه و روزن/ در رفته و جا داده به افلیج و شل و کور
پرغلغله چون دیگ، پر از شلّه قلمکار/ وز هر رقمی هسته در او بُنشن و بلغور
کاسب، فُکُلی، شوفر و حمال و لبویی/ شیخ و عرب و ارمنی و فَعله و مزدور
یک سلسله در عین سلامت همه بیمار/ یک طایفه در سنّ جوانی همه رنجور
جمعی دگر از خیل مریدان خرابات/ با منقل و وافور همه مونس و محشور
زانوی ادب دوخته بر منقل و سرگرم/ با صحبت گل‌کرده‌تر از آتش وافور
بس رشته حکایات ببافند و بگویند: / این‌ها به تواریخ و سیر آمده مسطور
نه صحبت جنگ است و نه آلمان و نه بلژیک
نه قصه ی چین است و نه ژاپون و نه منچور... : شهریار
بیشتر: http://www.khabaronline.ir/detail/162945/comic/4724

اما من کویرهایی می شناسم
که شترهای تیر خورده، زیر بار تریاک به خون درغلتیده اند
و مردی در هندوکش و دختری در میامی/ از غصه آه می کشند
و شهر دیوانه ای به زنجیر افتاده است... : منوچهر آتشی

مرد نقال آن شب از رستم سخن آغاز کرد/ وز نخستین جنگ او با دشمنش افراسیاب
وصف رستم گفت و وصف قامت رعنای او/ کز بلندی بوسه می زد بر جبین آفتاب
گفت چون این پهلوان بر سنگ ره پا می نهاد/سنگ در هم می شکست از گام پولادین او
چون شباهنگام ، خواب راحتش در می ربود/ ناله می کرد از سر سنگین او ، بالین او...
ناگهان نقال از داستانسرایی بازماند/ غرش خمیازه ای را از لبانش دور کرد
گفت رستم آن قدر کوتاه شد تا بنده شد
گرز او را هم خدا در دست من وافور کرد: نادر نادرپور
بیشتر : http://www.avayeazad.com/nader_naderpoor/giaho_sang_na_atash/44.htm

امسال سال موش است سالی که هزار نقشه برای مردم کشیدی
و نیرنگ را در محضر موش اعظم تلمذ کردی
دلت مثل پستو تاریک است/ می دانم...
الهی هر چه در پستو داری زنگ بزند/ مثل دلت که زنگ زده است
مثل تریاک قهوه ای شده است
تو نشئه ی پولی/ اما یادت باشد که ما هم کم نیستیم...: سلمان هراتی

شعرهایم با هوای شهر تهران جور نیست/ گرچه راه خانه تا این شهر چندان دور نیست
ازدحام سایه ها در لا به لای برج ها/ در دل این سرزمین انگار اصلا نور نیست
مردمانش خوب اما شهر جور دیگریست/ قندها شیرین نمی ماند، نمک ها شور نیست
برگ­ها بی­ شاخه هست و شاخه­ هایش بی درخت
گر درختی تاک باشد، میوه اش انگور نیست
زیر هر پایی صدای خش خش یک برگ هست/ روی گل اما صدای وز وز زنبور نیست
در جنوب شهر، بستم چشم تا باور کنم
بوی تریاک و صدای منقل و وافور نیست... : رضا حاج حسینی

دل می خواد، فردا بشه/ آسمون ها، وا بشه
تیرگی، کنار بره/ روشنی، پیدا بشه
 بد دلی ها، نباشه/ رقص عشق، بر پا بشه
خنده ها، قهقهه ها / اینجا و اونجا بشه
 غم و غصه، دور بشه/ شاد و خوش، دنیا بشه
رنج و دردی، نباشه/ مرض ها، دوا بشه
 دشت و کوه و سبزه زار/ یه سره، زیبا بشه
ساحل و دریا کنار/ دوباره، غوغا بشه
 عهد و پیمون و قرار/ همه جا، وفا بشه
سکه ی هر ایرونی/ پربها، طلا بشه
تریاک و بساط بنگ/ برچیده، فنا بشه
وطن، از ظلم و بلا / عاقبت، رها بشه
خنده ها، قهقهه ها / اینجا و اونجا بشه
آسمون ها، وا بشه/ دل می خواد، فردا بشه
دکتر منوچهر سعادت نوری

نوشته ها و ترانه ها
از دلدادگان بنگی تا وارفتگان تریاکی
ترانه ی قاسم گلی و وافور
تریاک: دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
ترانه ی شنیده ام تریاک می کشی نصرت
ترانه ی تریاک فروش نگام کرد یواشکی صدام کرد
ترانه ی چای تریاک: به زبان انگلیسی

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

دل می خواد فردا بشه


دل می خواد، فردا بشه/ آسمون ها، وا بشه
تیرگی، کنار بره/ روشنی، پیدا بشه

بد دلی ها، نباشه/ رقص عشق، بر پا بشه
خنده ها، قهقهه ها / اینجا و اونجا بشه

غم و غصه، دور بشه/ شاد و خوش، دنیا بشه
رنج و دردی، نباشه/ مرض ها، دوا بشه

دشت و کوه و سبزه زار/ یه سره، زیبا بشه
ساحل و دریا کنار/ دوباره، غوغا بشه

عهد و پیمون و قرار/ همه جا، وفا بشه
سکه ی هر ایرونی/ پربها، طلا بشه

تریاک و بساط بنگ/ برچیده، فنا بشه
وطن، از ظلم و بلا / عاقبت، رها بشه

خنده ها، قهقهه ها / اینجا و اونجا بشه
آسمون ها، وا بشه/ دل می خواد، فردا بشه

دکتر منوچهر سعادت نوری
 

ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۷, شنبه

وطن : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه




ای خطهٔ ایران مهین‌، ای وطن من/ ای گشته به مهر تو عجین‌، جان و تن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست/ ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من
بس خار مصیبت که خلد دل را بر پای/ بی روی تو، ای تازه شکفته چمن من
تا هست کنار تو‌، پر از لشکر دشمن/ هرگز نشود خالی‌، از دل محن من
دردا و دریغا‌، که چنان گشتی بی‌برگ/ کز بافتهء خویش‌، نداری کفن من
بسیار سخن گفتم‌، در تعزیت تو/ آوخ‌، که نگریاند کس را سخن من
وانگاه نیوشند سخن‌های مرا خلق/ کز خون من‌، آغشته شود پیرهن من
و امروز همی‌گویم با محنت بسیار/ دردا و دریغا وطن من‌، وطن من : ملک‌الشعرای بهار

