۱۳۹۲ مرداد ۳, پنجشنبه

زنجیره ی "دشمن" در برخی سروده ها و گفته ها و ترانه ها


همه نامداران شمشیرزن
برین کینه گه بر شدند انجمن
زمین ، کوه تا کوه ، پرخون کنیم
ز دشمن ، زمین ، رود_ جیحون کنیم : فردوسی توسی

دشمن دوست نما را نتوان کرد علاج
شاخه را مرغ چه داند كه قفس خواهد شد؟ صائب تبریزی

دوستی از دشمن معنی مجوی
آب حیات از دم افعی مجوی
دشمن دانا که غم جان بود
بهتر از آن دوست که نادان بود : نظامی گنجوی

از دشمنان خود نتوان بود بی خبر
آخرترا که گفت که از دوستان مپرس؟ صائب تبریزی

دانی که چه گفت زال با رستم گرد
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد : سعدی

اکنون که گل سعادتت ، پربار است
دست تو ز جام می ، چرا بیکار است
می‌خور ، که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز ، چنین دشوار است : حکیم عمر خیام نیشابوری

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا : حافظ

دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست : نظامی گنجوی

دشمن دانا بلندت می‌کند/ بر زمینت می‌زند نادان دوست : ناشناس

از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است
جایی برای کینهٔ دشمن نمانده‌است : اظهری کرمانی

جهان از بد و نیک آبستن است
برون دوست است و درون دشمن است : اسدی توسی

خصـم دانا که دشمن جان است
بهتر از دوستی که نادان است : مکتبی شیرازی

با هر که دوستی ّ خود اظهار می کنم
خوابیده دشمنی است که بیدار میکنم : ناشناس

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد... : حافظ

درضمیر ما نمی‌گنجد به غیر دوست کس
هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس... : اوحدی

دوش از غم هجرت ، ای بت عهدشکن
چون دوست ، همی گریست بر من ، دشمن
از بس که من از عشق تو می‌نالیدم
تا روز ، همی سوخت ، دل شمع به من : مهستی گنجوی

چه خلاف سر زد از ما ، که در سرای بستی
بر دشمنان نشستی ، دل دوستان شکستی
سر_ شانه را شکستم ، به بهانهٔ تطاول
که به حلقه حلقه زلفت ، نکند درازدستی
ز تو خواهش غرامت ، نکند تنی که کشتی
ز تو آرزوی مرهم ، نکند دلی که خستی...
به کمال عجز گفتم ، که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی ، که مگر هنوز هستی
ز طواف کعبه بگذر ، تو که حق نمی‌شناسی
به در کنشت منشین ، تو که بت نمی‌پرستی... : فروغی بسطامی

هرکه را دوست شدم ، دشمن جان گشت مرا
بخت من ، دشمن من بود ، عیان گشت مرا : ملک ‌الشعرای بهار

داریم دلی ، صاف تراز سینه ی صبح
در پاکی و روشنی ، چو آیینه ی صبح
پیکار حسود ، با من ، امروزی نیست
خفاش ، بود دشمن_ دیرینه ی صبح : رهی معیری

ای غنچه ی خندان ، چرا خون در دل_ ما میکنی
خاری ، به خود می بندی و ما را ز سر ، وا میکنی
از تیر_ کج تابی_ تو ، آخر کمان شد قامتم
کاخت ، نگون باد ای فلک ، با ما چه بد تا میکنی
ای شمع رقصان با نسیم ، آتش مزن پروانه را
با دوست هم رحمی ، چو با دشمن مدارا میکنی... : شهریار

ای ایران ، ای مرز پرگُهر ، ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان ، پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم ، جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه‌ام ، دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو ، کِی ارزشی دارد این جان ما ، پاینده باد خاک ایران ما... : حسین گل‌گلاب

من ترا ، در تو جستجو کردم/ نه در آن خواب های رویایی
در دو دست تو ، سخت کاویدم/ پر شدم ، پر شدم ز زیبایی
حیف از آن روزها ، که من با خشم/ به تو چون دشمنی ، نظر کردم
پوچ پنداشتم ، فریب ترا/ ز تو ماندم ، ترا هدر کردم... : فروغ فرخزاد

در هوای دوگانگی ، تازگی چهره ها پژمرد/ بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم ، در برگ فرود آییم
عطش را بنشانیم ، پس به چشمه رویم
دم صبح دشمن را بشناسیم و به خورشید اشاره کنیم... : سهراب سپهری

