ه‍.ش. ۱۳۹۳ آبان ۱۱, یکشنبه

انگلیس و انگلیسی ها، لندن و لندنی ها : در زنجیری از سروده ها

کنون زمان علاج ست نی زمان لجاج/ یکی متاب سر از رسم و راه اهریمن
مرا به یاد یکی چاره آمدست شگرف/ که تازه گردد ازو جان جادوی جوزن
شنیده ام که سفیری ز انگلیس خدای/ دو سال رفت که سوی ری آمد از لندن
شگرف دانش و بسیار دان و اندک حرف/ درازفکرت و کوته بیان و چرب سخن
کنون به سوی سفیر از پی شفاعت خویش/ به عجز ولابه وتیمار وآه ومحنت و رن
وسیله ا ی بگمار و رسیله ا ی بنگار
فروغ صدق بجوی و در دروغ مزن ..: میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی

ظلمی که انگلیس در این خاک و آب کرد/ نه بیوراسب کرد و نه افراسیاب کرد
از جور و ظلم تازی و تاتار درگذشت/ ظلمی که انگلیس در این خاک و آب کرد
ضحاک خود ز قتل جوانان علاج خواست/ وان دیگری به کشتن نوذر شتاب کرد
کرد انگلیس آن‌همه بیداد و بر سری/ اخلاق ما تباه و جگرها کباب کرد
بشنو حدیث آنچه درین ملک بیگناه/ از دیرباز تا به کنون آن جناب کرد...
با روس عهد بست و شمال و جنوب را/ اندر دو خط مقاسمتی ناصواب کرد
افکند انقلابی و مشروطه را به ملک/ درمان ناتوانی و داروی خواب کرد
وان‌گه چو دید مجلس ملی است مرد کار/ با روس در خرابی مجلس شتاب کرد
از بیم هند کشور ما را کشید پیش
و او را فدای منفعت بی‌حساب کرد...: ملک الشعرای بهار

سپاه عشق تو ملک وجود ویران کرد/ بنای هستی عمرم بخاک یکسان کرد
خدا چو طره زلفت کند پریشانش/ کسی که مملکت و ملتی پریشان کرد
الهی آنکه به ننگ ابد دچار شود/ هر آنکسی که خیانت به ملک ساسان کرد
به اردشـیر غیور دراز دست بگو
که خصم، ملک تـو را جـزو انگلستان کرد... : عارف قزوینی

تکیه دولت همه بر ملت است/ ملت از آن، حامی این دولت است
لندن از این حادثه در حیرت است/ مسکو از این واقعه در زحمت است
دولت حقه است، فغان سر مکن/ بشنو و باور مکن
آنکه نکردست جوانان بگور/ زر نستاندست ز مردم بزور
پازده زیر چهل و یک کرور/ لندنیان را بنمودست بور
زو طلب خویش مکرر مکن/ بشنو و باور مکن.. : میرزاده عشقی
 
جماعتي که نگهبان ملك و ناموس اند/ چرا به دشمن ناموس ملك جاسوس اند
وطن چگونه شود ز انگليس و روس آزاد/ که اين گروه بتر ز انگليس و از رو س اند
ز دوست دست نگيرند آن جماعت دو ن
که دشمنان وطن را به عجز پابو س اند... : حسن وحید دستگردی
 
سوی لندن گذر ای پاک نسیم سحری / سخنی از من بر گو به سر ادوارد گری
کای خردمند وزیری که نپرورده جهان / چون تو دستور خردمند و وزیر هنری
انگلیس ار ز تو می خواست در آمریک مدد / بسته می شد به واشنگتن ره پرخاشگری
تو بدین دانش، افسوس که چون بیخردان / کردی آن کار که جز افسوس از وی نبری
بر گشودی در صد ساله فرو بسته ی هند / بر رخ روس و نترسیدی ازین دربدری
بچه ی گرگ در آغوش بپروردی و نیست / این مماشات جز از بیخودی و بیخردی
اند ر آن عهد که با روس ببستی زین پیش / غبن ها بود و ندیدی تو زکوته نظری
تو خود از تبت و ایران و زافغانستان / ساختی پیش ره خصم ، بنائی سه دری
از در موصل ، بگشودی ره تا زابل
وز ره تبت ، تسلیم شدی تا به هری ... : ملک الشعرای بهار

آمدم زی لندن و شد تازه‌تر غم‌های من
تازه‌تر شد تازه‌تر، غم‌های جانفرسای من
رامشم بر دل نبخشد عشق خوش سودای من
خاطرم خرّم نسازد، فکرت برنای من
یار و دمساز غمم، ای وای من، ای وای من
آمدم زی لندن و شد تازه‌تر غم‌های من: عبدالعلی ادیب برومند

گزیده ای از شعر لندن : صبح باران ، ظهر باران ، عصر باران
شب ، همه شب ، باز باران ، دائماً چتر است و باران است و بارانی
شهر، شهر بی نگاهی است کشف های تازه را ناخواسته، بدرود گفته
خانه ها با پله های چوبی پيچان سرد ، دلمرده ، نمور و تار
هست فريادی اگر ، نجواست ، يا صدای سوت کشتی ، يا ترن
يا کارخانه يا طنين خسته ی زنگ کليسا... : محمد زهری

