۱۳۹۳ دی ۱, دوشنبه

"آریا" و "آرین" در برخی سروده ها

واژه ی آریا برای نخستین بار در کتیبه ی داریوش یکم در سنگ‌نبشته ی بیستون (حدود قرن ۶ پیش از میلاد) استفاده شده است.
http://en.wikipedia.org/wiki/Aryan_race
*****
در شهربند مهر و وفا دلبری نماند/ زیر کلاه عشق و حقیقت‌، سری نماند
صاحبدلی ‌چو نیست‌، چه ‌سود از وجود دل/ آئینه گو مباش چو اسکندری نماند
عشق آن‌چنان گداخت تنم را که بعد مرگ/ بر خاک مرقدم کف خاکستری نماند
ای بلبل اسیر، به کنج قفس بساز/ اکنون که از برای تو بال و پری نماند
ای باغبان بسوز، که در باغ خرمی/ زبن خشکسال حادثه‌، برگ تری نماند
برق جفا به باغ حقیقت گلی نهشت/ کرم ستم به شاخ فضیلت‌، بری نماند
صیاد ره ببست چنان کز پی نجات/ غیر از طریق دام‌، ره دیگری نماند
آن آتشی که خاک وطن گرم بود از آن/ طوری به‌باد رفت کزآن اخگری نماند
هر در که باز بود سپهر از جفا ببست/ بهر پناه مردم مسکین‌، دری نماند
آداب ملک‌داری و آئین معدلت/ برباد رفت و زان همه‌، جز دفتری نماند
با ناکسان بجوش که مردانگی فسرد/ با جاهلان بساز که دانشوری نماند
با دستگیری فقرا، منعمی نزیست/ در پایمردی ضعفا، سروری نماند
زین تازهدولتان دنی‌، خواجه‌ای نخاست/ وز خانواده‌های کهن‌، مهتری نماند
زین ناکسان که مرتبت تازه یافتند/ دیگر به هیچ مرتبه‌، جاه و فری نماند
آلوده گشت چشمه به پوز پلید سگ/ ای شیر تشنه میر، که آبشخوری نماند
زین جنگ‌های داخلی و این نظام زور/ بی‌ درد و داغ‌، خانه و بوم و بری نماند
بی‌فرقت برادر، خود خواهری نزیست/ نادیده داغ مرگ پسر، مادری نماند
جز گونه‌های زرد و لبان سپید رنگ/ دیگر به شهر و دهکده سیم و زری نماند
شد مملکت خراب ز بی‌نظمی نظام/ وز ظلم و جور لشکریان‌، کشوری نماند
یاران قسم به ساغر می‌، کاندرین بساط/ پر ناشده ز خون جگر، ساغری نماند
نه بخشی از تمدن و نی بهره‌ای ز دین/ کان خود به کار نامد و این دیگری نماند
واحسرتا! چگونه توان کرد باور این/ کاندر جهان‌، خدایی و پیغمبری نماند
جز داور مخنث و جز حیز دادگر/ در صدر ملک‌، دادگر و داوری نماند
رفتند شیر مردان از مرغزار دین/ وینجا بجز شکالی و خوک و خری نماند
از بهر پاس کشور جم‌، رستمی نخاست/ وز بهر حفظ بیضهٔ دین‌، حیدری نماند
عهد امان گذشت‌، مگر چنگزی رسید/ دور غزان رسید، مگر سنجری نماند
روز ائمه طی شد و در پیشگاه شرع/ جز احمقی و مرتدی و کافری نماند
دهقان آریایی رفت و به مرز وی/ غیر از جهود وترسا برزیگری نماند
گیتی بخورد خون جوانان نامدار
وز خیل پهلوانان‌، کندآوری نماند: ملک‌الشعرای بهار
http://ganjoor.net/bahar/ghasidebk/sh86/
ما همه کودکان ایرانیم/ مادر خویش را نگهبانیم/ همه از پشت کیقباد و جمیم/ همه از نسل پور دستانیم/ زادهٔ کورش و هخامنشیم/ بچهٔ قارن و نریمانیم/ پسر مهرداد و فرهادیم/ تیرهٔ اردشیر و ساسانیم/ ملک ایران یکی گلستانست/ ما گل سرخ این گلستانیم/ کار ما ورزش‌ است و ‌خواندن درس/ همه از تنبلی گریزانیم/ چون نیاکان باستانی خویش/ راستگوی و درست پیمانیم/ مستی و کارهای بی‌معنی/ کار ما نیست زانکه انسانیم/ همه در فکر ملت و وطنیم/ همه در بند دین و ایمانیم/ پارسی‌زاده‌ایم و پاک سرشت/ کز نژاد قدیم آریانیم... : ملک‌الشعرای بهار
