۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

رود "کارون" : سروده ها و ترانه ها ، فیلم ها و یادها


گر حقیقت در جهان بازیچه ی افسون نبودى
کار ره‏پویان حق این گونه دیگرگون نبودى
نغمه ی سازِ مخالف دلکش و گیرا نمى‏شد
گر ورق سوزِ غرض‏ها، دفتر قانون نبودى
خامه‏اى مى‏خواست آزاد از گزند حق ستیزان
تانویسد هر چه در افشاى آن مأذون نبودى
قدر و قیمت گر نمى‏کاهید از کالاى تقوا
مفسدت را تا بدین حد مشترى افزون نبودى
مى‏نماندى ماردوش از خودسرى سرها به تن‏ها
گر قیام کاوه و پیکار افریدون نبودى
ظلمت جهل ار نپوشاندى دو چشم تیزبین را
کس به گمراهى بتى را عابد و مفتون نبودى
زنده رود از بهر آبادى نبودى گرمْ تازان
گر ثبات زردکوه و جنبش کارون نبودى
گر نبودى بازوى دشمن‏شکن ایرانیان را
«مرز ما سِند و فرات و کورش و جیحون نبودى»
آه از آن مصلح‏نمایان کز پى اصلاح کشور
وعده‏ها دادند و جز افسانه و افسون نبودى
گر نبودى آشنا با رنگ خون دشت شهامت
لاله‏ها روییده در دامان این هامون نبودى
گر نبودى عقده ی ثروت گرایى مفلسان را
زاهد فرصت طلب این روزها قارون نبودى
سرد گشتى آتش تابندگى در شعر شیوا
گر ز انفاس ادیبان گرم این کانون نبودى : عبدالعلی ادیب برومند
 
خوشا فصل بهار و رود کارون/ افق از پرتو خورشید، گلگون
ز عکس نخل ها بر صفحه ی آب/ نمایان صدهزاران نخل وارون
دمنده کشتی کلگای زیبا/ به دریا چون موتور بر روی هامون
قطار نخل ها از هر دو ساحل/ نمایان گشته با ترتیب موزون
چو دو لشکر که بندد خط زنجیر
به قصد دشمن از بهر شبیخون : ملک‌الشعرای بهار
 
بلم ، آرام چون قویی سبکبار/ به نرمی بر سر ِ کارون همی رفت
به نخلستان ِ ساحل ، قرص ِ خورشید/ ز دامان ِ افق بیرون همی رفت
شفق ، بازیکنان در جنبش ِ آب/ شکوه ِ دیگر و راز ِ دگر داشت
به دشتی بر شقایق ، باد ِ سر مست/ تو پنداری که پاورچین گذر داشت
جوان ، پاروزنان بر سینه ی موج/ بلم می راند و جانش در بلم بود
صدا سر داده غمگین ، در ره ِ باد/ گرفتار دل ِ و بیمار ِ غم بود
" دو زلفونت بود تار ِ ربابم/ چه می خوای ازین حال ِ خرابم
تو که با ما سر ِ یاری نداری/ چرا هر نیمه شو آیی بخوابم "
درون ِ قایق از باد ِ شبانگاه/ دو زلفی نرم نرمک تاب می خورد
زنی خم گشته از قایق بر امواج/ سر انگشتش به چین ِ آب می خورد
صدا ، چون بوی ِ گل در جنبش ِ باد/ به آرامی به هر سو پخش می گشت
جوان می خواند و سرشار از غمی گرم/ پی دستی نوازش بخش می گشت:
" تو که نوشُم نئی نیشُم چرایی/ تو که یارم نئی پیشُم چرایی
تو که مرهم نئی زخم ِ دلم را/ نمک پاش ِ دل ِ ریشم چرائی "
خموشی بود و زن در پرتو ِ شام/ رخی چون رنگ ِ شب نیلوفری داشت
ز آزار ِ جوان دلشاد و خرسند/ سری با او ، دلی با دیگری داشت
ز دیگر سوی ِ کارون زورقی خُرد/ سبک ، بر موج لغزان ِ پیش می راند
چراغی ، کور سو می زد به نیزار/ صدایی سوزناک از دور می خواند
نسیمی این پیام آورد و بگذشت: " چه خوش بی مهربونی از دو سربی "
جوان نالید زیر ِ لب به افسوس:
" که یک سر مهربونی درد ِ سر بی " : فریدون توللی
 
شادم که در شرار تو می سوزم/ شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان/ در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم/ دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش/ بر جان من شرار_ دگر نیست
شب ها چو در کناره ی نخلستان/ کارون ز رنج خود به خروش آید
فریادهای حسرت من گویی/ از موجهای خسته به گوش آید
شب لحظه ای به ساحل او بنشین/ تا رنج آشکار مرا بینی
شب لحظه ای به سایه خود بنگر
تا روح بی قرار مرا بینی : بر گرفته از "شکوفه ی اندوه" سروده ی فروغ فرخزاد  

خروشان و شتابان رود کارون/ در افزوده به بالا و به پهنا
رخ سرخش غبار آلود و تیره/ چو روی مرد جنگی روز هیجا
ز هر سو موج ها انگیخت چون کوه/ که شد کوه از نهیبش زیر و بالا
به تیغ موج هایش کف نشسته
چو برف دی مهی بر کوه خارا... : ملک‌الشعرای بهار
 
من گلی بودم/ در رگ هر برگ لرزانم خزیده عطر بس افسون
در شبی تاریک روییدم/ تشنه لب بر ساحل کارون
بر تنم تنها شراب شبنم خورشید می لغزید
یا لب سوزنده ی مردی که با چشمان خاموشش
سرزنش می کرد دستی را که از هر شاخه ی سر سبز
غنچه ی نشکفته ای می چید
پیکرم فریاد زیبایی/ در سکوتم نغمه خوان لب های تنهایی
دیدگانم خیره در رویای شوم سرزمینی دور و رویایی
که نسیم رهگذر در گوش من میگفت
"آفتابش رنگ_ شاد_ دیگری دارد"
عاقبت من بی خبر از ساحل کارون/ رخت بر چیدم
در ره خود بس گل پژمرده را دیدم
چشمهاشان، چشمه ی خشک کویر غم/ تشنه ی یک قطره شبنم
من به آنها سخت خندیدم : بر گرفته از "تشنه" سروده ی فروغ فرخزاد
 