ايران عزيز، خانه ی ماست/ ميهن، وطن، آشيانه ی ماست
اين خانه ی شش هزار ساله/ از ماست، به موجب قباله
از كورش و اردشير و دارا/ اين ملك، رسيده است ما را... : حبیب یغمایی

گرديده وطن غرقه اندوه و محن وای ای وای وطن وای
خيزيد، رويد از پی تابوت و كفن وای ای وای وطن وای
از خون جوانان كه شده كشته در اين راه رنگين طبق ماه
خونين شده صحرا و تل و دشت و دمن وای ای وای وطن وای
كو همت و كو غيرت و كو جوش فتوت؟ كو جنبش ملت؟
دردا كه رسيد از دو طرف سيل فتن وای ای وای وطن وای
تنها نه همين گشت وطن ضايع و بد نام گمنام شد اسلام
پژمرده شد اين باغ و گل و سرو وسمن وای ای وای وطن وای
بلبل نبرد نام گل از واهمه هرگز نرگس شده قرمز
سرخند از اين غصه سفيدان چمن وای ای وای وطن وای
بعضی وزرا مسلكشان راهزنی شد سّری علنی شد
گشته علما غرقه در اين لای و لجن وای ای وای وطن وای
سوزد جگر از ماتم خلخال خدايا محشر شده آيا؟
يك جامه ندارند رعيت به بد ن وای ای وای وطن وای
يك ذره ز ارباب نديده است معيت بيچاره رعيت
كارش همه فرياد حسين وای حسن وای ای وای وطن وای
اشرف به جز از لالهء غم هيچ نبويد هر لحظه بگويد
ای وای وطن وای ، ای وای وطن وای : سید اشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال

بهشت آن جاست کآزاری نباشد/ کسی را با کسی کاری نباشد
(وطن آن جاست کآزاری نباشد/ کسی را با کسی کاری نباشد)
رضای دوست می‌خواهی چنان باش
که باری بر دل یاری نباشد:منسوب به میرصدرالاسلام ترشیزی
 
خاكم به سر ، زغصه به سر خاك اگر كنم/ خاك وطن كه رفت ، چه خاكي به سر كنم؟
آوخ ، كلاه نيست وطن ، گر كه از سرم/ برداشتند ، فكر كلاهي دگر كنم : ميرزاده عشقي

ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است/ مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است
همت از باد سحر می طلبم گر ببرد/ خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم/ ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است
فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش/ بنمایید که هرکس نکند مثل من است
جامه ای کو نشود غرق به خون بهر وطن
بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است: عارف قزوینی
 
دوستان ناله و افغان وطن گوش کنید/ شرح احوال پریشان وطن گوش کنید
نغمه ی مرغ نوا خوان وطن گوش کنید
خوش سرودی است به دستان وطن گوش کنید
که شما، یکسره پرورده ی دامان منید/گر مخالف بوزد، باد، نگهبان منید
من نه آخر به شما مادرم و ناموسم/ چیست باعث که دچار الم و افسوسم
همت آرید و یکی جنبش مردانه کنید
دور از دامن من ، پنجه بیگانه کنید: حسن وحید دستگردی 
وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است/ انهدام وطن از نکبت این چند تن است
این یکی لاشخور و آن دگری جغد سیاه/ این یکی مرده خور و آن دگری گور کن است
آن شده پیشنماز چمن دانشگاه/ واقعا قصه ی او قصه خر در چمن است
عطش قاضی اسلام بنازم که چنین/ تشنه ی خون جوان و بچه ومرد و زن است
حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند/ که دمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است
هیات حاکم ما هیات خیرات خوری ست/ هیات دولت ما هیات زنجیرزن است
تا که باشد وطنم دست دو تن تعزیه خوان/ همه جا حرف حسین یا که عزای حسن است
روزگاری که وطن غصب کفن دزدان است / عجبی نیست اگر مرده ما بی کفن است
می زند خون جوانان وطن موج هنوز/ این چنین است که لب تشنه و خونین بدن است
مملکت داری از این قوم چه داری تو امید/ که در اندیشه ی جیب و شکم و خیک تن است
بر نیاید ز بز و بزمچه خرمن کوبی / کار بر عهده ی گاو نر و مرد کهن است
شده هر بی خردی صاحب یک دسته قشون/ هر خطاپیش، رئیس دوسه تا انجمن است
این یکی دشمن شعر و گل و موسیقی و عشق/ آن یکی دشمن ملیت و خصم سنن است
بلبلان را همه کشتند به فتوای فقیه/ حالیا وقت نوا خوانی زاغ و زغن است
حد شرعی به گل لاله و نرگس زده است/ حاکم شرع که غارتگر دشت و دمن است
سرزمین گل و بلبل به چه روزی افتاد / بلبل_ آن وزغ است و چمن_ آن لجن است
مجلس ختم قناریست، بیا ای قاری / که کنون نوبت تو طوطی شکر شکن است
این چه بوییست که از زیر عبا می آید/ که چنین باعث دلسردی مشک و ختن است
داده بودند خبر بت شکنی می آید/ بت شکن آمد و دیدیم که پیمان شکن است
مذهب رهبر اگر در همه جا بی وطنیست
سجده بر خاک وطن مذهب و آئین من است: منسوب به هادی خرسندی

قاصدک : هان ، چه خبر آوردی؟/ از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما/ گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا/ نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس/ برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک : در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب... : مهدی اخوان ثالث

اشکیم و حلقه در چشم کس آشنای ما نیست
در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست
چون کاروان سایه رفتیم ازین بیابان
زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست
آیینه شکسته بی روشنی نماند
گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست
با آن که همچو مجنون گشتیم شهره در شهر
غیر از غمت درین شهر کس آشنای ما نیست
عمری خدا تو را خواست ای گل نصیب دشمن
عمری خدای او بود یک شب خدای ما نیست: دكتر شفیعی کدکنی

