۱۳۹۲ آبان ۲۳, پنجشنبه

قفس ها و سروده ها و ترانه ها

من نگویم که مرا از قفس آزادکنید/ قفسم برده به باغی و دلم شادکنید
فصل گل می گذرد همنفسان بهر خدا/ بنشینید به باغی و مرا یادکنید
عندلیبان‌ گل سوری به چمن کرد ورود/ بهر شاباش قدومش همه فریادکنید
یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان/ چون تماشای گل و لاله و شمشادکنید
هرکه دارد زشما مرغ اسیری به قفس/ برده در باغ و به یاد منش آزادکنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک/ فکر وبران شدن خانهٔ صیادکنید
شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب/ یاد پروانهٔ هستی شده بر بادکنید
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهادکنید
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه/ ای بزرگان وطن بهر خدا دادکنید
گر شد از جورشما خانهٔ موری ویران/ خانهٔ خویش محالست که آباد کنید
کنج وبرانهٔ زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید : ملک‌الشعرای بهار

 اي تازه گل از عاشق ناشاد بکن ياد/ وز آن که ز يادش نروي ياد بکن ياد
زان مرغ اسيري که به کنج قفس از ضعف/ بسته است لب از ناله و فرياد بکن ياد
ي بسته ز غوغاي رقيبان ره کويت/ از آن که دل اول به رهت داد، بکن ياد
اي برق، که هنگامه باران به تو گرم است/ از سوخته ی آتش بيداد بکن ياد
از چشم اسيري، چو به پاي تو فتد اشک
زان بنده که از چشم تو افتاد بکن ياد... : رهي معيري

مرغ سحر ناله سر کن، داغ مرا تازه‌تر کن
زآه شرر بار این قفس را/ برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته، ز کنج قفس درآ/ نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را، پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم ژاله‌بار است
این قفس چون دلم ، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس، ای آه آتشین/ دست طبیعت، گل عمر مرا مچین
جانب عاشق، نگه ای تازه گل، از این بیشتر کن
مرغ بیدل، شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن...: ملک‌الشعرای بهار
 
به لب هایم، مزن قفل خموشی/ که در دل، قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن، بند گران را/ کزین سودا، دلی آشفته دارم
بیا ای مرد، ای موجود خودخواه/ بیا بگشای، درهای قفس را
اگر عمری، به زندانم کشیدی/ رها کن دیگرم، این یک نفس را
منم آن مرغ، آن مرغی که دیریست
به سر، اندیشه ی پرواز دارم... : فروغ فرخزاد
 
به تماشا سوگند، و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن، واژه ای در قفس است
حرف هایم، مثل یک تکه چمن، روشن بود
من به آنان گفتم، آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد... : سهراب سپهری
 
گر بایدم گشود، دری را/ وقت است و صبر بیشترم نیست
خواهم رها کنم، قفسم را/ بدبخت من، که بال و پرم نیست
دل زانچه هست و نیست، بریدم/ تنها، غم گریختنم هست
خواهم سفر کنم، به دیاری/ کانجا، امید زیستنم هست... : نادر نادرپور
 
قفس، این قفس، این قفس، پرنده در خوابش از یاد می‌بَرَد
من اما در خواب می‌بینمش، که خود به بیداری، نقشی به کمالم از قفس
از ما دو کدام؟ ، تو که زندانت تو را زمزمه می‌کند
یا من، که غریوِ خود را نیز نمی‌شنوم؟
تو که زندانت مرا غریو می‌کشد
یا من، که زمزمه‌ی تو در این بهارانم
مجالِ باغ و دماغِ سبزه‌زار نمی‌دهد؟ از ما دو کدام؟
قفس، این زمزمه، این غریو، این بهاران
این قفس، این قفس، این قفس، ای امان: احمد شاملو
۲۲ فروردینِ  ١٣٧٤

گر زری و گر سیم زراندودی ، باش
گر بحری و گر نهری و گر رودی ، باش
در این قفس شوم ، چه طاووس ، چه بوم
چون ره ابدی ست ، هر کجا بودی ، باش: مهدی اخوان ثالث
 
قرن ما، روزگار مرگ انسانيت است
سينه ی دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي، پاكي، مروت، ابلهي است
من كه از پژمردن يك شاخه گل، از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس، از غم يك مرد در زنجير، حتي قاتلي بر دار
اشک، در چشمان و بغضم، در گلوست
وندرين ايام، زهرم در پياله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟... : فریدون مشیری
 