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم/ تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ، ای کهن پير جاويد برنا/ تو را دوست دارم، اگر دوست دارم
تو را ، ای گرانمايه، ديرينه ايران/ تو را ای گرامی گهر دوست دارم...
خوشا حوزه ی شرب کارون و اهواز
که شيرين‌ترش از شکر دوست دارم... : مهدی اخوان ثالث
 
جوقی ز مرغکان مهاجر ز «اورگنج»
از عشق «زنده رود» سوی اصفهان پرید
«کارون» از آبهای «میانرود» مژده یافت
کز شوقِ عید اشک ز رُخسار ما سُرید... : عبدالعلی ادیب برومند
 
یاری کن ای نفس که درین گوشه ی قفس/ بانگی بر آورم ز دل خسته، یک نفس
تنگ غروب و هول بیابان و راه دور/ نه پرتو ستاره و نه ناله ی جرس
خونابه گشت دیده ی کارون و زنده رود/ ای پیک آشنا برس از ساحل ارس
صبر پیمبرانه ام آخر تمام شد/ ای آیت امید به فریاد من برس
از بیم محتسب مشکن ساغر ای حریف/ می خواره را دریغ بود خدمت عسس
جز مرگ دیگرم چه کس آید به پیشباز/ رفتیم و همچنان نگران تو باز پس
ما را هوای چشمه ی خورشید در سر است
سهل است "سایه" گر برود سر در این هوس : هوشنگ ابتهاج (سایه)

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتا دل_ دماوند، آتش فشان ندارد
دیو_ سیاه_ دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز_ گران ندارد... : بر گرفته ازسروده ای منسوب  به سیمین بهبهانی
 
از بستر ِ کارون تا قلّهء الوند
وز دامن کرکس تا ساحل ِ اروند
مام ِ وطن در سوگ
در سوگ ِ یک فرزند. .. : محمد جلالی چیمه ( م.سحر)

 وطن ، شوش و چغا زنبيل و کارون
ارس ، زاينده رود و موج_ جيحون
وطن ، تير و کمان_ آرش_ ماست
سياوش هاي غرق_ آتش_ ماست... : دکتر مصطفی بادکوبه ای
 
نگر ، کارون و گلبا را ن_ آن را
غزل خوانان ، بلم رانان_ آن را
 
اگرکارون زعطر_عشق خواهی
نظر افکن ،  شبانگاهان_ آن را
 
دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
رود کارون : قاسم جبلی
https://www.youtube.com/watch?v=xkPUChby__8
کارون : حسن شماعی زاده
https://www.youtube.com/watch?v=7dTtif9FeLo
لب كارون : آقاسی
https://www.youtube.com/watch?v=gJGNOGC87UU
لب كارون : آغاسی
https://www.youtube.com/watch?v=qDw9E8kt_As
ترانه ی کارون ما : داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=ZNqK3CWSiAE
سمفوني كارون و سالار عقیلی
https://www.youtube.com/watch?v=g9bjW83UkvQ

فيلم ها و گزارش‌ها
افشای فاجعه ی سد کارون
و
تبدیل رودخانۀ کارون به بزرگترین فاضلاب

یادها
زنجیرسروده هایی درباره ی رود کارون
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-55.html
خوشا حوزه ی شرب کارون و اهواز
https://www.youtube.com/watch?v=pbgaeiqLwOg
گر ثبات زردکوه و جنبش کارون نبودى
https://www.facebook.com/AdibBoroumand/posts/146123618857125
لب کارون، دیگر گل‌بارون نیست: محمّد درویش
http://mohammaddarvish.com/desert/archives/6107

مجموعه ی گل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/10/blog-post_25.html 

۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

چادرها : سروده ها و ترانه ها و فیلم ها

 
 شهر، جوشان درون کوره ی ظهر/ کوچه، می سوخت، در تب خورشید
پای من، روی سنگفرش خموش/ پیش میرفت و سخت می لرزید
خانه ها، رنگ دیگری بودند/ گرد آلوده، تیره و دلگیر
چهره ها، در میان چادر ها/ همچو ارواح پای در زنجیر... : فروغ فرخزاد
 
هرچند ز داغ سوگواریم هنوز/ کشتار شدیم و بیشماریم هنوز
روینده ز خاک هر بهاریم هنوز/ ما لاله ی سرخ سربداریم هنوز
بیهوده خلاف موج پارو نزدیم/ جز رو به سپیده خلق را هو نزدیم
در ذهن زمان چهره ی ما نقش شده ست/ از پای درآمدیم و زانو نزدیم
بر روی ستم گلوله باراندیم/ از مزرعه ها گرازها را راندیم
تا سبز شود ز خون ما جنگل باز/ رفتیم و درون رستنی ها ماندیم
نورستن دشت و بیشه ها رویش ماست/ نجوای نسیم و برگها گویش ماست
وان رود خروشان که به دریا ریزد/ تصویر حضور و جلوه ی پویش ماست
شب بر رخ روز تا که چادر دوزد/ ره پوی سزاست، شبچراغ افروزد
آتش فکند به خیمه ی تاریکی/ هرچند که خود نیزدر آتش سوزد
آن بار امانتی که کوچک بگذاشت/ شد پرچم سربدار و آن را برداشت
این نسل گمان مبر سترون شده است/ فردا نگری که باز پرچم افراشت
ما تجربه های یک سده پیکاریم/ شب خسته و تا سپیده ها بیداریم
پیروزی ما، حوالتی تاریخی ست/ در جنگل و شهر، "کوچک" و "ستار"یم:  نعمت آزرم
جهانشهر – امرداد ماه ۱۳۷۹ خورشیدی
 