http://ganjoor.net/bahar/ghasidebk/sh176/
من در سفر بودم/ از آن هنگام که آریا
از کوهستان های کبود/ از مشعل پر تلاطم زرتشت
به سوی دامنه ها و جلگه ها و به سوی دشت های زرین سرازیر شد
از آن هنگام که سفر در نبض زمین تپیدن گرفت
و از آن هنگام که سفر زندگی آغاز شد من در سفر زیسته ام
من با سفر زاده شده ام.... : منوچهر آتشی
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/manouchehr_atashi/45/1101
هند و ایران برادران همند/ زبدهٔ نسل آریا و جمند
آن‌یکی شیر وآن ‌دگر خورشید/ نزد مردم به راستی علمند
پارس شیر است و هند خورشید است/ پشت بر پشت پاسدار همند
سیرچشمند هر دو چون خورشید/ گرچه چون شیرگرسنه شکمند
صاحب همتند و جود و سخا/ زان به هرجا عزیز و محترمند
هر دو والاتبار و صاحب قدر
هر دو عالی مقام و محتشمند...: ملک‌الشعرای بهار
http://ganjoor.net/bahar/ghasidebk/sh85/
دختر آریایی زیباییت را باور دارم/ تو نیز مهرم را باور کن
سکوت در این خلوت ِ وهمناک از لبانت می چکد
و نگاه ِ من در هیبت ِ فریاد بر تنت می وزد... : مجتبی نوراللهی(مانی)
www.shereno.com/13481/14818/129827.html
ای مردم ایران همگی تند زبانید/خوش ‌نطق و بیانید
هنگام سخن گفتن برنده سنانید/ بگسسته عنانید
در وقت عمل کند و دگر هیچ ندانید...
گفتن بلدید اماکردن نتوانید...
امیدکه جنبش کند این خون کیانی/ در ملت آرین
گیرند ز سر مرد صفت تازه جوانی/ چون مردم ژرمن...
کز سطوت جمشید وز قدرت بهمن
دارند بسی بر ورق دهر نشانی: ملک‌الشعرای بهار
http://ganjoor.net/bahar/mostazadbk/sh7/
تو اومدی تو خونمون/ نشستی تو رو جونمون
با اون دو پای کوچیکت/ قدم زدی رو چشمامون
با اون نگاه خوشگلت/ بهار کردی خزونمون
با این همه ناز و ادات/ شیرین شده زندگیمون
آهای آهای دختر من/ تویی تویی عزیز من
تویی تویی نگار من/ شمع شبای تار من
دختر ما آرنیکا/ زیبای نیک آریا : از سراینده ی گمنام
http://arnika.blogfa.com/post-10.aspx
دختران سرزمین آریایی/جمله محکم پرصلابت با معنایی
قلب هاشان پر ز شک با هر سوالی/در وجود دختران سرزمین آریایی
پا ز سر، سرتا به پا چشم انتظاری/تا به تایید شما گویند آری: مرجان گلشیری
http://shereno.ir/22423/26589/211652.html

همیشه قلب_ من، با یاد_آنجاست/ درون_ رگ رگ آن خاک_ زیباست
که قوم_ آرین منزل بر آن ساخت/ خجسته نا م_ ایران از همانجاست
دیاری، قا فله سالار_ دانش/ و رنگین پرچم اش، پاینده بالاست
همیشه یاد_من، بر قلب_آنجاست/ که آنجا آسما ن، صا ف ست و میناست
و تا سوی_ خلیج_ نیلی_ فارس/ کنا ر_ آن خزر، دیرنده دریاست
ندیدم بهتر از آن سرزمینی/ و آنجا، بهترین نقطه به دنیاست
دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/12/blog-post_22.html