ما ، در شبی که بوسه خیانت بود
سیمای مهربان و سرسبز دوست را/ در هاله ی سپید نبوت
با آن زبان سرخ تر از شعله سوختیم/ ما عشق را به بوسه ی نفرت فروختیم
ما ، یار را که نعره ی حق می زد/ در پای داردوزخی دشمن
با سنگ بی تمیزی آزردیم/ ما ، بایزید را به یزیدی گماشتیم
ما ، پارساتر از همه ناپاکان/ ناخن به خون دوست فروبردیم
ما ، کرسی بلند تفکر را مانند نه سپهر معلق/ در زیر پای لنگ تملق گذاشتیم
ما ، برج ها ز جمجمه ها برفراشتیم/ ما ، فتحنامه ها به کفن ها نگاشتیم
ما ، کوردیدگان در جستجوی جوهر دانایی/ انگشت های کورتر از دل را
بر واژه ها و خط ها لغزاندیم... : نادر نادرپور

بودن یا نبودن ، بحث در این نیست ، وسوسه این است
شراب ِ زهر آلوده به جام و شمشیر به زهر آب دیده
در کف دشمن ، همه چیزی از پیش روشن است و حساب شده
و پرده ، در لحظه ی معلوم فرو خواهد افتاد... : احمد شاملو

که بود و کیست دشمنم؟
یگانه دشمن جهان،  هم آشکار ، هم نهان
همان روان بی امان
زمان ، زمان ، زمان ، زمان
سپاه بیکران او، دقیقه ها و لحظه ها
غروب و بامدادها، گذشته ها و یادها... : مهدی اخوان ثالث

گفته می شد هر که با ما نیست ، با مادشمن است
گفتم ، آری این سخن فرموده ی اهریمن است
اهل معنا ، اهل دل ، با دشمنان هم دوستند
ای شما با خلق دشمن
قلبهاتان از آهن است؟ فریدون مشیری

روزگاری رفت و مردی برنخاست/ زین خراب آباد ، گردی برنخاست
دشمنان را ، دشمنی پیدا نشد/ دوستان را ، هم نبردی برنخاست
هر که چون من گرمخویی پیشه کرد/ از دلش جز آه سردی برنخاست
صد ندا دادیم ، دشمن سر رسید/ از میان جمع ، فردی برنخاست
درد ، از درمان گذشت و هیچ کس/ از پی درمان دردی برنخاست... : حمید مصدق

عزیزم ، دخترم ، آنجا شگفت انگیز دنیایی ست
دروغ و دشمنی ، فرمانروایی می کند آنجا
طلا ، این کیمیای خون انسان ها
خدایی می کند آنجا... : هوشنگ ابتهاج

شهر خاموش من : آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟
می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟... دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

منو با خودت ببر، من حریص رفتنم
عاشق فتح افق ، دشمن برگشتنم
ای بوی تو ، گرفته تن پوش کهنه ی من
چه خوبه با تو رفتن ، رفتن ، همیشه رفتن
چه خوبه مثل سایه هم سفر تو بودن
هم قدم جاده ها ، تن به سفر سپردن... : ایرج جنتی عطایی

من خراب دل خویشم ، نه خراب کس دیگر
این منم اینکه گشوده ست به من ، تیغه ی خنجر
دشمنم نیست منم ، اینکه تبر می زند از خشم
تا که از ریشه بیفتم ، به یکی ضربه ی دیگر... : اردلان سرفراز

چه كسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم ، تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی
از كجا كه من و تو شور یكپارچگی را در شرق باز برپا نكنیم
از كجا كه من و تو مشت رسوایان را وا نكنیم
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه كسی برخیزد ؟
چه كسی با دشمن بستیزد ؟
چه كسی پنجه در پنجه ی هر دشمن دون آویزد... : حمید مصدق
 