ای بلند اقبال فردوسی سرشت/ عالم از طبع تو خرم چون بهشت
ای پس از شهنامه پرداز کهن/ کس نکشته همچو تو تخم سخن
ای که بردی رنجها در سال سی/ تا سخن نو آوری در پارسی
ای که با نظم دری کاخی بلند/ ساختی ، از باد و باران بی گزند
ای که پیوستی به هم ، چون مولوی/ خوی درویشی و لفظ خسروی
ای که با سحر سخن ، کردی پدید/ بر مسافر گلشن راز جدید
ای به اسرار خودی پرداخته/ ای رموز بی خودی را ساخته
ای خدایی کرده در لفظ دری/ در پیام مشرقت پیغمبری
ای که گفتی با جوانان عجم/ کای خمار آلودگان جام جم
راستی جان من و جان شما/ لاله ام من در گلستان شما
آری ای اقبال معنی آفرین/ سر بر آر از خواب سنگین و ببین
کاندر اینجا ، در دل اقلیم تو/ مجلسی کردند در تکریم تو
هر که آورد از تو ذکری در میان/ انگلیسی دان شد و اردو زبان
لفظ زیبای تو را یکسو نهاد/ حرمت شعر دری بر باد داد
گر تو تجلیلی چنین می خواستی/ از چه قدر پارسی را کاستی
یا به اردو می نوشتی نامه ها/ یا به لفظ انگلیسی چامه ها
لیک می دانم که ای مرد شگفت/ این گنه را بر تو نتوانم گرفت
گر دگر بار از بهشت آیی فرود/ کی به جز شعر دری خواهی سرود
کاشکی نام آوران انجمن/ در کتابت خوانده بودند این سخن
گرچه هندی در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرین تر است: نادر نادرپور
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/nader_naderpour/104/3198

بی. شد و بی. شد و سپس سی. شد/ ماهواره هم انگلیسی شد
به صدایش اضافه شد سیما/ طرح برنامه ‌ها حریصی شد
آیت الله ِ انقلاب آمد/ نرم، مشغول پنبه‌ ریسی شد
در تمنای نفت، ام.آی.سیکس/ کار و بارش دعانویسی شد
با همان مهره های «ایرانی!»/ باز مشغول کاسه‌ لیسی شد
پاچه خورهای شاه ِ دین، با هم/ کارشان همچنان خبیثی شد
نومسلمانی از دو سو خوشرقص/ با دوتا حکم، در رئیسی شد
دور آفاق را صبا گردید/ وز چپ و راست غرق پیسی شد
حوزوی شد خبر، نعوذالله/ همه تفسیرها حدیثی شد
در اکاذیب، دست و دلبازی/ در حقایق، ولی خسیسی شد
فارسی گر سلیس نیست چه غم/ که تملق به این سلیسی شد
پاسداران مخفی آمده اند/ جوّ استودیو، پلیسی شد
برفراز است آنتن ملکه
می دهد عمر و می کند تلکه : هادی خرسندی
http://www.asgharagha.com/archives/002155.php

آنکه لندن ، کعبه ی آمال داشت
بندگی را ، مرکز_افعال داشت
خدمتش بر هموطن ، اشکال داشت
صفرها ، در نامه ی اعمال داشت: دکتر منوچهر سعا دت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/03/blog-post.html

لطفاً یک کلاغ چل کلاغ نکنید/ بالاتر از کلاغ رنگی نیست
کلاغ بر خلاف لک لک/ یک لکۀ سیاه هم ندارد
پروندۀ کلاغ سفید سفید است
تهمت صابون دزدی هم/ کار انگلیسی هاست: اكبر اكسير
http://fkhosravi.com/?cat=26

شرجی شانه هام بوشهر است/ چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز/ جلوی تیر انگلیسی ها
وسط ازدحام کارگران/ بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند/ از لبان تو گاز صادر شد: مهدی موسوی
http://asru.blogfa.com/post-409.aspx

نفت چون بوش در جهان پیچید/ انگلیس آمد و گلش را چید
انگلیس آمد و گرفت خراج/ پس بنا کرد باب استخراج
نفت را هی تلمبه می‌کردند/ پول‌ها را قلمبه می‌کردند
نرخ بالاست یا که پایین است/ پولِ یامفتِ نفت شیرین است
پول‌ها در حساب‌ها جاری/ امرا گرد و توپ و پرواری
عَلَم ساختن به پا کردند/ نم‌نمک برج‌ها هوا کردند
برج و بازار و قصر و کاخ و هتل/ به چهل شکل و در دویست مدل
مردِ لاجان‌تر از نیِ قلیان/ گشت فربه چنانکه بوغلتان
آن‌چنان آدمِ مقعر و زار
گشت کم‌کم محدب و پروار: وحید حمیدی

هرگز من به دیاری نخواهم آمد که در آن
گاوهای هنذی و سگ های بانوان انگلیسی از آدم ها آزادترند
نه به دیاری که در آن کامپیوترها به جای آدم ها حرف می زنند
و عشق روی نوار اینترنت ، جهان را هی دور می زند و دور می زند
و تپش دل ها را شاسی های مونیتورها تنظیم می کنند
و زنی که روبروی مونیتور نشسته نام عاشقش را
در هزار توی ترانزیستورها گم کرده است... : منوچهر آتشی
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/manouchehr_atashi/47/1211

تا ز"تاتار" و ز"افغان" ، بشد ایران آزاد
"انگلیس" آمد و بیدادی_ تزویر نهاد

چنگ افکند به نفت و به بسا  ثروت_ ما
شد بلا  و همه آزادی_ ما ، داد به باد

دکتر منوچهر سعا دت نوری

Chain of Poems on Britain, British, London, & Londoner
Collected and Prepared by:
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-britain-british-london-amp-londoner-40592