خیال دلکش پرواز، در طراوت ابر، به خواب می ماند
پرنده در قفس خویش، خواب می بیند
پرنده در قفس خویش، به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد
پرنده می داند، که باد بی نفس است
و باغ تصویری ست... : هوشنگ ابتهاج
 
تو را چو با دگران، یار و هم نفس بینم/ بهار خویش، به تاراج خار و خس بینم
ز باغبانی خود، شرمساریم این بس/ که چون تو دسته گلی را به دست کس بینم
روا مدار خدایا، که من در این گلزار/ هوای عشق، تماشاگه هوس بینم
شکوفه روی منا، برگ آن بهارم نیست/ که شاخسار گل از روزن قفس بینم
بیا، که چون سحرم، بی تو یک نفس باقی است
مگر چو آینه، رویت، در این نفس بینم : دکتر شفیعی کدکنی
 
نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از آن مشت ستمگر، که بکوبیده دهانم
نیست غمخوار مرا در همه دنیا، که بنازم
چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم
من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زاده‌ام و مهر، بباید به دهانم
دانم ای دل، که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم، که پریدن نتوانم
گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم
زان که هر لحظه به نجوا، سخن از دل برهانم
یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم
من نه آن بید ضعیفم، که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم : نادیا انجمن
 
تو رها از من باش، ای برایم همه کس/ زیر آوار قفس، مانده ام من ز نفس
تو و خورشید بلند، من و شبهای قفس/بعد از ین با خود باش، یاد تو ما را بس
شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم
چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم: اردلان سرفراز
 
برای من که در بندم/چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشتی داری/فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم/به تن دلبستگی تاکی
بمن بخشیده دلتنگی/ شکستنهای پی در پی
در این غوغای مردم کش/ در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن/ ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق/کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی/گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم/از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتی/بباغ خشک بی باران
در این غوغای مردم کش... : ایرج جنتی عطایی
 
آزادی : یک پرنده، دین : یک قفس است
این، یک خفقان و آن، هوای نَفَس است
این، شادی زندگی و آن، تلخی ی  مرگ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
آزادی را، نظر بلند است به دین
هرچند که دین، بر او ندارد جز کین
آن، پرواز است و این، قفس، خود زانروست
کان را نتوان پناه دادن، در این : محمد جلالی چیمه (م.سحر)
 
سِترون بسترت ای شب زمَه سيراب خواهد شد
عقيم ِ وَهم، آبستن از آن مهتاب خواهد شد
اگر يک چند در يغما، فرو خفتند اخترها
قيامت گونه بالينت، مزار ِ خواب خواهد شد...
دمار از مکر ِزندانبان برآرد خسته ی زندان
قفس چون بشکند، باری، پريدن باب خواهد شد
و بی پروا به آزادی، کند پرواز چون شادی
دعای تک تک شوريدگان ايجاب خواهد شد,,, : ويدا فرهودی

دلِ ویرانِ من از یادِ تو، آزاد نشُد/ هرگز این خانه ی ویرانِ تو، آباد نشد
مانده در دامِ تو و ، غولِ بیابان ام خوُرد/ صیدِ نا قابلِ تو، لایقِ صیاد نشد
پَرِ پَرواز و چمن را، به عزیزان دادند/ سَهمِ ما ،جُز قفس و خاطرِ ناشاد ، نشد
عشق، اول قَدم و ، تیشه به فرقم کوبید/ قسمت ام، همدلیِ تیشه و فرهاد نشد
سعی کردم ، بروَد ازدل و یاغی بشَود
من شدم یاغی و، او ،از دلم،ای داد، نشد : دکتر کریم سهرابی (یاغی)

چرا مردم قفس را آفريدند؟/چرا پروانه را از شاخه چيدند؟
چرا پروازها را پر شكستند؟/ چرا آوازها را سر بريدند؟
پس از كشف قفس، پرواز پژمرد/سرودن بر لب بلبل گره خورد
كلاف لاله سر در گم فرو ماند/ شكفتن در گلوي گل گره خورد...
خدا پر داد تا پرواز باشد/ گلويي داد تا آواز باشد
خدا مي خواست باغ آسمان ها/ به روي ما هميشه باز باشد
خدا بال و پر و پروازشان داد/ ولي مردم درون خود خزيدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت/ ولي مردم قفس را آفريدند : قیصرامین پور