دوباره، می‌سازمت وطن/ اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوان خویش
دوباره، می بویم از تو گُل/ به میل نسل جوان تو
دوباره، می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش
دوباره، یک روز آشنا/ سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم/ ز آبی آسمان خویش... : سیمین بهبهانی

وطن ای خونه ی پر غصه ی اجدادی من/ اسم تو تنها دلیله واسه آزادی من
عشقت توی خون گرم و عاشقم ریشه داره/ خاک زرخیز تو مجنونو به یادم می یاره
قهرمانات مث افسانه هامون جهانین/ مردم عاشق تو سمبل مهربانین
زیر سایه بون امنت می شه تا ابد نشست/ پشت بیگانه رو با خنجر غیرتت ، شکست
وطنم ، دیوونه ی مرزای زرخیز توام/ عاشق زمستونو ، بهار و پاییز توام
جونمو می دم تا مرزای تو در امون باشه/ اوج پرچمت همیشه توی آسمون باشه
تو مال حافظ و مولوی و نیمایی ، وطن/ خونه ی رستم و خاک ابن سینایی ، وطن
آرزومه تا ابد زنده و آباد باشی/ خونه ی نواده های پاک فرهاد باشی
همیشه مایه ی افتخار دنیایی ، وطن/ تو بلندی ، تو مث شبای یلدایی ، وطن
تو رو با طلاترین خاک عوض نمی کنم
با شکوه و عاشق و پاینده باشی ، وطنم: مریم حیدرزاده

ايران چو رو به گستره اين جهان نهاد/هر سو از اقتدار وفضيلت نشان نهاد 
بود آگه از نخست ز آداب سروري/ کزخود به هر صحيفه بسي داستان نهاد 
تا مرز بوم و بر زفرا رود بگذرد/ آرش بخواند و تير وي اندر کمان نهاد
بگذر ز حد و مرز توانمندي وطن / آنگه که داغ بر جگر دشمنان نهاد
بنگر فرازمندي فرهنگ اين ديار / کز جاه و فر به قاف هنر آشيان نهاد.. : ادیب برومند

حب الوطن که ضامن ابقای کشور است/ من مومنم به آن و عزّت ایرانم آرزوست
دانم که نا امید نگردم ‌ز لطف حق/ الطاف و مهر آیزد منانم آرزوست
من بس امید وصل ‌ز یزدان طلب کنم/ هجران بس است و دیدن یارانم آرزوست
خوش گفته است مولوی از سوز جان و دل‌
از دیو و داد ملولم و انسانم آرزوست : دکتر سید ضیا ء الدین شادمان
بیشتر

سرد است اين  زمانه و اوضاع مكدر است
احوال عاشقان وطن سخت مضطراست
با سنگ هاي بسته و سگ ها ي با ز شهر
بنگر چگونه عهد و زما ن با ستمگراست : دکتر منوچهر سعادت نوری

پرچم خرچنگ دشمن زادگان/ دور باد از پیکر آزادگان
بیرق ننگین استبداد دین/محوبادازعرصه ی ایران زمین
تا برقصد شاد بر بام وطن/ پرچم شیر تو و خورشید من: محمد جلالی چیمه

وطن وطن: نظر فکن به من که من/ به هر کجا غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام: سیاوش کسرایی

در روح و جان من ، می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیارزد : تورج نگهبان

دلم هر زمان مژده‌ها می‌دهد/ مرا هیچ شکیّ درین باب نیست
که ایران زمین باز یابد شکوه/ دگر دور مهر است و محراب نیست
ببینم خروشیده دریای خلق/ که این خاک، بایای گنداب نیست
چه دریا که پهنای ایران زمین/ که دریا بدین گونه پهناب نیست
فراز آمده کاویانی درفش/ که هان جای ضّحاک کج تاب نیست
خلافت شده کشتی‌اش باژگون/ همش جای جز عُمق گرداب نیست
و خورشید خندان که باز آمدم/ دگر مهلت کرم ِ شب تاب نیست
به تبعید عمری ست تا دیده‌ام/ ز روی وطن هیچ سیراب نیست
دماوند را تا نبینم به چشم/ مرا بهره از مهر و مهتاب نیست... : نعمت آزرم

من کجای این جهان را دوست دارم/ من کدامین مردما ن را دوست دارم
دوستان و دود ما ن را دوست دارم/ جاودا ن ، آزاد گا ن را دوست دارم
من وطن را ، آشیا ن را دوست دارم/ من در آ نجا بس مکا ن را دوست دارم
ازهرند و از سهند و تا نهاو ند/ ازکرج ، از اوج توچال ، تا دماوند
از ارا ک  و از نطنز و یزد و تبریز/ تا درون خانه های خشت نیریز
ازمزار کوروش و از پایگاه تخت جمشید/ تا به کنگاور کنار معبدافسانه ناهید
یا ز نیشابور و قوچان تا انارستان ساوه
وز ره پرپيچ وخم روی کتل سوی گناوه... : دكتر منوچهر سعادت نوري

هنوز مهر تو در قلب ماست ای ایران/ هنوز هم دل ما حق نماست ای ایران
میان خون من و خاک توست پیوندی/ که تا به صبح قیامت بجاست ای ایران
شمیم عطر شهیدان سرفراز وطن/ گواه صحت این مدعاست ای ایران
به لطف کیش اهورایی تمدن ساز/ هنوز خاک وطن کیمیاست ای ایران...
دل است ودیده‌ی «امید» و صبح رستاخیز
و مرگ_ ظلم که حکم خداست ای ایران : دكتر مصطفی بادکوبه ای

ای  وطن ، زرینه هفت آئینه داری/ ای بسا گوهر ، که در گنجینه داری
در تمدن ، سهم ها ، دیرینه داری/ دانش و فرهنگ را ، پیشینه داری
در هنر ، معماری_ تزئینه داری/ خط و تذهیبی خوش و نقشینه داری
ای که خورشیدی طلا، زرینه داری/ بس گلستان، دشت ها سبزینه داری
ای که صد افسانه بر هر سینه داری/ رستم و رودابه و تهمینه داری
عاشقانه ، ساغر_ آبگینه داری/ مستی ، از گل باده ی دوشینه داری
وین زمان بس خرقه ی پشمینه داری/ سوگ ها ، از شنبه تا آدینه داری
ای که قلبی ، با صفا ، بی کینه داری/ پس چرا ، سنگین غمی در سینه داری؟
ای خزان را سه  دهه ، بیشینه داری/ چون اسیران جامه ی رنگینه  داری
ای که خورشیدی ، چنان زرینه داری/ پس چرا ، عصری چنین غمگینه داری؟
دكتر منوچهر سعادت نوري

