ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۷, شنبه

درختان یک سراینده

 
 ١  
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post.html
من کجای این جهان را دوست دارم/ من کدامین مردما ن را دوست دارم
دوستان و دودمان را دوست دارم/ جاودان ، آزادگان را دوست دارم
من وطن را ، آشیان را دوست دارم/ من در آنجا بس مکان را دوست دارم
ازهرند و از سهند و تا نهاوند/ ازکرج ، از اوج توچال ، تا دماوند...
از جوار جنگل نور ، خط سا‌حل در شمال
تا به قلهک ، باغچه ‌های کوی یخچال
همره کوچ عشایر ، از طریق چارمحال
تا ابرقو در کنار و زیر آن سرو کهنسال...
٢
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/03/blog-post_30.html
آنجا، به دشت و بر آن بطن_ کشتزار
رقص_ گل و گیاه، بسا عاشقانه بود
آنجا، کنار جاده ی سرسبز کوهسار
ثبت است، نام من و تو تن درخت
آنجا، که کار عشق بماند به یادگار
در آن دیار، که خاکش یگانه بود
آنجا، که عشق بود و کدورت فسانه بود
بر لوح هر درخت، ز عشقی نشانه بود
 ٣
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_5382.html
بر روی دشت ودامنه ی کهسار/ یک آبشار_عشق به جریان ست
از آفت_ خزان به تن_ اشجار/ بس رود و جویبارچه گریان ست
ابراز عشق آب ،  به هر گلزار/ راز_نهفته نیست که عریا ن ست
قلب طبیعت است زخون سرشار
تا آب_سرخ_عشق به شریان ست
 ٤
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=16177
پیام_ سبز ، دارد سرو و شمشاد/ که چون فرشی ست ، بر هر خاک آباد
بسی آید به گوش ، آن بانگ و فریاد/ که رنگ سبز ، یعنی خرمی ، شاد..
۵
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_2206.html
خواهم بروم کنار _ آن بیدی/ آنجا که به زیر _ سایه اش خفتیم
بو سه بزنم به ر یشه  و ساقه/ جایی که ز عشق ، ما سخن گفتیم...
خواهم بروم به سر زمین _ نور/ خورشید رخ ات ، به روی من تابد
دانی که کنون ، دلم چه می خواهد/ هر جا که نظر کنم ، ترا یابد

٦
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/10/blog-post_23.html
ای درختان_ سبز_ آزادی/ بهر_انسان ، نهال_ بنیادی
ای كه زا ینده ی نشاط_ فضا/ ای نماد_ حیات و آبادی
ریشه و ساقه ی شما خشک است/ به دیار_ كهن : غمان وادی...
٧
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/06/blog-post_08.html
شهراست پر غبار و هوا تیره است و تار/ ابر سیاه همهمه دارد ، به آسمان
انبوه دود و خاک ، نشسته به صحن باغ
دار و درخت و شاخه ی گل ، چهره بوته زار
دیریست باغبان ، نگرفته سراغ گل/ بر بسته بار ، و منزل دیگر گزیده است
آشفته خاطری ، زده ره بر درون باغ
بس شیره های شهد درختان ، مکیده است
باران بریز / رگبار قطره های زلال آب
دار و درخت و شاخه ی گل شستشو بده
ای باغبان شهر/ برخیز و خاک سوخته را رنگ و بو بده
باران بریز/ رگبار قطره های زلال آب ...
٨
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/03/blog-post_4281.html
من منتظر چنان شبی هستم/ مستانه به آشیان من آیی
آغوش گشایم و تو با غمزه/ شادان و سهی، چو سرو بالایی
عریان کنی و به بسترم غلتی/ وه، لعبت_ رامشی گل آرایی
هر غنچه ی تن ، بدون پوشش/ من ، محو بر آن کمال_ زیبایی
گلناز_ پر التهاب تو، شاداب/ از گوهر_ وصل_ آتش افزایی
اندام تو شاهکار_ پیدایش/ سرشار ز نزهت و شکوفایی
ای بسته ره قرار و آسایش/ حقا، که سر آمدی و بیتایی
من منتظر چنان شبی هستم/ مستانه به آشیان من آیی...
 
دکتر منوچهر سعا دت نوری

مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار

http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/12/blog-post_28.html