هرچه خواهی بر شهید کربلا خون گریه کن/ ماه ها بنشین و بر آن ماجرا خون گریه کن
در دل تاریخ سرگردان بمان تا روز حشر/ همصدا با نوحه ی اهل عزا خون گریه کن
تا فراموشت شود وضع پریشان وطن/ برپریشان حالی آل عبا خون گریه کن
از غم امروز اگر گویی به خشم آید خدا/ در غم دیروز از بهرخدا خون گریه کن
نوحه ی تزویر می خوانند یاران ستم/ در کنارظلم بنشین بی ریا خون گریه کن
چون اسیربند و زندان نیست اینجا هیچ کس/ برغل وزنجیرسبط مصطفی خون گریه کن
شعله های اعتیاد ارسوخت نسلی راچه باک/ تو به یاد شعله های نینوا خون گریه کن
مصلحت را برحقیقت برگزین از روی عجز/ قصه ی"هیهات مناالذله" را خون گریه کن
چون جوانان وطن را نیست رنج و کاستی/ برعروس قاسم نیکو لقا خون گریه کن
تشنه ی مهر و محبت نیست اینجا کودکی/ بریتیم تشنه ی دشت بلا خون گریه کن
زانکه دامان وطن ایمن ز فقر است و فساد/ درعزای چادر دردانه ها خون گریه کن
از شهادت می گریز اما به" امید" ثواب/ هرچه خواهی بر شهید کربلاخون گریه کن : دکتر مصطفی بادکوبه اي
 
با دو تا گوشم شنیدم شیخ شهر/ روز جمعه بر فراز منبری
شیره ها را خورد و حکمت در نمود/ گفت: ای شیره سرا پا شکری
بعد از آن فرمود این طوفان و سیل/ در اروپای به این پهناوری
هست از بی بند باری زنان/ بی حجابی، لخت و عوری، دلبری
گفتم ای شیخ اجل صد آفرین/ بر چنین کشف سقیل الباوری
مانده ام انگشت بر لب از کجا/ کرده ای این کشف، خیلی محشری
این چنین کشف هوا پلتیک را/ ثبت باید کرد، ثبت محضری
تازه فهمیدم شقیقه با گوزن/ ربط دارد، در بلاد کافری
تخم کفتر خورده ای ای ناقلا/ کین چنین افکار را می پروری
من گمانم وحی بر تو می شود/ مرگ من، جون قلی، پیغمبری؟
پس اگر نه این همه اسرار را/ از کجای خویش، در می آوری؟
من شنیده بودم این حرف ظریف/ هر کجا جنگ است در هر کشوری
پای یک زن، در میان باشد/ ولی نه در امور جوی و بالا سری
این اگر می باشد استدلال تو/ بهتر از هرکس خودت مستحضری
خشکسالی در بلاد مسلمین/ از گناه چادر است و روسری
رودها خشک و درختان زرد رو/ مرده گاو مش حسن از لاغری
تا ببارد برف و باران از هوا/ در هوای سرد ماه آذری
امر کن زنها کمی شل تر کنند/ روسری را این وری یا اون وری
تا مگر باران ببارد بر زمین/ محض ابروی زری، خال پری
بعد از آن درویش کن چشم خودت/ یا نگاهش کن به چشم خواهری
تا که دیدی سیل جاری شد بگو/ بس کنند آن عشوه و عشوه گری
روی خود محکم بگیرند آن چنان/ کآسمان وا ماند از سیل آوری
گرچه با این حرف ها شیخ کبیر/ آبروی شیخ ها را می بری
لیک ممنون برای طنز ما/ دم به دم، مضمون نو می پروری
شیخ اگر کفر است آنچه گفته ام/ کفر ما ها را تو در می آوری
خر تصور کرده ای این قوم را/ یا که خود بل نسبت خرها، خری
گر شود سوراخ سقف آسمان/ این چونین باید بگیری پنچری
بنده می پنداشتم هالو منم/ تو که از هر هالویی، هالو تری : محمد رضا عالی پیام

آتش بزن این بته که غم در شود از سر/ سور است مهیا و سرور است میسر
زردی تو را گیرد و سرخی دهدت باز/ ای دخت عجم رسم کهن بوم برآور
آن قدر برقصید و بگردید و درآیید/ تا چهره از این شعله نمایید منور
قاشق بزن و  چادر گلدار به سر کن/ تا سال دگر چهره نگیرید ز همسر
لبخند بهار است ، از آن پنجره  پیداست/ یک گام دگر مانده که نوروز زند سر
از رسم عجم شادی و لبخند بیاموز/ چون دور جهان یکسره رنج است سراسر
بین ما چه نمودیم و نیاکان چه نمودند/ آن پایورانند ، به  تاریخ شناور : داریوش لعل ریاحی
 
خواهرم خانه را منوّر کن ، یک جوالِ سیاه بر سر کن
برو از شوهرت اجازه بگیر ، روی بر کوچه، پشت بر درکن
به ره، آن پیکرِ مؤنث را ، مخفی از منظرِ مذکّر کن...
گـَردِ فلفل بریز بر لب هات ، ز لبِ غنچه ، حذفِ شکّر کن...
ره ز مسجد به سوی استخر آر ، دست و پا را به آبِ کُر، تر کن
خواهرم، با لباس، شیرجه برو ، تنِ_ ناپاک ، را شناور کن
خوب با چادرت ، به وقت شنا ، آبِ استخر را مُعطر کن...
مدل_ بانوانِ عالم شو ، کشورِ_ عقل را مسخّر کن : محمد جلالی چیمه (م . سحر)
 
هستی مادرم در تاریخ_ دامن اش ثبت شده ست
مینی، ماکسی، کلوش، پلیسه، و چاک دار
روزی که من به دنیا آمدم
هستی اش زیر چادری مخفی بود: سیاهی به گِردِ روحم
مادر بزرگم کچل نبود، اما روی روسریش مقنعه ای داشت
و روی مقنعه، چادری و روبنده ای ... : لیلا فرجامی
 