همچنین نگاه کنید به:
میهن : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
یادی از "وطن" در زنجیری از سروده ها
یادی از سرزمین : ازنگاه برخی سرایندگان این زمانه
ای ایران، ای وطن ایران من : در گلچینی از سروده ها و ترانه ها
***

ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

شکنجه : در زنجیرسروده ها و رشته رشته نوشته ها وگونه گونه نشانه ها

ای ستاره، ما سلام مان بهانه است/ عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین، زبان حق بریده اند/ حق، زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند/ های های گریه ی شبانه است
ای ستاره باورت نمی شود/ درمیان باغ بی ترانه ی زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید/ لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی/ سر به خاک غم سپرده است...
ای ستاره ای ستاره ی غریب/ از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره ی گلوله های آتشین/ از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردناک/ از زوال چهره های نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بی پناه/ از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست/ در جهنمی که پیش دیده ی خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها/ از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس بیش از این مپرس... : فریدون مشیری

آه چه شب ها که در شکنجه ی حرمان
پنجه به دل می زد اشتیاق نهانی
در دلم از حسرت گذشته به پا بود
آتش جاوید روزگار جوانی... : نادر نادرپور

از پشت هر دیوار بست این شکنجه گاه اهریمن
در ژرف این شب باز/ جویم حال یاران را
هر گوشه ای از این حصار پیر/ صد بیژن آزاده در بند است
خون سیاووش جوان درساغر افراسیاب پیر می جوشد
خونی که با هر قطره اش/ صد صبح پیوند است
در گردش آور باز/ آن جام پیوند/ آن آیینه ی جم را
بار دگر ای موبد آتشگه خاموش
تا بنگرم در ژرفنای این حصار شوم
آزادگان بسته را/ یاران رستم را: دکتر شفیعی کدکنی

زیبا ترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهان سکوتت را ، آشکار کن
و هراس مدار از آن که بگویند: بیهوده
ترانه ، بیهودگی نیست
چرا که عشق ، حرفی بیهوده نیست... : احمد شاملو

مردم از این شکنجه ی بی پایان
دیگر دلم گرفته ازین آهنگ
تا کی در ابتذال سیه ، مانم؟
تا کی به چنگ وحشت نومیدی
در گوش چنگ قصه ی غم خوانم؟... : فرخ تمیمی

شب، سایه برفشاند و کلاغان خسته بال
از راه های دور رسیدند، تشنه کام
رنگ شفق پرید و سیاهی فرو خزید
از گوشه های بام
من، در شکنجه ی تب و جانم، به پیچ و تاب
در دیده ی پر آبم، عکس جمال اوست
بر می جهد ز چشمه ی جوشان مغز من
هر دم خیال دوست... :  هوشنگ ابتهاج

دیریست که دین، شکنجه گر می سازد
گوش فلک از فریب ، کَر می سازد
از خانهء خاکیان ، به دوزخ ، شب و روز
دیوار ، فرو ریخته ، در می سازد: محمد جلالی چیمه (م. سحر)

دنیای ما، دنیای گلسرخ بود و عطر شکوفه ها
چشم انداز نسترن و بنفشه بود و اقاقیا
رایحه ی خوش زنانه بود: رایحه ی بهشت_ رویاها
رقص_ نرم_ ماهی بود در یک تنگ_ بلور
و آن تنگ_ بلور ، مظهر_ تمام_ دنیا بود
دنیای ما، ترانه بود و موسیقی و ساز و آواز
بال های گشوده بود بر آهنگ_ پرواز
دنیای ما، انصاف بود و مروت
باور به فضیلت بود و به امانت
اما، چه وحشتناک دنیایی شد این دنیا
همه ، شیون است و مصیبت و نا فرجامی
زلزله، پشت زلزله است و سیل و سونامی
روز و شب، کشتار مردمان است در شمال_آفریقا
زجر و شکنجه است در آن دیار و کاشانه
نابودی و اعدام است در خاورمیانه...
در دام_ بس ناکسان و نا بکاران
گرفتار_ ظلمت و تاریکی و چه بی شماران
کجاست خورشید عالمتاب؟

دکتر منوچهر سعا دت نوری

نوشته ها
مفهوم واژه ی شکنجه
١ - در لغت نامه ی دهخدا
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-0d6a973dc1c54e5782ed51b05032090b-fa.html
٢ - در دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87
تاریخچه شکنجه
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87
 شکنجه در طول تاریخ (به زبان انگلیسی)
http://en.wikipedia.org/wiki/Torture#History
روش های بسیار متداول شکنجه (به زبان انگلیسی)
http://science.howstuffworks.com/five-forms-of-torture.htm#page=0
شکنجه‌های دوره صفوی
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C
شکنجه‌های دوره پهلوی
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C
شکنجه دولتی در ایران بعد از انقلاب ۵۷
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
انواع شکنجه در زندانهای ایران بعد از انقلاب ۵۷
http://www.iranglobal.info/node/18319
شکنجه ی سفید در ایران و کشورهای مختلف
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF
شکنجه با غلغلک زجرآور
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D9%84%D8%BA%D9%84%DA%A9_%D8%B2%D8%AC%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1
شکنجه گران معروف در ایران بعد از انقلاب ۵۷
١ - اسدالله لاجوردی
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C
٢ -داوود رحمانی معروف به حاج داوود
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C
مشخصات تعدادی از شکنجه گران در ایران بعد از انقلاب ۵۷
http://azad-meshkin.blogfa.com/post-130.aspx
شکنجه‌گران اهل ایران
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
نشانه ها
فیلمی از اعمال شکنجه علنی در جریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی در ایران
http://www.youtube.com/watch?gl=GB&v=X2aUNsO1vVs
فیلمی از اعمال انواع شكنجه هاي جسمي در زندان هاي ايران
http://www.youtube.com/watch?v=31TX0-l50Gc
شهناز غلامی از اعدام کودکان و شکنجه زنان در زندان های تبریز می گوید
http://www.iranhrc.org/?lan=fa&p=573
موزه بسیار ترسناک شکنجه در مالت (گزارش تصویری)
http://www.irannaz.com/news_detail_17145.html
شکنجه دختر بچه ۸ ساله با سیخ کباب
http://www.youtube.com/watch?v=1s2COQw4bzY
فیلم مستند "لحظه های آخر" تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام
http://www.youtube.com/watch?v=pE70BjQ3gYs
و
http://www.youtube.com/watch?v=Mk07sqF7uVY


ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۲, دوشنبه

دامن ها : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها و تصویرها




یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت/ داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد/ نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت
نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد/ شعله‌ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید/ آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن/ یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد/ یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند/ یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد/ یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
یا لبانش را ز لب هم‌چون شکر خواهم مکید
یا میانش را به بر هم‌چون کمر خواهم گرفت... : فروغی بسطامی

تا دامن از من کشیدی ای سر و سیمین تن من
هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من
جانا رخم زرد خواهی جانم پر از درد خواهی
دانم چه ها کرد خواهی ای شعله با خرمن من
بنشین چو گل درکنارم تا بشکفد گل ز خارم
ای روی تو لاله زارم وی موی تو سوسن من
ای جان و دل مسکن تو خون گریم از رفتن تو
دست من و دامن تو اشک غم و دامن من... : رهی معیری

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم/ افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم
کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت/ درنگی کردیم
بر لب رود پهناور رمز/ رویاها را سر بریدیم
ابری رسید و ما دیده فرو بستیم
ظلمت شکافت زهره را دیدیم و به ستیغ برآمدیم
آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش فرو دید
لرزان گریستیم خندان گریستیم
رگباری فرو کوفت/ از در همدلی بودیم
سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم/ در خور آسمان ها شدیم
سایه را به دره رها کردیم/ لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم
سکوت ما به هم پیوست وما/ ما شدیم
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید/ آفتاب از چهره ما ترسید
دریافتیم و خنده زدیم/ نهفتیم و سوختیم
هر چه بهم تر تنهاتر از ستیغ جداشدیم
من به خاک آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی: سهراب سپهری

بر روی ما نگاه خدا خنده میزند/ هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش/ پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود/ بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب/ بهر فریب خلق بگویی خدا خدا...
ماییم ما که طعنه زاهد شنیده ایم/ ماییم ما که جامه تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب/ زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
آن آتشی که در دل ما شعله می کشد/ گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق/ نام گناهکاره رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان/ در گوش هم حکایت عشق مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما : فروغ فرخزاد

من چون غباری از دل شب های بی امید
برخاستم که خوش بنشینم به دامنت
آواره بخت من که تو چون نوعروس باد
رفتی ، چنانکه کس نشد آگه ز رفتنت... : نادر نادرپور

باده ای هست و پناهی و شبی شسته و پاک
جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک
نم نمک زمزمه واری، رهش اندوه و ملال/ می زنم در غزلی باده صفت آتشناک
بوی آن گمشده گل را از چه گلبن خواهم؟/ که چو باد از همه سو می دوم و گمراهم
همه سر چشمم و از دیدن او محرومم/ همه تن دستم و از دامن او کوتاهم
باده کم کم دهدم شور و شراری که مپرس/ بزدم، افتان خیزان، به دیاری که مپرس
گوید آهسته به گوشم سخنانی که مگوی
پیش چشم آوردم باغ و بهاری که مپرس... : مهدی اخوان ثالث

چو از بنفشه و گل بوی صبح برخیزد/ هزار وسوسه در جان من برانگیزد
کبوتر دلم از شوق می گشاید بال/که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد
دلی که غنچه ی نشکفته ی ندامتهاست/ بگو به دامن باد سحر نیاویزد
فدای دست نوازشگر نسیم شوم/ که خوش به جام شرابم شکوفه می ریزد
تو هم مرا به نگاهی شکوفه باران کن/ در این چمن که گل از عاشقی نپرهیزد
لبی بزن به شراب من ای شکوفه ی بخت
که می خوش است که با بوی گل درآمیزد: فریدون مشیری

یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت
سر به دامان منت بود و ز شاخ_ بادام
بر رخ_ چون گلت آرام صبا گل می‌ریخت...: دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم/ وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت/ من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه/ گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
با پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار/ گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شب ها/ چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ/ چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم
ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم:  دکتر شفیعی کدکنی

خـُرم آ ن لحظه که دلداده  به دیدار آید
وز سر غنچه ی  لب ،  بوسه  طلب  فرماید

گوشه ی  خلوتی  از  بستر عشق ،  آساید
دامن ملتهب  وصل  ،  چو گل  ،  آراید: دکتر منوچهر سعادت نوری

سَرم را می نَهی بر مَلملِ پیراهنت، یا نه ؟
پناهم می دهی در التفاتِ دامنت ، یا نه ؟
دوباره می رسی از راه، در فصلِ گُلِ مریم ؟
فضا را می کنی لبریز، از عطرِ تنت، یا نه ؟
چه آمد بر سرِ آن ماجرای نقطه و محنت ؟
محبَت ، دست را داد آشتی با گردنت ، یا نه ؟
به یادت هست، گفتی، نیمه روشن نیمه تاریکی
به رُویَم می گشائی نیمه های روشنت، یا نه ؟
کویرِ سینه ی یاغی، برایت سخت، دل تنگ است
هوا را تازه خواهی کرد با ، باریدنت، یا نه ؟  دکتر کریم سهرابی

