۱۳۹۲ دی ۲۹, یکشنبه

واژه ی "فرهنگ" و یک سراینده



١
قلب ما ، ا ز كجا ست می گیرد/ زآدمیزادگان_ بی فرهنگ
خیره چشمان_ کاهل_ دل سنگ/ تلخ و چهره ، هماره پر آژنگ
بردگان_  سلاله ی نیرنگ/ سرگریبان ،  ز شادی و آهنگ
خرقه پوشان_ صاحب_ اورنگ
مخزن فکر و ایده ، تنگاتنگ...

٢
ز خوارزم و سمرقند و بخارا/ زتاشکند تا به خیوه، تا به گرگان
نگر ، بر سنت و فرهنگ ایران/ بر آهنگ ، و به آئین_ نیاکان*
که مانده جاودانه ، در زمانه
درودی بر شکوه _ آن ، فراوان

٣
برای محمد جلالی چیمه متخلص به سحر
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=22435
ای "سحر جان" ، که هر سپیده دمان/ پرتو_ شعر تو ، شود تابان
ای سراینده ی بزرگ و شریف/ آشنا ، بر کلام_نغز و ظریف
ای که بر چشم_ دشمنان خاری/ اینهمه دانش ، از کجا داری؟
هم ز "تاریخ" ، با خبر هستی/ هم ز "حکمت" ، تو بهره ور هستی
ای بسا مردمان ، که آگاهند/ شاعرستی ، و با "هنر" هستی
در "سیاست" ، چه نکته پردازی/ بس "رباعی" ، که نیک می سازی
از سرودن ، مکن دریغ و درنگ/ ای خردمند ، مرد_ با فرهنگ

٤
ای  وطن ، زرینه هفت آئینه داری
ای بسا گوهر ، که در گنجینه داری
 در تمدن ، سهم ها ، دیرینه داری
دانش و فرهنگ را ، پیشینه داری
 در هنر ، معماری_ تزئینه داری
خط و تذهیبی خوش و نقشینه داری
 ای که خورشیدی طلا، زرینه داری
بس گلستان، دشت ها سبزینه داری
 ای که صد افسانه بر هر سینه داری
رستم و رودابه و تهمینه داری
 عاشقانه ، ساغر_ آبگینه داری
مستی ، از گل باده ی دوشینه داری
 وین زمان بس خرقه ی پشمینه داری
سوگ ها ، از شنبه تا آدینه داری
 ای که قلبی ، با صفا ، بی کینه داری
پس چرا ، سنگین غمی در سینه داری؟
 ای خزان را سه دهه ، بیشینه داری؟
چون اسیران جامه ی رنگینه داری؟
 ای که خورشیدی ، چنان زرینه داری
پس چرا ، عصری چنین غمگینه داری؟
 
دکتر منوچهر سعادت نوری