ترا دق الباب می کنم ای شهر کهن
تا در رگ های تو به گردش درآیم...
تا زنگ دوچرخه، تا بوق کارخانه
تا تاق تاق مس/ تا عطر زعفران/ تا بوی گلاب/ تا میدان نقش جهان
تا چوبه های دار/ تا چشم های ملتهب/ تا تن های آویزان
تا کوچه های تنگ/ تا دیوارهای بلند
تا درهای بسته/ تا چادر، تا زندان
تا تابوت، تا پولاد
تا رخوت/ تا رسوب آب... : مجید نفیسی
 
از جماعت زنان دلم گرفت
آن جماعت عظیم
روز جشن/ صبح امید/ یک کبوتر سفید بینشان نبود
جملگی سیاه/ جملگی کلاغ… : منصور اوجی
 
ترا بیمار و در بستر ، نه بینم
تبی سوزان تن ات در بر ، نه بینم
ترا خواهم درون جامه ای شیک
شکنج چادرت برسر ، نه بینم
خرو شان خواهم ات چون موج دریا
خموش و ساکت و مضطر ، نه بینم
ترا خواهم خوش و شادا ن و مسرور
ترا بیمار و در بستر ، نه بینم: دکتر منوچهر سعادت نوری
 
زنگ را که می‌زنی/ مادر است پشت در/ در میانِ چادرش
مادری که سال ‌های پیش مرده است/ با همان شمایلش/ طراوتِ گلش
چه شباهتی/ یکه می‌خوری/ می‌روی به رفته‌های دور/  می‌رسی به عطر
می‌رسی به نسترن/ می‌رسی به زن
نسترن گلی ست، در دیار ما
زنگ خانه‌ی تو را که می‌زنم/ یکه می‌خورم
مادر تو عینهو که مادر من است/ مادرم میان چادری سفید : منصور اوجی

ما درین شهر، غریبیم و نداریم کسی
نه یکی همره ما و نه یکی هم نفسی
مردمان گشته گرفتار بسا ظلم و ستم
در پریشانی و غائب ز میان ، دادرسی
چادر و جامه ی مشگی و بسا وعظ و دعا
جمع اینهاست، نشانی ز صدای جرسی
بحث و تفسیر و جدل گشته فراوان هر جا
گر نظر نیک کنی : معرکه ی خار و خسی
همه غمگین و به ماتم، همه در حال عزا 
یا به هر جا نگری، هست سپاه عسسی
وقت آنست ، که بالی بگشاییم و رویم
به  دیاری ، که نیابیم  در آنجا قفسی
خُرّم آن دم، که قفس ها ز جهان بر افتد
تا نباشد بشری ، بسته ی بند عبثی
 
دکتر منوچهر سعادت نوری
شهریور ١٣٦٠ خورشیدی - تهران

همچنین نگاه کنید به "چادر : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه"
ترانه ها
خورشید خانم چارقد مشگی نمی خاد - اجرا : ابی
https://www.youtube.com/watch?v=OwtAVnSSA7M
دختر چادری چادروتو بردار -  اجرا : شهرام شب پره
http://www.youtube.com/watch?v=8xmQwZktmzA
چادر نماز - اجرا : رامش
http://www.youtube.com/watch?v=pFQLRnd7FxQ
زن و چادر - اجرا : زیبا شیرازی
http://www.youtube.com/watch?v=swGHQGl1nM8
چادر نماز گل گلی -  اجرا : ستار
http://www.youtube.com/watch?v=jlFCyKrnMsY
چادر زری - اجرا : ناهید
http://www.youtube.com/watch?v=_wvuTJNM-ZM

فیلم ها
رقص چادر : توسط هاله نظري شجره - مربوط به فيلم انگشت نما ساخته ی اسمعيل پورسعيد
http://www.youtube.com/watch?v=R6zVdEdjhTw
Belly dance veil performance
https://www.youtube.com/watch?v=rLmweiEMgtc
رقص جمیله و محمد خردادیان و صدای سیما بینا
http://www.youtube.com/watch?v=XCQTuWwlmx4
 
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/10/blog-post_2854.html

پرواز از قفس

 
ما درین شهر، غریبیم و نداریم کسی
نه یکی همره ما و نه یکی هم نفسی
مردمان گشته گرفتار بسا ظلم و ستم
در پریشانی و غائب ز میان ، دادرسی
چادر و جامه ی مشگی و بسا وعظ و دعا
جمع اینهاست، نشانی ز صدای جرسی
بحث و تفسیر و جدل گشته فراوان هر جا
گر نظر نیک کنی : معرکه ی خار و خسی
همه غمگین و به ماتم، همه در حال عزا 
یا به هر جا نگری، هست سپاه عسسی
وقت آنست ، که بالی بگشاییم و رویم
به  دیاری ، که نیابیم  در آنجا قفسی
خُرّم آن دم، که قفس ها ز جهان بر افتد
تا نباشد بشری ، بسته ی بند عبثی
 
دکتر منوچهر سعادت نوری
شهریور ١٣٦٠ - تهران
 

۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

خروس ها و سروده ها و فیلم ها


 بانگ خروسان
این کیست این کسی که بانگ خروسان را
آغاز قلب روز نمی داند
اما آغاز بوی ناشتایی می داند... : فروغ فرخزاد
 
ای خروس منتظر صبح
آه ای خروس منتظر صبح/ آتش ، درون پنبه نمی میرد
اما نگاه کن/ خورشید در سپیدی آفاق مرده است
افسون برف ، چشم درختان ساده را/ در خواب کرده است
وین روستاییان صبور پیاده را/ در روزگار پیری ، با مرکب خیال
تا شهر_ نوجوانی موهوم برده است... : نادر نادرپور
 
بانگ خروس از سرای دوست
بانگ خروس از سرای دوست برآمد/ خیز و صفا کن که مژده ی سحر آمد
چشم تو روشن/ باغ تو آباد/ دست مریزاد
همت حافظ به همره تو که آخر/ دست به کاری زدی و غصه سر آمد
بخت تو برخاست/ صبح تو خندید/ از نفست تازه گشت اتش امید
وه که به زندان ظلمت شب یلدا/ نور ز خورشید خواستی و برآمد... : هوشنگ ابتهاج
 