یکزمان آید که قومی خسته از چنگال ظلم
 آتش قهر و غضب را، ا فکند هرجای شهر
 کوی و برزن را بسوزاند زخشمی پرلهیب
 شعله‌ ها بالا دهد، گیرد تمام خشک و تر
 بغض ‌ها، فریاد ‌ها گردد، بسان بانگ موج
 موج ها سرکش شود، افتد درون بحر و بر
 هرخروشی، دامن آه سحر جوید از آنک
 داد ديرين را ستاند، ازبسی بیداد گر
 یکزما ن آید که قومی جان خود گیردبه کف
 روزگاران شاد سازد درنسیم یک سحر
 عهد نیک و خرمی را، آورد یکسر ‌پدید
 دوره ی ظلم و تباهی را، نهد بر ‌پشت سر
 سرزمینی نو بسازد، عاری از هر دیو و دد
 تا شود ایمن، ز آسيب ریا و قهر و شر
 یکزمان آیدکه گردون این فلک این آسمان
 چتر_ مهرخویش بگشایدخوش و گسترده تر

دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت (ترانه ی آه سحر) - اجرا: غلامحسین بنان
 http://www.youtube.com/watch?v=kbwGPSOsUXE
دامن کشان - شعر از جمشید ارجمند - اجرا: ویگن
http://www.youtube.com/watch?v=v_VlykV5YKU
از برت دامن کشان رفتم ای نا‌ مهربان (ترانه ی رفتم که رفتم) - اجرا: مرضیه
http://www.youtube.com/watch?v=dHfxbfFATU4
در دامن صحرا - اجرا: پوران
http://www.youtube.com/watch?v=A4pnik8s3x8
دامن صحرا - اجرا: امیر رسایی
http://www.youtube.com/watch?v=hX-ulLjyzR4
چین چین دامن - اجرا: حسن شماعی زاده
http://www.youtube.com/watch?v=Evcay18lZK4
در دامن صحرا - اجرا: احمد ظاهر افغانی
http://www.youtube.com/watch?v=ohhHo3lde7s
و
http://www.youtube.com/watch?v=f2NIH3k2lQU
تصویرها
دامن صحرا
http://graphicnet.ir/images/gallery/5038/31070.jpg
دامنه ی کوه
http://media.irna.ir/1392/13920113/80599355/80599355-4110365.jpg
دامان زیبای طبیعت
http://ideaall.ir/images/2012/12/waterfall-scenery-1024x640.jpg
دامنه ی مرتع
http://www.iranwatershed.com/Info_state/other_note/Pic_range/pic5.JPG
دامن کوتاه
http://aoola.persiangig.com/dukun.JPG
دامن خیلی کوتاه
http://pixtopix.ir/wp-content/uploads/2014/04/00-29.jpg
دامن بلند
http://www.parsilog.com/wp-content/uploads/2013/07/bg_93201-177.jpg
دامن دخترانه
http://www.sophistix.net/blog/images/skirt_denim_02.jpg
دامن مجلسی
http://www.jahaniha.com/wp-content/uploads/2013/02/cot-daman_www.jahaniha.com_5.jpg
دامن پلیسه
http://www.beytoote.com/images/stories/mode/mo2169.jpg
دامن کلوش
http://axgig.com/images/88206979903118580382.jpg
دامن ساتن
http://namayeshgah.com/files/8032/Products/20860-MedPic.jpg
مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2014/05/blog-post_12.html 

ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۹, جمعه

دنیاهای یک سراینده


١
http://saadatnoury.blogspot.com/2011/09/blog-post.html
د نیا ی ما همه زنجیر ا ست / طرحی ز نقطه ، ز تصو یر ا ست
زنجیر شط و نهر  به د ر یا ها / تبخیر و ا بر و با رش فر د ا ها
زنجیر رود و کوه و بیا با ن ها / مرزی به قوم و گونه ی ا نسا ن ها
یا خط جا د ه ها به  تن صحرا / پیوند  کوی و شهر و د هستا ن ها
در دشت  و جلگه د ا منه ی مرتع / زنجیر گله ها  پی  چو پا ن ها
زنجیر نای و نی چه حکا یت ها / د ا رد زعشق و سلسله پیما ن ها
پیوند نا ی و شش به تنفس ها / زنجیر چشم  و  لب به  تجسس ها
زنجیر بوسه بر رخ و بر  لب ها / زنجیر روز و پنجره ی شب ها
زنجیر شب به هفته و مه بر سا ل / مکتوب سرگشا ده ی بس اعما ل
زنجیر اشک و دیده و حسرت ها / زنجیر سینه ،  آهی و عبرت ها
زنجیر دل به عشق و مسرت ها / زنجیر سر به وهم و چه فکرت ها
پیوند عا شقا نه ی د و د لد ا ر / مولود نو رسید ه ی آ ن د ید ا ر
زنجیره ‌ا ی ز کربن و صد ها  ژن / پیوند  خط  فسفر و ا کسیژن
زنجیر کودکی به نوازش ها / هر لحظه فرصتی و چه کا وش ها
طبع جوا ن چو تشنه ی خوشکا می / زنجیره‌ای به چشمه ی خواهش ها
زنجیر زلف یا ر و پر یشا نی / د ل د ر د ر و ن سینه  به آ تش ها
د ر کوچه های عشق به آ ن د لبر / عصر جو ا نی آ مد ه نا گه، سر
زنجیره‌ ها ی کود کی و پیری / پیو ند کا و شی  به  زمینگیر ی
د ر را ه زند گی به فنا پرسه / زنجیری از شما رش یک ، دو ، سه
د نیا ی ما همه زنجیر ا ست /  طرحی ز نقطه و  تصویر ا ست
 ٢
http://saadatnoury.blogspot.com/2013/02/blog-post_8.html
ای سرزمین و خاک_ اهورائی
همسان _آن پرنده ی رویائی
 تنگ _غروب _ ساحل_ دریائی
گشتی اسیر_ پنجه ی این بیداد
 دلبستگان _تو ، به هم آوائی
بر بال_ یک سحر گه میترائی
 در کوشش و تلاش ،که فردائی
از قید و بند _خصم ، شوی آزاد
 افسانه نیستی ، که تو: دنیائی
بر جان و روح_ ما تو: تسلائی
 ای سرزمین و خاک_ اهورائی
ای ششهزاره_ قصه ی تو ، در یاد
 ٣
http://saadatnoury.blogspot.com/2012/12/blog-post_10.html
دنیای ما، دنیای گلسرخ بود و عطر شکوفه ها
 چشم انداز نسترن و بنفشه بود و اقاقیا
 رایحه ی خوش زنانه بود: رایحه ی بهشت_ رویاها
 رقص_ نرم_ ماهی بود در یک تنگ_ بلور
 و آن تنگ_ بلور ، مظهر_ تمام_ دنیا بود
دنیای ما، ترانه بود و موسیقی و ساز و آواز
 بال های گشوده بود بر آهنگ_ پرواز
دنیای ما، انصاف بود و مروت
 باور به فضیلت بود و به امانت
 اما، چه وحشتناک دنیایی شد این دنیا
 همه ، شیون است و مصیبت و نا فرجامی
 زلزله، پشت زلزله است و سیل و سونامی
 روز و شب، کشتار مردمان است در شمال_آفریقا
زجر و شکنجه است در آن دیار و کاشانه
 نابودی و اعدام است در خاورمیانه...
در دام_ بس ناکسان و نا بکاران
 گرفتار_ ظلمت و تاریکی و چه بی شماران
 کجاست خورشید عالمتاب؟
٤
http://saadatnoury.blogspot.com/2013/07/blog-post_31.html
بر تارک_ جبین_ خوش_ آن سرای سیب
در آن بنا که خشم و غضب بوده بی نصیب
آنجا که اتحاد_ ملل آرزو کنند
جایی که احترام_ ملل بوده بی رقیب
آنجا که جنگ و صلح_مردم دنیا دهد نظام/ وآنجا که بر حقوق ملل بوده عزتی
آنجا که بر کرانه ی اطلس نشسته است
آنجا که غنچه بهر_ رهایی شکفته است
یکجا نشان ز شاعر_ ایران گرفته است
سعدی بر آن بنا، سخنی نغز سفته است :
باشد خطا که به "انسان" شوی تو نام / گر فارغ از مصائب_ آحاد_ ملتی
۵
http://saadatnoury.blogspot.com/2011/07/blog-post_06.html
آ ن گلشن و ملك بر ين/ ا يرا ن شا د ا ن شد غمين
هرگز مجوآن سر ز مين
يك د م به ا ين منو ا ل ها درطول دور ا ن سا ل ها
فقر و بلا يا چيره ا ست/ د نيا به حيرت خيره ا ست
شفا ف آ بش تيره ا ست
ا فتا د ه د ر گو د ا ل ها درطول دور ا ن سا ل ها
ا يا م آ ن خا مو ش و تار/ آ شوب و تهمت بر قرا ر
فر زند و ما د ر غمگسا ر
بس ما ه ها شو ا ل ها د رطول دور ا ن سا ل ها
روي ز نا ن ر ا بسته ا ند/ آ زا د گا ن د لخسته ا ند
د ست قلم بشكسته ا ند
نا مرد ما ن د جا ل ها درطول دور ا ن سا ل ها
سر ما يه ها رفته ز كف/ د ر راه و كا ر بي هد ف
گنجينه ها گشته تلف
غا ر ت شد ه ا موا ل ها درطول دور ا ن سا ل ها
آن مهد و مر ز پر گهر/ پيشتا ز فر هنگ و هنر
ا ز پهنه ي شو كت به د ر
شد با چنين ا هما ل ها درطول د و را ن سا ل ها
تا سا ل آ يند ه به بين
ا رج و شكوه (هند) و(چين)/ا يران به حا ل واپسين
سر گشته د ر جنجا ل ها درطول د و را ن سا ل ها
ا ين قصه ها نا گفته ا ست/ بس فتنه ها نهفته ا ست
ا و ضا ع ملك آ شفته ا ست
ا فز و ن بو د ا مثا ل ها درطول د وران سا ل ها
ر و ز ي بر آ يد آفتاب/ سا زد و طن را پر شها ب
نو ر رها گيرد شتا ب
نيكو شود ا حو ا ل ها درطول د و را ن سا ل ها
٦
http://saadatnoury.blogspot.com/2011/08/blog-post_11.html
ای خلیج آبی و پیوسته فارس
همرهت نام خوش و برجسته فارس
ای خلیج نیلی و نامی فارس
ای نشسته در کنار قوم پارس
جای تو والاترین حد و مکان
در دل و در جان ما ایرانیان
رونق احوال دنیا بوده ای
هرمزت تنگه گلوگاه جهان
وصله ی اصلی مرز و بوم ما
غبطه ای بر دشمنان شوم ما
ای خلیج نیلی و نامی فارس
چون زمرد می درخشد بر تو نام
تا که ایران هست و دنیا بر دوام
نام تو پاینده هست و مستدام
٧
http://saadatnoury.blogspot.com/2012/03/blog-post_22.html
قلب د نیا ، آ ن زما ن ها بود پا ک
آ نچه شد ورد زبا ن ، بود آب وخا ک
لفظ ا يرا ن ، مظهر فرهنگ و نا م
سوی عرش و تا  ثر یا ، د ا شت  گا م...

دکتر منوچهر سعا دت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۶, سه‌شنبه

دنیاها و سروده ها و ترانه ها

این خط جاده ها که به صحرا نوشته اند
یاران رفته با قلم پا نوشته اند
این سنگ قبرها همه سربستة نامه هاست
كز آخرت به مردم دنيا نوشته اند: منسوب به علی اشرف صبوحی

اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد/ نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
اگر به آب ریاضت برآوری غسلی/ همه کدورت دل را صفا توانی کرد... : مولوی

دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی/ زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
این پنج روزه ی مهلت ایام آدمی/ آزار مرمان نکند جز مغفلی
باری نظر به خاک عزیزان رفته کن/ تا مجمل وجود ببینی مفصلی
آن پنجه‌ی کمانکش وانگشت خوشنویس/هربندی اوفتاده به جایی ومفصلی
درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند/ بیرون ازین دو لقمه‌ی روزی تناولی
زان گنجهای نعمت و خروارهای مال/ با خویشتن به گور نبردند خردلی
از مال و جاه و منصب و فرمان و تخت و بخت
بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی ... : سعدی

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد/ وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی/ کاحوال مسافران دنیا چون شد : خیام

اگر دنیا نباشد دردمندیم/ وگر باشد به مهرش پای بندیم
حجابی زین درون آشوب تر نیست
که رنج خاطرست ار هست و گر نیست
(گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان) : سعدی

