ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۲۹, جمعه

زنجیره ی "شتر" : در برخی از سروده های این زمانه

 

از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ
از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ
قانون حکومت نظامی و فشار
این است حکومت شتر گاو پلنگ : محمد فرخی یزدی
 
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو
من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم
فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت
من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد... : سهراب سپهری
 
تو دشت ِ نه آب نه علف/ راه ِشو کشید و رفت و رَف
هر جا نگاش کشیده شد/ هیچ چی جز این دیده نشد:
خشکه کلوخ و خار و خس/ تپه و کوه ِ لُخت و بس:
قطار ِ کوه های کبود/ مث ِ شترای تشنه بود
پستون ِ خشک ِ تپه ها/ مث ِ پیره زن وخت ِ دعا... : احمد شاملو
 
این است آن بهشت که می جستم؟/ این بقعه ی خرابه ی گرد آلود؟
زرینه گاهواره ی من اینجاست؟/ دیرینه زادگاه من اینجا بود؟
گر این سیاه سوخته دل آن است/ آن شورها و هلهله هایش کو؟
ناقوس اشترانش خاموش است/ غوغای درهم گله هایش کو؟
اینک سپیده می زند از کهسار/ کو بانگ شب شکاف خروسانش؟
آن باغبان کوخ نشین شوخ/ و آواز گرم قمری قلیانش؟... : منوچهر آتشی
 
بر فراز توده ی خاکستر ایام/ شهر بند جاودان جاودان قرن
گامخوار سم اسبان تتار و ترک/ رهگذار اشتران تشنه ی تازی
جای پای کاروان خشم اسکندر/ بر فروز آن آذر مینویی جاوید
ای مغ خاموش در آتشگهی دیگر/ این حصار سهم پولادین
هر بدستی پا نهی در رهگذر هایش
زنگ های جاودان و خیل دیوان است
پای در زنجیر چون کاووس و یارانش
در طلسم جاودان از چارسو اینک اسیرانیم
تهمتن با رخش پنداری به ژرف چاه افتاده
وینک اینجا ما چو تصویری که بر دیوار
از درنگ غربت بی آشنای خویش حیرانیم... : دکتر شفیعی کدکنی
 
قطعه ی «خشم شتر»:
و نگاه کن به شتر، آری، که چگونه ساخته شد، باری
نه ز آب و گل، که سرشتندش ز سراب و حوصله پنداری
و سراب را همه می‌دانی که چگونه دیده‌ فریب آمد
و سراب هیچ نمی‌داند که چگونه حوصله می‌آری
و چگونه حوصله می‌آری به عطش، به شن، به نمک‌زاران
و حضورِ گستره را دیدن به نگاهی از سرِ بی‌زاری
و نگاه کن که نگاه این‌جا ز شیارِ شوره نشان دارد
چو خطوط خشک پس از اشکی که به گونه‌هات شود جاری
و به اشک بین که تهی کردت ز هرآن‌چه مایه‌ی آگاهی
و تو این تهی‌شده را باید ز کدام هیچ بینباری؟
و در این تهی‌شده می‌بینی هَیَمانِ اُشترِ عطشان را
که جنون برآمده با صبرش، نرود سبک به گران‌باری
و جنون دو نیشه‌ی رخشان شد به صفِ خشونتِ دندان‌ها
که ز صبر کینه به بار آید، که ز کینه زخم شود کاری
و نگاه کن که به کین‌توزی رگ ساربان زده با دندان
ز سراب حوصله تنگ آمد، و نگاه کن به شتر، آری : سیمین بهبهانی
 
دکلمه ی «خشم شتر» - اجرا : سیمین بهبهانی
https://www.youtube.com/watch?v=OfoA4lTYaC8

قبيله هاي عرب ، در کنارِ يکديگر/ رکابدارِ نبي ، چون مهاجر و انصار
نبي سِتاد و بفرمود تا که گِرد آيند/ تمام قافله از پيش و پس کران وکنار
کنار راه، يکي کوه بود و در پايش/ بماند برکه ي بارانِ ابرهاي بهار
کنارِ برکه، درختان سالخوردي چند/ که سايبان شده در آن کويرِ آتشبار
بگفت تا که برآرند، از جهاز شتر/ فراز دامنه ي کوه، منبري سُتوار
از آنکه لحظه ي پيشين رسيده بود سروش
که در رسيده زماني، که حق شود اظهار
ملازمان همه ديدند ، بر نشانه ي وحي
عرق نشسته نبي را ، به جبهه و رخسار... : نعمت آزرم

در مجلس ِ اسلام شُتر پشگل کرد
این بی ادبی ، امور را مشگل کرد
خر رفت که آگاه کند رهبر را
در بیت امام ، سال ها منزل کرد
*
در مجلس ِ اسلام شتر دوشیدند
از شیر ِ شتر ، شغال و سگ نوشیدند
چون گاو خر از شیر نبردند نصیب
ناچار ز پشم ِ او عبا پوشیدند
*
در مجلس اسلام، الاغی گیلک
زد بر شتری ز شهر نائین جفتک
گفتند : چرا لگد زدی بر اُشتُر
فرمود : چرا به ماچه خر زد چشمک؟
*
در مجلس اسلام ، شتر با بارش
وارد شد و سگ پرید بر افسارش
گفتند به سگ : چرا پریدی به شتر
سگ گفت : خوشم نیامد از اطوارش
*
در مجلس ی اسلام ، شتر قاری شد
از چشم ِ وحوش ، اشک ها جاری شد
زینروی شتر به امر ِ مکتوب ِ امام
مسئول ِ امور ِ گریه و زاری شد... : محمد جلالی چیمه (م. سحر)
 
عصر و عهد كهنه ای، آ مد پدید/ خیل خونخوار پلیدی، سر رسید
حکم  و امر  و  قا لب_ نا مردمی/ غا لب آمد ،  بر جها ن_ آدمی
گوهر_ نا ب_ فضیلت، نیست شد/ بس رذیلت، رهگشای زیست شد
مسند و پیشه ،  بسی بی ریشه شد/ بیشه ی حرمت، اسیر تیشه شد
وضع شد زشت و همی آشفته رنگ/ هم شتر آمد و هم گاو و پلنگ...

دکتر منوچهر سعا دت نوری