بانگ خروس گوید
صبح آمده ست برخیز/ بانگ خروس گوید
وین خواب و خستگی را/ در شط شب رها کن
مستان نیم شب را/ رندان تشنه لب را/ بار دگر به فریاد/ در کوچه ها صدا کن
خواب دریچه ها را/ با نعره سنگ بشکن
بار دگر به شادی/ دروازه های شب را/ رو بر سپیده وا کن
بانگ خروس گوید/ فریاد شوق بفکن/ زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
و آواز عاشقان را/ مهمان کوچه ها کن
زین بر نسیم بگذار/ تا بگذری از این بحر/ وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستی/ باران صبحدم را/ بر شاخه ی اقاقی/ آیینه ی خدا کن
بنگر جوانه ها را/ آن ارجمند ها را/ کان تار و پود چرکین
باغ عقیم دیروز/ اینک جوانه آورد/ بنگر به نسترن ها/ بر شانه های دیوار
خواب بنفشگان را/ با نغمه ای در آمیز/ و اشراق صبحدم را
در شعر جویباران/ از بودن و سرودن/ تفسیری آشنا کن
بیداری زمان را/ با من بخوان به فریاد/ ور مرد خواب و خفتی
رو سر بنه به بالین/ تنها مرا رها کن : دکتر شفیعی کدکنی

خروش خروس
تو ای خروس سحر، خوش بخوان، بلند بخوان/ زشور بختی این خفتگان_ بند، بخوان
سفیر_ خوش خبرِ_ صبح_ پر فروغ، تویی/ هزار نغمه ی شیرین_ دلپسند، بخوان
ترا که جامه ی رنگین و جان یکرنگ است/ براین دورنگی دیرنده ی نژند، بخوان
ز مرزهای خراسان به نال، تا ایلام/ ز کوهپایه ی صیراف، تا سهند، بخوان
چو ماهتاب گذر کن، ز سرزمین ختا/ ز آهوان_ گرفتار_ در کمند، بخوان
تو ای نشانه ی گردنکشی و رزم وغرور/ دلت خوش ونفس ات گرم وبی گزند، بخوان
تمام_ منظره، دیوارهای سیمانی است/ دو دانگ پنجره در پرده ی پرند، بخوان
به رغم کوردلان_ سیاهکار_ دورنگ/ برقص روی دو پا، جاج کن*، بخند، بخوان
چو چنگ و عود، به تقریر حال خواجه بکوش**/ چو پیر قونیه در نایِ هفت بند، بخوان
به داد خواهی_ آزادگان، خروش بر آر/ نگو به داد_ اسیران نمی رسند، بخوان
ز قارقارِ_ دلازارِ قاریان، مهراس/ بگوش_ اهل نظر، پادزند و زند، بخوان
تو نغمه خوان_ امیدی و اوستاد_ سرود
در این سیاهی و وحشت، بخوان، بلند بخوان : جهان آزاد
*جاج کردن در زبان مازندرانی برآشفتن خروس وپروبال کشیدنش بر زمین را گویند
**اشاره به این سروده ی حافظ:
دانی که عود و چنگ چه تقریر می کنند/ پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
 
چکامه ی خروس
در محله ما، خروسی است سادیست و خونریز
هر روز پر مرغ ها را می کند، آن ها را نوک می زند
از خود می راند، با آن ها هم بستر می شود
و به یاد نمی آورد نام جوجه ها را...
خروس محله ما، خروسی است ستیزه جو، فاشیست، با افکار نازی
قدرت را به زور تانک گرفته، آزادی و آزادگان را به بند کشیده
میهنی را نابود کرده، ملتی را و کلام را
وارونه جلوه داده رویداد های تاریخ را، و تاریخ تولد کودکان را
و نام گل ها را... : سروده ی نزار قبانی - ترجمه ی حسن عزیزی
 
خروس بی غیرت
مرغ و خروسی که به خیر و خوشی/ عقد نموده زن و شوهر شده
اول ماه عسل خویشتن/ روی نمودند به اطراف ده
کارگزاری ز ادارات شهر/ از بدی حادثه آن جا گذشت
همچو که افتاد نگاهش به مرغ/ چشم وی از دیدن او خیره گشت
گفت که : ای مرغ تپل ، خوشگلم/ کشته مرا هیکل رعنای تو
جمله کوپن های من کارمند/ باد فدای قد و بالای تو
گر برسد بر بدنت دست من/ جان کنم ای مرغ به قربان تو
گاه خورم سینه ی چاق تو را/ گاه به دندان بکشم ران تو
چون که شنید این متلک ها از او/ زد به سر شوهر خود ، نو عروس
گفت : چرا بی رگ و بی غیرتی/ خاک دو عالم به سرت ای خروس
از چه به آن راه زنی خویش را/ کاش که می مردم از این ماجرا
تو مثلا مرد منی ؟ بی وجود/ او بخورد سینه و ران مرا؟
گفت خروس ای زن زیبای من/ زین سخن او راه کجا می برد؟
چون که ننه مرده بود کارمند/ تخم تو را هم نتواند خورد : محمدرضا عالی پیام
 
تاج بر سر نهاده مثل خروس
جمعی از مردگان این مرداب/ می نشینند بهر استصواب
جمله از روی نقشه و تکلیف/ چند نوکر گذر دهند از قیف
صاحب ریش و پشم و روی زیاد/ همگی دستکار استبداد
همه تشریف نوکری بر تن/ مثل خر خوش صدا به روی چمن
همه با صوت صائب و محسوس/ تاج بر سر نهاده مثل خروس
با انا الدیکِ خوش صدا گویان/ ربنّاخوان و اِننا گویان
داغ تقوایشان به پیشانی/ روحشان منشاء پریشانی
دانش و غیرت و صفاشان نیست/ زانکه جز شیخ ، مقتداشان نیست
بهر خوردن ملاقه ای دارند/ کی به میهن علاقه ای دارند
نیست جز ران مرغ و دیزی آش
وطنِ دزد و میهنِ  اوباش : محمد جلالی چیمه (م. سحر)
 