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
(رندی دیدم نشسته بر نطع زمین)
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره ی این : خیام

نی دولت دنیا به ستم می ‌ارزد/ نی لذت مستی ‌اش الم می ‌ارزد
نه هفت هزار ساله شادی جهان/ این محنت هفت روزه غم می ‌ارزد : حافظ

گر کسب کمال می‌کنی، می‌گذرد/ ور فکر مجال می‌کنی، می‌گذرد
دنیا همه سر به سر خیال است، خیال/ هر نوع خیال می‌کنی، می‌گذرد: وحشی بافقی

ای دل عبث مخور غم دنیا را/ فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشی/ چون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را و ببین آنگه/ بی مهری زمانهٔ رسوا را...
دور است کاروان سحر زینجا/ شمعی بباید این شب یلدا را
در پرده صد هزار سیه کاریست/ این تند سیر گنبد خضرا را
پیوند او مجوی که گم کرد است
نوشیروان و هرمز و دارا را... : پروین اعتصامی

فریاد از این جهان و از این دنیا/ وین رسم ناستوده ی نازببا
برباد رفته قاعدهٔ موسی/ و از یاد رفته توصیهٔ عیسی
تورات گشته توریهٔ بدعت/ انجیل گشته واسطهٔ دعوا
خُلق محمدی شده مستنکر/ دستور ایزدی شده مستثنی
هامون به خود نبیند جزکوشش/ دریا به خود نبیند جز غوغا
گرد قتال خیزد از این هامون/ طوفان مرگ خیزد از این دربا
بر ماهتاب‌، تیر زند کتان/ بر آفتاب‌، تیغ کشد حربا
خون می‌چکد زکلک سیاسیون/ جان می‌طپد ز رای ذوی‌الارا
جور و فساد سرزده درگیتی
صلح و سدادگم شده از دنیا... : ملک‌الشعرای بهار

رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم/ کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم
چون آهوی رمیده ز وحشت سرای شهر/ رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم
ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست/ این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم
بالای هفت پردهٔ نیلی است جای ما/ پا چون حباب بر سر دریا گذاشتیم
ما را بس است جلوه‌گه شاهدان قدس
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم... : رهی معیری

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا/ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی/ سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا...
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند/ در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین/ خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا : شهریار

من به مهمانی_ دنیا رفتم/ من به دشت_ اندوه
من به باغ_ عرفان/  من به ایوان_ چراغانی_ دانش رفتم
رفتم از پله ی مذهب بالا/ تا ته ی کوچه ی شک
تا هوای_ خنک استغنا
تا شب_ خیس_ محبت رفتم...: سهراب سپهری

دنیای تب آلوده کویری است که در او
هر گام که بیراهه نهی ، دام هلاک است
هر خار که می روید ازین کهنه نمکزار
گیسوی سواران فرورفته به خاک است... : نادر نادرپور
 
خشکید و کویر لوت شد دریامان/ امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیره دل دیو سفت مشتی شمر
چون آخرت یزید شد دنیامان : مهدی اخوان ثالث
 
دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا/ عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست/ عجب فرسوده دیواریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم/ برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه چشم/ ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبک باران ساحل ها ندیدند/ به دوش خستگان باریست دنیا
مرا درموج حسرت ها رها کرد/ عجب یار وفاداریست دنیا
عجب خواب پریشانی ست دنیا/ عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا/ میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا : اردلان سرفراز

بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با من/ بیا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من
بیا تا سر به روی شانه هم را ز دل گوییم/ اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من
در میخانه ی چشمت، به گلگشته نگه وا کن/ خرابم کن خراب، آبادی ویرانه اش با من
سلام ای غم، سلام ای همزبان مهربان دل/ پر پرواز وا کن چون پرستو، لانه اش با من
مگو دیوانه خو زنجیر گیسو را ز هم وا کن/ دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من
در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا/ خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من
مگو دیگر سمندر در دلت آتش نمی سوزد/ تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من
چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان
تو پنهان بشکن این، نشکستن پیمانه اش با من : بیژن سمندر

دنیای ما، دنیای گلسرخ بود و عطر شکوفه ها
چشم انداز نسترن و بنفشه بود و اقاقیا
رایحه ی خوش زنانه بود: رایحه ی بهشت_ رویاها
رقص_ نرم_ ماهی بود در یک تنگ_ بلور
و آن تنگ_ بلور ، مظهر_ تمام_ دنیا بود
دنیای ما، ترانه بود و موسیقی و ساز و آواز
بال های گشوده بود بر آهنگ_ پرواز
دنیای ما، انصاف بود و مروت
باور به فضیلت بود و به امانت
اما، چه وحشتناک دنیایی شد این دنیا
همه ، شیون است و مصیبت و نا فرجامی
زلزله، پشت زلزله است و سیل و سونامی
روز و شب، کشتار مردمان است در شمال_آفریقا
نابودی و اعدام است در خاورمیانه...
در دام_ بس ناکسان و نا بکاران
گرفتار_ ظلمت و تاریکی و چه بی شماران
کجاست خورشید عالمتاب؟
دکتر منوچهر سعادت نوری
 
ترانه ها
دنیا وفا نداره - اجرا: گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=bCoASXEdrzU
وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه آدم دلش می سوزه - اجرا: عارف
http://www.youtube.com/watch?v=neZXCWntXw0
همه دنیا نمیدیدن منو/ من کنار تو تماشایی شدم - اجرا: گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=JAOkOfhRNfw
دنیای این روزهای من - اجرا: داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=IYsLl5MC_lc
دنیا دیگه مثل تو نداره - اجرا: بنیامین بهادری
https://www.youtube.com/watch?v=A5fIw883QkU
در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا
(ترانه لیلی و مجنون) شاعر : بیژن سمندر - آهنگ ساز : حسن شماعی زاده - اجرا: معین
http://www.iransong.com/song/3743.htm
ما دنیاییم
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85
تک ‌آهنگ ما دنیاییم
http://www.youtube.com/watch?v=OoDY8ce_3zk

مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2014/05/blog-post.html