ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۹, یکشنبه

سرمایه و سرمایه داری در زنجیری از سروده ها




 چنین داد پاسخ که پیمان من/ شنیدی مگر با جهانبان من.../ که سرمایهٔ مردمی راستی ست/ ز تاری و کژی بباید گریست : فردوسی
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند/ زیرکان از پی سرمایه به بازار شدند/ عاشقان را چو همه پیشه و بازار تویی/ عاشقان از جز بازار تو بیزار شدند/ همه از سلسله عشق تو دیوانه شدند/ همه از نرگس مخمور تو خمار شدند : مولوی
 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد/ وز دست اجل بسی جگرها خون شد/ کس نامد از آن جهان که پرسم از وی/ کاحوال مسافران دنیا چون شد : خیام
 گر یک نفس ات ز زندگانی گذرد/ مگذار که جز به شادمانی گذرد/ هشدار که سرمایه ی سودای جهان/ عمرست چنان کش گذرانی گذرد : خیام
 نیاید از تو کس را سایه داری/ که نا پایندگی سرمایه داری/ اگر پایندگی بودی جهان را/ هویدائی نبودی عقل و جان را/ همه دنیا سرابی می ‌نماید/ جهانی ملک خوابی می ‌نماید: عطار نیشابوری 
رازدان جزو و کل از خویش نامحرم شد ست/ آدم از سرمایه داری قاتل آدم شد ست : اقبال لاهوری
آنچه را با کارگر، سرمایه داری می کند
با کبوتر، پنجه ی باز شکاری می کند
می برد از دسترنجش گنج اگر سرمایه دار
بهر قتلش، از چه دیگر پافشاری می کند : فرخی یزدی
 این همه جلوه و در پرده ، نهانی گل من/ وین همه پرده و از جلوه ،عیانی گل من/ سر سوداگریت ، با سر سودایی ماست/ وه که سرمایه ی هر سود و زیانی گل من : شهریار
ترفندهای سرمایه داری/ پیش بینی مارکس را مخدوش می کند
لنین به کمک تاریخ می شتابد/ و با عجله مارکس را به جلو هل می دهد
و طی نامه ای به گورکی می نویسد/ باید واژه خدا را به کار نگیری...
دنیا در بستر نیرنگ آرمیده است/ اریستوکراسی با جلیقه مخمل
بر پله های سازمان ملل/ بار انداخته است
و به دنیا برگ زیتون تعارف می کند... : سلمان هراتی
 رباعی سرمایه داری
دنیا ، اسیر قدرت سرمایه داری است
سرمایه ، پشتوانه ی دولتمداری است
 گاهی "صناعی" و گاهی "تجاری" است
اما "مهارت" است که امروزه کاری است
 دکتر منوچهر سعادت نوری