بانگ خروسان بامداد
این جا، سکوت سرد_ زمستان ست
ظلم است و مکر و فتنه و بس، بیداد
این جا ، مزار_ خفته خموشان است
ناید به گوش ، بانگ خروسان_ بامداد
 
دکتر منوچهر سعادت نوری
 
فیلم ها
خروس زری پیرهن پری - سروده ی احمد شاملو
https://www.youtube.com/watch?v=feYi2jrfY2Q
فیلم سینمائی خروس جنگی :  ساخت ایران
https://www.youtube.com/watch?v=PEy1tMWCp5k
سریال خروس - تهیه کننده : علیرضا ابراهیمی دلیجانی
https://www.youtube.com/watch?v=sXIJtedR09s
خروس بی غیرت - سروده ی محمدرضا عالی پیام
https://www.youtube.com/watch?v=gvZtosXvYmg

۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

منبرها و سروده ها و ترانه ها

 
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/ توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری/ کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان/ کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان/ می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد/ زمره ی دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه ی عشق ای ملک تسبیح گوی/ کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت/ قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند: حافظ
 
آه ازین واعظان منبر کوب/ شرمشان نیست خود ز منبر و چوب 
روی وعظی که در پریشانی ست/ عین شوخی و محض نادانی ست... : اوحدی

می بخور منبر بسوزان آتش اندر خرقه زن
ساکن میخانه باش و مردم آزاری مکن : همای اصفهانی
   
ای پسرفکر عبادت باش بیعاری مکن/ در خیال کسب و طاعت باش بیکاری مکن
فکر فردای قیامت باش عیاری مکن/ تا که دستت می رسد غیر از نکوکاری مکن
در خیال کسب و طاعت باش بیکاری مکن/ می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن
از ستمکاران در اینعالم علامت هست ظلم/ مایه ی صدگونه افسون و ندامت هست ظلم
باعث بدگویی و لعن و ملامت هست ظلم/ در حدیث آمد که ظلمات قیامت هست ظلم
ظالم از ظلمات محشر گر خبر داری مکن/ می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن...
سید اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال)
 
جان پسر، گوش به هر خر مکن/ بشنو و باور مکن
تجربه را باز مکرر مکن/ بشنو و باور مکن
مملکت ما شده امن و امان/ از همدان تا طبس و سیستان
مشهد و تبریز و ری و اصفهان/ ششتر و کرمانشه و مازندران
امن بود، شکوه دگر، سرمکن/ بشنو  و باور  مکن
یافته اجحاف و ستم خاتمه/ نیست کسی را ز کسی واهمه
هست مجازات برای همه/ حاکم مطلق چو بود محکمه
محکمه را مسخره  دیگر مکن/ بشنو و باور مکن
نسخ شد آئین ستم گستری/ هیچ دخالت نکند لشکری
در عمل مذهبی و کشوری/ نیست به قانون شکنی کس جری
شکوه سپس بر سر منبر مکن/ بشنو و باور مکن... : میرزاده عشقی

شیخ در منبر و محراب خشوعیدن کرد/ حقه و دوز وکلک باز شیوعیدن کرد
وقت جنگ و جدل و نوبت فحش وکتک است
انتخابات شد و اول دوز و کلک است... : ملک‌الشعرای بهار

چشمش افتاد به چوبه دار
عصبی گشت و غیضی و غضبی/ بانگ برزد که: ای خیانتکار
تو هم از دودمان ما بودی/ سخت وحشی شدی و وحشت‌بار
ما سر و کارمان به صلح و صلاح/ تو به جرم و خیانتت سر و کار
نرده کعبه حرمتش کم بود/ که شدی دار شحنه؟ شرم بدار
دار بعد از سلام و عرض ادب/ وز گناه نکرده استغفار
گفت: مانیز خادم شرعیم/ صورت، اخیارگر یا اشرار
هر کجا پند و بند در مانند/ نوبت دار می‌رسد ناچار
منبری را که گیر و دارش نیست/ همه از دور و بر کنند فرار
لیک منبر فرو نمی‌آمد/ باز بر مرکب ستیزه سوار
دار هم عاقبت ز جا در رفت/ رو به در تا که بشنود دیوار
گفت: اگر منبر تو منبر بود/ کار مردم نمی‌رسید به دار : شهریار

جامه به تن باژگونه کردی و رفتی/ راست چنان گرگ زیر پوست گّسپند
بر سر منبر وطن‌پرست شدی سخت/ گفتی انیران امیر تا کی و تا چند؟
گفتی از آزادی و مصالح ملی/ اهرمنت زه بگفت زین همه ترفند... : نعمت آزرم

کنون ای خداوند کوپال و کوس/ چه گویم ترا جز دریغ و فسوس
که فرهنگ تازی سر آورده باز/ "ز نیکی نیاید سخن جز به راز"
چو با تخت منبر برابر شده است/ رسوم عرب سایه گستر شده است
ز تازی گرفتند هر نام را/ سپر کرده آیین اسلام را
زنان را پس پرده بگذاشتند/ بسی کمتر از مرد پنداشتند
چو شب شد همه روز گار وطن/ سیه جامه شد بر تن مرد و زن... : دکتر مصطفی بادکوبه ای

ای که می گویی مسلمان باش و می خواری مکن
ای که خود گفتی مکن می خوارگی آری مکن
هرچه می خواهی بگو یا هرچه می خواهی بکن اما ریا کاری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن
مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن
خود گرفتاری و مردم را گرفتار گرفتاری مکن
گر نمی خواهد پریشان باشد اصراری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن
من خوشم شادم نمی خواهم جز این کاری کنم
من نمی خواهم بجای سرخوشی زاری کنم
سر خوشم تا مهربانی در دلم جاری کنم
زاهدا خوش باش و خندان , پیش ما زاری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن : گروه مستان و همای
 