پرنده
خوش آن مرغی که در بند قفس نیست/ خوش آن مرغی که از محبس، رها شد
شکسته بال، اگر مرغی کند زیست/ چه حاصل در قفس، یا بر فضا شد*
دكترمنوچهرسعادت نوري
* با الهام از روانشاد صادق سرمد  که چنین سرود:
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد/ چه نکوتر آنکه مرغی ز قفـس پریده باشد/ پـر و بـال ما شکستند و در قفـس گشـودند/ چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

در چه فضایی جوان ، در چه خیالی پسر/ چشمه جان خشک شد ، کی به در آریدسر
بر در ِ این بخت ِ دون ، خُرد شدی از درون/ دختر ملک ِ عجم ، اخگر پر شور و شر
مرده اگر نیستی ، پس چه شدی چیستی/ گم شده ای در خلأ ، در پی یک داد گر ؟
خود بشکن این قفس ، خسته نشو نیست بس/ پخته در این نار ِ تفت ، شعله وری شعله ور
آن چه شده ماندگار ، منظر فقر است و دار/ جهل و فساد و فریب ، بیشتر از پیشتر
دولت خدمتگزار ، بر سر ِ گشت و گذار/ در پی یک قرص نان ، برزگر و کارگر
وعده به مردم ، فریب،جمله بدنبال جیب/ جغد بَد آوازِ جنگ  ، خیمه زده پشت ِ در
آن که به بنداست و حصر ،دل به ظفر داد و نصر
موج که کندد ز ِ جا ، می دهد این بار ، بَر : داریوش لعل ریاحی
 
ما درین شهر، غریبیم و نداریم کسی / نه یکی همره ما و نه یکی هم نفسی
مردمان گشته گرفتار بسا ظلم و ستم/ در پریشانی و غائب ز میان ، دادرسی
چادر و جامه ی مشگی و بسا وعظ و دعا/ جمع اینهاست، نشانی ز صدای جرسی
بحث و تفسیر و جدل گشته فراوان هر جا/گر نظر نیک کنی : معرکه ی خار و خسی
همه غمگین و به ماتم، همه در حال عزا/ یا به هر جا نگری، هست سپاه عسسی
وقت آنست ، که بالی بگشاییم و رویم/ به  دیاری ، که نیابیم  در آنجا قفسی
خُرّم آن دم، که قفس ها ز جهان بر افتد/تا نباشد بشری ، بسته ی بند عبثی
دکتر منوچهر سعادت نوری
شهریور ١٣٦٠ - تهران

ترانه ها

اسیر قفس - اجرا : دلکش
http://www.youtube.com/watch?v=OK88XiKbI2Q
 قفس بارون - اجرا : سیمین غانم
http://www.youtube.com/watch?v=kyf8LxZfdNY
هوای قفس - اجرا : حمیرا
http://www.youtube.com/watch?v=kHhnK8LWVIA 
بلبل پربسته، ز کنج قفس درآ (مرغ سحر) - اجرا : محمدرضا شجریان
https://www.youtube.com/watch?v=pe0ygAsB4vs
بلبل پربسته، ز کنج قفس درآ (مرغ سحر) - اجرا : گیسو شاکری
https://www.youtube.com/watch?v=hMXLJtr52mg
زیر آوار قفس ، مانده ام من ز نفس (آرزو) -  اجرا : ابی
https://www.youtube.com/watch?v=JWl_SgmQQos
قفس بشکن که بیزارم از آب و دانه در زندان - اجرا : داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=SPSld4JDut8
نوشتم دل توی قفس مرد (هوس) - اجرا : معین
http://www.youtube.com/watch?v=acPHlgIZnRo
قفس - اجرا : شاد مهرعقیلی 
http://www.youtube.com/watch?v=nFPv1dhNjdo
به اسیران قفس - اجرا : گروه مستان
http://www.youtube.com/watch?v=mk1_niH3BKY
من و تو دو تا پرنده تو قفس زندونی بودیم( پرواز) - اجرا : سیاوش قمیشی
http://www.youtube.com/watch?v=jAZXzbsLvkc
من نگویم که مرا از قفس آزادکنید (از ملک‌الشعرای بهار) - اجرا : "احمد ظاهر"خوانندهٔ افغان
https://www.youtube.com/watch?v=I4Q6HooI59E
یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم (از نادیا انجمن) - اجرا : "شهلا زلاند"خوانندهٔ افغان
https://www.youtube.com/watch?v=KQPK39ifbcw
چرا مردم قفس را آفريدند ازقیصرامین پور
http://www.youtube.com/watch?v=de8iE4zAzDE
 
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/11/blog-post_14.html