۱۳۹۳ شهریور ۲۵, سه‌شنبه

زنجیره ی "شیخ" در برخی سروده ها


شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی/ هر لحظه به دام دگری پیوستی
گفتا شیخا ،  هر آنچه گویی هستم/ اما تو هر آنچه می نمایی هستی؟
منسوب به حکیم عمر خیام

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست/ بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر/ کان چهره مشعشع تابانم آرزوست...
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول/ آن‌های هوی و نعره ی مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام/ مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/ کز دیو ودد ملو لم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود گشته‌ ایم ما
گفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست... : مولوی
ترانه ی بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست - اجرا: شهرام ناظری
https://www.youtube.com/watch?v=HeQwYXVzqfM

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
به نیمه شب اگرت آفتاب می باید
ز روی دختر گل چهر رز نقاب انداز...: حافظ

چه مستی ست ندانم که رو به ما آورد/ که بود ساقی و این باده از کجا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر/ که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد..
علاج ضعف دل ما کرشمه ی ساقی ست/ برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد...: حافظ

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند/ هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش/ پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود/ بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب/  بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
مارا چه غم که شیخ شبی در میان جمع/بر رویمان به بست به شادی در بهشت
او میگشایداو که به لطف و صفای خویش/ گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
ماییم ما که طعنه ی زاهد شنیده ایم/ ماییم ما که جامه ی تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب/ زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
آن آتشی که در دل ما شعله می کشد/ گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
 دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا نداده بود... : فروغ فرخزاد

حیف از تو ای مهتاب شهریور، که ناچار/  باید بر این ویرانه ی محزون بتابی
وز هر کجا گیری سراغ زندگی را/ افسوس، ای مهتاب شهریور، نیابی
یک شهر گورستان صفت، پژمرده، خاموش/ بر جای رقص و جام می، سجاده ی زرق
با ناله ی جانسوز مسکینان، فقیران/ بدبخت ها، بیچاره ها، بی خانمان ها...
نفرین بر این بیداد، ای مهتاب، نفرین/ بینی گدایی، هر به گامی، رقت انگیز
یا هر به دستی، عاجزی از عمر بیزار/ یا زین دو نفرت بارتر، شیخ ریایی
هر یک، به روی بارهای شهر سربار/ چون لکه های ننگ و ناهمرنگ وصله
اینجا چرا می تابی ای مهتاب، برگرد
این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست... : مهدی اخوان ثالث

از کرامات شیخ ما این است/ شیره را خورد و گفت شیرین است
از کرامات شیخ ما چه عجب/ پنجه را باز کرد و گفت وجب
بس کرامات شیخ ما دارد/ برف را دید گفت می بارد... : سراینده ی گمنام

خبر داری ای شیخ دانا ،که من/ خدا ناشناسم ، خدا ناشناس
نه سربسته گویم دراین ره ، سخن/ نه از چوب تکفیر دارم ، هراس...
مرنج از من ای شیخ دانا ، که من/ خدا ناشناسم ، اگر این خداست
علی اکبر سعیدی سیرجانی

یک مشت گدای عرب از راه رسیدند/ در میهن پر رونق ما خانه گزیدند
با روضه و با روزه در این باغ پر از گل/ چون گاو دویدند و چریدند و خزیدند...
کوته نظران قاصد دوران توحش/ بر سقف جهان تار خرافات تنیدند
جز مفت خوری مرده خوری نوحه سرایی
مردم هنر دیگری از شیخ ندیدند... : هادي خرسندي

با دو تا گوشم شنیدم شیخ شهر/ روز جمعه بر فراز منبری
شیره ها را خورد و حکمت در نمود/ گفت: ای شیره، سرا پا شکری
بعد از آن فرمود این طوفان و سیل/ در اروپای به این پهناوری
هست از بی بند باری زنان/ بی حجابی، لخت و عوری، دلبری
گفتم ای شیخ اجل صد آفرین/ بر چنین کشف سقیل الباوری
مانده ام انگشت بر لب از کجا/ کرده ای این کشف، خیلی محشری...
شیخ اگر کفر است آنچه گفته ام/ کفر ما ها را تو در می آوری
خر تصور کرده ای این قوم را/ یا که خود بل نسبت خرها، خری
گر شود سوراخ سقف آسمان/ این چونین باید بگیری پنچری
بنده می پنداشتم هالو منم/ تو که از هر هالویی، هالو تری : محمد رضا عالی پیام

بغض_ عمق_ گلو ، نمی میرد/ قلب ما ،  از كجاست می گیرد
زآدمیزادگان_ بی فرهنگ/ خرقه پوشان_ صاحب_ اورنگ
از بسا شیخ و واعظ_ این شهر/ زان مسلمانی_ فریبنده
از جهانی ، به ظلمت آ کنده/ تهی از شعله های تابنده
کرکسان ، پیشتاز و فرمانده/ ناکسان ،  در مقام_ زیبنده
عالمی کین و نفرت و تزویر/ منش_ نیک ، گوهری اکسیر
مردمان_ سلیم ، در زنجیر/ قلب_ خونین ،  درون_ بس سینه
صد ترک خورده ، چهر_  آیینه/ جای تصویر ، قاب_ چوبینه
قلب ما ،  از كجاست می گیرد/ بغض_ عمق_ گلو ، نمی میرد
دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/09/blog-post_16.html