نه من ديگر به اکبر مي دهم رأي/ نه بر کانديد رهبر مي دهم رأي
نه بر سردار و نه غير نظامي/ نه بر اصحاب منبر مي دهم رأي
وگر شرکت کنم در انتخابات/ به شخص خود،به اين خر  رأِي مي دهم : هادي خرسندي
 
مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است/ بسکه این ملت خر است
حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است/ بسکه این ملت خر است
مغز ها له شد به زیر سم ملایان قم/ وای در عصر اتم
صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است/ بسکه این ملت خر است
هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند/ جان ما را سوختند
حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است/ بسکه این ملت خر است...
ای خوش آن روزی که بینم جمله را بالای دار/ بر درختان چنار
در چنان روزی وطن از هر بهشتی خوش تر است/ بسکه این ملت خر است: سراینده ی گمنام

دستار ز خون عاشقان‌تر کردند/ نفرتکده از مسجد و منبر کردند
چندان به تبر زدند بر بیخ ِ حیات/ تا صنعت مرگ را توانگر کردند
*** 
اینان حشرات خفته در خاک بدند/ مرگِ خِرَد و دشمن ادراک بُدند
در کار فریب و خدعه چالاک بدند/ بر منبر جهل و کین، دهن چاک بُدند: محمد جلالی چیمه (م. سحر)
 
سرد است اين  زمانه و اوضاع مكدر است/ احوال عاشقان وطن سخت مضطراست
با سنگ هاي بسته و سگ ها ي با ز شهر/ بنگر چگونه عهد و زما ن با ستمگراست...
ديگر نه آن نوای_ طربناک_ جا نفزا/ آهنگ_ عا شقا نه در این ملک ، منکر است
از صبح ، تا به شام ، نوا ها چه دلخراش/ بس وعظ حزن و غصه که بالای منبر است
ماتم  گرفته عشق و به هرکوی این دیار/ آن پرچم_ سیاه_ عزا  ،  بر سر_ در است
ابر است آ سما ن و فضا بغض کرده است/ انبوه_ بار_ غم به بسا جان و پیکراست
احوال عاشقان وطن سخت مضطراست/ خورشید پرفروغ نه ديگر منور است
 
دكترمنوچهر سعادت نوري
 
ترانه ها
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن - اجرا : گروه همای و مستان
http://www.youtube.com/watch?v=sxlG8ybQ8K8
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند - اجرا : گروه اوهام
https://www.youtube.com/watch?v=gMygTHApZp8
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند - اجرا : حبیب
https://www.youtube.com/watch?v=UAKamGROc54
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند - اجرا : مهدی مقدم دوست
https://www.youtube.com/watch?v=gk8r9EdOb5A
آه از این واعظان بی ایمان (واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند) - اجرا : آذربیگ
https://www.youtube.com/watch?v=STgVSiwGpqQ
 
یادآوری: نگاهی اندوهبار به
تخریب آرامگاه همای اصفهانی (سراینده ی : می بخور منبر بسوزان آتش اندر خرقه زن)
http://www.forum.98ia.com/post1991460-1.html
و
 http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1391/4/28/174896_398.jpg
 

۱۳۹۲ مهر ۹, سه‌شنبه

سروده ها و ترانه های "کعبه" در گلچینی از بهترین ها


مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
http://rira.ir/?page=view&mod=classicpoems&obj=part&id=16&lim=-1
تاکی به تمنای وصال تو یگانه/ اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه؟
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه/ ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه  
رفتم به در صومعه ی عابد و زاهد/ دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد/ گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه  
روزی که برفتند حریفان پی هر کار/ زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمّار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار/ حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه  
هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی تو/ هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو/ مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه  
بلبل، به چمن زآن گل رخسار نشان دید/ پروانه، در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف، صفت روی تو در پیر و جوان دید/ یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه  
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید/ دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچه بشکفته این باغ که بوید/ هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه  
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست/ هر چند که عاصی است، ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست/ تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه : شیخ بهایی
 
کعبه ام بر لب آب، کعبه ام زیر اقاقی هاست
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/sohrab_sepehri/5/93
من نمازم را وقتی می خوانم/ که اذانش را، باد گفته باشد سر گلدسته ی سرو
من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم/ پی "قد قامت" موج
کعبه ام بر لب آب/ کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم، باغ به باغ، می رود شهر به شهر
"حجرالاسود" من روشنی_ باغچه است
اهل کاشانم/ پیشه ام نقاشی است... : سهراب سپهری
 
شکوه کعبه
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/mehdi_soheili/84/2346
مردمان بسیار، اما مردمی کم دیده ام/ ای بسا نا اهل را، در اهل عالم دیده ام
تا به شادی می نشینی، غم رسد از گرد راه/ بر لب خندان هر گل، اشک شبنم دیده ام
کلبه ی درویش و خواب امن او، حاوید باد/ کاندر ان اسباب دولت را، فراهم دیده ام
حق، نمایانست در آیینه ی اشک یتیم/ من صفای کعبه را، در آب زمزم دیده ام
گر چه طرحی در دل از آدم کشیدم تا مسیح
صورت دلخواه را، در نقش خاتم دیده ام : مهدی سهیلی

دیدار کعبه و زیارت ایران
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/04/blog-post_6.html
دیدار کعبه، قبلهٔ ایمانم آرزوست/ داند خدا، زیارت ایرانم آرزوست
آن سرزمین، که داد به ما عّز و افتخار/ تکریم آن، ‌ز عمق دل‌ و جانم آرزوست
تا مفتخربه زاده ی آن سرزمین منم/تجدیدخاطرات رفته به دورانم آرزوست
دانم که آب رفته نگردد به جوی باز/ از ایلغار آنچه مانده به جا، آنم آرزوست
هر ریزه سنگ کشور من، فخر موزه ایست
دیدار موزه ای به وسعت ایرانم آرزوست... : دکتر سید ضیا ء الدین شادمان
 
