۱۳۹۲ مرداد ۱۶, چهارشنبه

عصیان : در زنجیری از سروده های این زمانه




چشمان بیگناه تو چون لغزد/ بر این کتاب در هم بی آغاز
عصیان ریشه دار زمان ها را/ بینی شکفته در دل هر آواز
اینجا ، ستاره ها همه خاموشند/ اینجا ، فرشته ها همه گریانند
اینجا ، شکوفه های گل مریم/ بی قدرتر ز خار بیابانند
اینجا ، نشسته بر سر هر راهی/ دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
در آسمان تیره ، نمی بینم/ نوری ز صبح روشن بیداری... : فروغ فرخزاد
 
چرا ز کوزه ی ماه امشب ، نمی برون نتراویدست؟
چرا نگاه خدا دیگر ، درین خرابه نکاویدست؟
ستارگان طلایی خشم ، چرا به باد فنا رفتند؟
پرندگان طلایی بال ، چرا به کام بلا رفتند؟
چرا درین شب بی فرجام ، ز هیچ سو نوزد بادی؟
چرا به گوش نیاویزد ، طنین وحشی فریادی؟
چرا به خاک نریزد نرم ، غبار سربی بارانی؟
چرا ز خواب نخیزد باز ، زمین به نعره ی طوفانی؟
زمین و من ، دو تب آلودیم ، پر از تشنج هذیان ها
نهفته در دل ما خاموش ، لهیب آتش عصیان ها
زمین و من ، دو غضبناکیم ، لب از خروش ، فروبسته
ز گیر و دار عبث ، رنجور ، ز پیچ و تاب عبث ، خسته... : نادر نادرپور
 
می تازی ، همزاد عصیان
به شکار ستاره ها ، رهسپاری
دستانت ، از درخشش تیر و کمان ، سرشار
اینجا ، که من هستم
آسمان ، خوشه ی کهکشان ، کی آویزد... : سهراب سپهری
 
با ناله های مرغ ِ حزین ِ شب
این رقص ِ مرگ ، وحشی و جانفرساست
از لرزه های خسته ی این ارواح
عصیان و سرکشی و غضب پیداست... : احمد شاملو
 
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشک بن های پلیدی رسته اند
مشت های آسمان کوب قوی
وا شده ست ، و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان ، یا آشکار
کاسه ی پست گدایی ها شده ست ... : مهدی اخوان ثالث
 
همه ، پرواز کنان ، آمده ام/ نرم ، زی بام_ جهان ، آمده ام
باده ، در جام سحر ریخته ام/ مست آن رطل گران آمده ام...
دشت خنیاگر خورشید سرود/ دشت را چنگ و چغان آمده ام
بوسه ، بر آتش عصیان زده ام/ دیده را ، شعله فشان آمده ام
یک جهان ، خشم کنان آمده است
صد جهان ، خشم کنان آمده ام : محمود مشرف آزاد تهرانی
 
همیشه می گفتم من و سکوت؟
محال است ، سکوت عین زوال است
سکوت یعنی مرگ...
کجایی ای انسان؟ عصاره ی عصیان
چگونه مسخ شدی؟
با سکوت خو کردی؟... : حمید مصدق
 
ای انفجار ، انفجار مقدس ، سر تا به پا عصیان ، باید درون دیگ بجوشیم
تو راست گفته ای ، او راست گفته است ، ما راست گفته ایم
افسوس ، ای راست گفته ها
آن کس که بهره مند از این راستی ست ، کیست؟
آن با فریب هم آغوش؟... : نصرت رحمانی
 
من ز عصیانی که در رگهای دستم می جهد ، پرسم
با سواری ، سینه ی او تشنه ی فریاد
با سواری ، پای او آزاد
در کدامین صبح آیا بشکنی دیوار این خاموش؟ فرخ تمیمی
 
تو ، بارانی ترین ابری ، که می گرید به باغ مزدک و زرتشت
تو ، عصیانی ترین خشمی ، که می جوشد ز جام و ساغر خیام
درین شب ها ، که گل از برگ و برگ از باد و باد از خویش می ترسد
و پنهان می کند ، هر چشمه ای سرو سرودش را
درین آفاق ظلمانی ، چنین بیدار و دریا وار
تویی تنها ، که می خوانی : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
بشنو ای جلاد
می خروشد حشم در شیپور
می کوبد غضب بر طبل
هر طرف سر می کشد عصیان
و درون بستر خونین خشم خلق
زاده می شود طوفان... : هوشنگ ابتهاج
 
ترانه ی عصیان : صدا - گیسو شاکری ، آهنگساز - شاپور باستان سیر ، سراینده - یاور استوار
http://www.youtube.com/watch?v=IX95AG6DvSY
 
ملتی ، شد دوباره هم پیمان
بهر_ سرکوب_ دشمن_ ایران
خسته ، از ظلم_ فتنه گران
حربه ی او , تمرد و عصیان
 
دكتر منوچهر سعادت نوری