۱۳۹۳ خرداد ۱۶, جمعه

خدا : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه

ور به خود آیی به خدایی رسی (گنجینه ی دل)
چشم فروبسته اگر وا کنی/ درتو بود هر چه تمنا کنی
عافیت از غیر نصیب تو نیست/ غیر تو ای خسته طبیب تونیست...
خواجه ی مقبل که ز خود غافلی/ خواجه نه ای بنده نا مقبلی
از ره غفلت به گدایی رسی
ور به خود آیی به خدایی رسی... : رهی معیری
و خدایی که دراین نزدیکی است (صدای پای آب)
اهل کاشانم/ روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم/ خرده هوشی/ سر سوزن ذوقی
مادری دارم/ بهتراز برگ درخت/ دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که دراین نزدیکی است/ لای این شب بوها/ پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب/ روی قانون گیاه... : سهراب سپهری
بر روی ما نگاه خدا خنده میزند (پاسخ)
بر روی ما نگاه خدا خنده میزند/ هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش/ پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود/ بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا... : فروغ فرخزاد
از یاد رفتگان خدا (نامه ای به : نصرت رحمانی)
ما رایت بلند تخیل را/ بر بام این سرای تهی برافراشتیم
پیشینیان ما از یادرفتگان خدا بودند/ ما ، جان و تن به خدمت شیطان گماشتیم
ما در بهشت آدم و حوا/ ماه برهنه را که شکافی به سینه داشت
پیش از نزول باران ، در چشمه ی بلوغ شلاق می زدیم
پروانگان شوخ جوان را در دفتری سپید تر از بستر زفاف/ سنجاق می زدیم... : نادر نادرپور
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر، ويرانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد... : معینی کرمانشاهی
کجاست خدا؟
بر سرِ دار بیدادها و مجمرِ مکرِ داغ ها
بر دشتِ خشک فقر ها و عصر تلخ بی کسی ها،
دلِ و دستِ بی پناه،
از آسمانِ رو سیاه می پرسند: پس، کجاست خدا؟...
در بیغوله هایِ سرد/ در شامگاههایِ درد
دیریست/ مادران: فرزاد ها و ندا ها و ستارها: آن،
شایستگان ِحرمت، می پرسند: پس، کجاست خدا؟... : بهنام چنگائی
مردِ خدا
بی برگ و باری و خوش در/ بی ریشگی ریشه داری
بر گِردِ مرگ و تباهی ست/ گر فکر و اندیشه داری
در قصدِ جان درختان/ بر دستِ دین تیشه داری
مردخدایی ولیکن/ اهریمنی پیشه داری : محمد جلالی چیمه (م. سحر)
نشریه ی خدا
خواندم که شیخ گفته خدا ژورنالیست بود/ اما مثال اهل قلم شور و شر نداشت
نشریه نیز داشت که تعطیل کرده بود/ زیرا که یک مخاطب صاحبنظر نداشت
در بارهٔ خدا چه سخن ها که گفته شیخ/ او را کسی ز پرت و پلا برحذر نداشت
نقد مرا کسی برساند به گوش شیخ
ترسی اگر ز جانب این جانور نداشت... : هادی خرسندی
بیشتر:   http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=60411
صبر خدا
ای اهل وطن ، کشور ايران به کجا شد/ آن کشور_ زیبا به جهان ، زشت چرا شد
تا خشم وغضب بر دل_ این خاک بیفتاد/ يك ابر_ سیه ، چیره شد و تیره فضا شد
آزادی و شادی و عدالت ، ز میان رفت/ منشور_حقوق_همگان ، کذب و کذا شد
مردان و زنان_ وطن ، ای ملت_ ايران/ آن‌ خانه و گلباغ_ شما ، خاک_ بلا شد
گلبرگ_ تبسم ، نه بَرَد را ه به رخسار/ بس پیر و جوان ، قافله ای بهر عزا شد
آ شفته دل ايرا نی_ مظلوم ، بپرسد/ کی ؟ دوره ی پایانی این وضع ، ‌روا شد
قلب_همه ی مردم_آزاده گرفته است/ نا باور و درحیرت ازین صبر خدا شد
دکتر منوچهر سعادت نوری

همچنین نگاه کنید به