ملکوت (از کهکشان‌ها کعبه راجُستیم)
http://www.iran-emrooz.net/index.php/special/more/42127/
تا بیکران راندیم/ در بهت سبز آسمانها
بر پرند ابرهای هر کجا رهوار، هرجا که دل می‌خواست، رفتیم
در بیشۀ پائیز برگ افشانیِ مهتاب/ تنهایی جاوید انسان را غمناک نالیدیم
پائیز دلگیر بهار آرزوها را از ماه پرسیدیم/ در جنگل افسردۀ مهتاب گردیدیم
در کوچه باغ خلوت جادوییِ افلاک کز پرتو فانوس اخترها
خاموش و روشن بود/ با هر نسیم رهگذر آوازها خواندیم
از کهکشان‌ها کعبه را جُستیم/ رو سوی بی‌سویی
بر هرچه آزادی، رهایی بود، با هم نمازی توأمان خواندیم... : نعمت آزرم
 
رفتم به درِ کعبه و جز سنگ ندیدم
http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=55166
من خیسِ هوای دلِ بارانیِ خویشم/ ویرانه ام و شاهدِ ویرانی خویشم
در گردنِ معشوق، مرا راه ندادند/ یاقوتم و آزرده ز ارزانی خویشم
دیریست مرا لایق پابوس ندانست/ پابوسِ خیالِ مَهِ کنعانی خویشم
اینک من و بی مهریِ محبوب و دلِ تنگ/ در مانده به کارِ دلِ بارانی خویشم
با غصه ی تنهائی و بی دوست شب و روز/ در چنبره ی پوچی و پایانی خویشم
رفتم به درِ کعبه و جز سنگ ندیدم/ خُرسند ز بر گشت و پشیمانی خویشم
این بارِ امانت که سپردی تو، به یاغی/ خجلت زده از طاقتِ انسانی خویشم
دکتر کریم سهرابی (یاغی)

کعبة ی دل ها
http://violin1.blogfa.com/cat-4.aspx
چو مجنون،گیرم از،عاشقان نشانةکعبه/ دل بشکسته را ، می‌برم به خانةکعبه
شکایت می‌برم ، ازتو برخدای تو/ زان همه بلای تو ، تا رسد او ، به دردم
درآن آشفتگی ، با دلی شکسته‌تر/ گریه‌ها،کنم‌که‌در،اشک خود غرقه‌گردم
آنجا اگر، اشکی چکد بردیدة ، غم دیده‌ای سیلی به پا نماید
آنجا اگر، آهی کشد دلدادة ، افتاده‌ای دود از فلک برآید
درآن مدهوشی ، من ازخدا خواهم تو را ، عاشق‌کند عاشق رسوا
چو درعاشقی ، دیدی بلا رو می‌کنی ، آنگه تو بر کعبة ی دل ها : بیژن ترقی

 مرهم مراد من بود کعبه تو رو به من داد
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/ardalan_sarafraz/92/2828
زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن/ سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن
با قامتی شکسته از کوله بار غربت/ در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت
رفتم برای گریه رفتم برای فریاد/ مرهم مراد من بود کعبه تو رو به من داد
ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی/ در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه شفایی در عین بی ریایی/ پیش تو مثل کاهم تو مثل کهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند/ این چینی شکسته از تو گرفته پیوند
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد/ ای اسم تازهء من کعبه تو رو به من داد
من زورقی شکسته م اما هنوز طلایی/ طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی/ ای شکل تازه ی عشق تو هدیه ی خدایی
با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن/ رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازهء من کعبه تو رو به من داد : اردلان سرفراز
 
قربونی عیدای فطر کعبه
http://www.iransong.com/song/3746.htm
تو مکه ی عشقی و من عاشق رو به قبله تم/ من اولین قربونی عیدای فطر کعبه تم
می میرم از عشق چشات/ اگه ندی تو حاجتم... : مسعود امینی
 
در کعبه ی ما جنگ رسیدن به خدا نیست
http://www.iransong.com/song/35155.htm
ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست/ با زاهد بی مایه نشستن ، ثمری نیست
برخیز جز این چاره نداری که در این جا/ جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست
ما خانه بدوشیم ، ما باده فروشیم/ جز باده ننوشیم ، ننوشیم ، ننوشیم
ما حلقه به گوش ، حلقه به گوش ، حلقه به گوشیم
در کلبه ی ما ، سفره ی ارباب و فقیرانه جدا نیست
در حلقه ی ما ، جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست
ما مطرب عشقیم ، مطرب عشقیم/ در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست
ای زاهد دیوانه ، وا کن در می خانه/ می زن دو سه پیمانه
که ناخورده می و رفته ز هوشیم
باده بده ، باده بده ، باده بنوشیم : سراینده ی گمنام
 
 لندن و کعبه ی آمال
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/03/blog-post.html
آنکه لندن ، کعبه ی آمال داشت
بند گی را ، مرکز_افعال داشت

خدمتش بر هموطن ، اشکال داشت
صفرها ، در نامه ی اعمال داشت
 
دکتر منوچهر سعادت نوری
 
ترانه ها

آهنگ خانه به دوش (در کعبه ی ما جنگ رسیدن به خدا نیست) - اجرا : گروه مستان و همای
https://www.youtube.com/watch?v=iM-chLFJO9Y
آهنگ نشانه (مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه) - اجرا : هایده
http://www.youtube.com/watch?v=FzIaj1jpgMI 
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه - اجرا : عبدالحسین مختاباد
http://www.youtube.com/watch?v=qgLHX4URJZE
مرهم (مرهم مراد من بود/ كعبه تو رو به من داد) - اجرا : گوگوش
http://www.youtube.com/watch?v=AMQ07KU3TJA
هم صدا (ای تکیه گاه گریه/ ای هم صدای فریاد/ ای اسم تازهء من/ کعبه تو رو به من داد) - اجرا : گوگوش
http://www.youtube.com/watch?v=KUmcz6y56Nk
کعبة ی دل ها (از بیژن ترقی) - اجرا : الهه
http://www.youtube.com/watch?v=B-ZF0-073to
قربونی عیدای فطر کعبه (از شاعر ناشناس) - اجرا : معين
http://www.youtube.com/watch?v=ZsYqn0JuNTc