 زیر و رو گشته جهان و چه بسا دل ها سرد/ اشک ها ، سیل غم و آه ، ز سینه پر درد
شاخساران شده خشک و به زمین ، فرش کویر/ قلب ها منقلب و رنگ به رخساران زرد
مردمان ، سر به گریبان ز لب افسوس کنان/ که عدو بر سر این بوم ، چه آورد و چه کرد
دشمن است آنکه کمر بست به نابودی عدل/ یا که با اهل خرد گشت مداوم به نبرد
حرمت و شوکت ایران کهن داد به باد/ سوی هر فتنه و آشوب بسا روی آورد
مردمان سر به گریبان ز لب افسوس کنان/ که عدو بر سر این بوم چه آورد و چه کرد
دشمن است آنکه بها داد به سوگ و اندوه/ شیون و ناله و زاری، سر_ هر_ کو گسترد
عزلت و محنت بسیار، پدیدار بساخت/ نفی آزادی و حق کرد ز جمع زن و مرد
مردمان ، سر به گریبان ز لب افسوس کنان
که عدو بر سر این بوم ، چه آورد و چه کرد : دکتر منوچهر سعادت نوری

شنیدم که در قم تجاوز گری/ بزد چنگ در دامنِ دختری
شبی بود تاریک و رَه بود گُم/ چنین است رهکورۀ شهرِ قم
بد اندیشگان دشمن نیکی اند/ ازین رو هواخواهِ تاریکی اند
تجاوز گران اند ظـُلمت سرشت/ چه در کُنجِ  مسجد، چه بر طرفِ کشت
چو آن ناجوانمردِ بدکارِ پَست/ به دختر ز نامردمی بُرد دست
دهان بست او را و دامن درید/ شد  آن دخترِ بی نوا ، ناامید
گزیرش نه جز دست و پا کوفتن/ سر ی بر زمینِ  خدا  کوفتن
چو مرغی که در پنجه ی کرکسی/ازین سو به آن سوی می شد بسی
بدو گفت آن مردکِ  نابکار/ که ازمن ترا نیست راهِ  فرار
به هرسوی چرخی،  به سوی منی/ که از پشت و رو ، پیشِ روی منی
چنین است رسم تجاوزگران/ که هرگز نزایند از مادران!
کنون  کشورِ ما همان دختر است/ در افکنده، زیرِ تجاوزگر است
به هرسو که چرخد در آن گیر و دار/ ز دزدِ دَدَش  نیست راهِ  فرار
به احکامِ  نظمی عدو ساخته/ سپاهِ  تجاوز بر او تاخته
عداوت کنند و خصومت کنند/ به نام شریعت حکومت کنند
مگر  شعله ی غیرت مرد و زن/ سرآرد برون از نهادِ وطن
نماند که در چنگ ارباب دین/ بماند چنین زار، ایرانزمین: محمد جلالی چیمه (م.سحر)

همرهت ، نام خوش و برجسته فارس
ای خلیج نیلی و نامی فارس
ای نشسته در کنار قوم پارس
جای تو ، والاترین حد و مکان
در دل و در جان ما ایرانیان
رونق احوال دنیا بوده ای
هرمزت تنگه ، گلوگاه جهان
وصله ی اصلی مرز و بوم ما
غبطه ای ، بر دشمنان شوم ما
ای خلیج نیلی و نامی فارس
چون زمرد می درخشد بر تو نام
تا که ایران هست و دنیا بر دوام
نام تو ، پاینده هست و مستدام
دکتر منوچهر سعادت نوری


گفته ها

"هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار" : ضرب المثل فارسی
"دشمنان در زندان با هم دوست می شوند" : ضرب المثل فارسی
"چغندر گوشت نگردد، دشمن دوست نگردد" : ضرب المثل فارسی
"دشمنان سه فرقه اند: دشمن و دشمن دوست و دوست دشمن" : ضرب المثل فارسی
"دشمن اگر قویست ، نگهبان قوی تر است" : ضرب المثل فارسی
""سگ نازی آباد دوست و دشمن نمی شناسد" : ضرب المثل فارسی
"خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالی باشه" : ضرب المثل فارسی
"دو کس دشمن ملک و دین‌اند، پادشاه بی‌حلم و زاهد بی‌علم" : سعدی
"اغلب، دوستان ما از خطرناک‌ترین دشمنان هستند" : آندره ژید
"دشمن هرگز دوست نگردد" : ابوالفضل بیهقی
"دشمنی را با دشمنی علاج نتوان کرد، دشمنی را فقط دوستی زایل کند" : سیدارتا گوتاما
"دل دوستان آزردن، مراد دشمنان برآوردن است" : سعدی
"وقتي قلم دست دشمن است از او انتظار نداشته باش كه در تأييد تو و براي تو بنويسد. توقع عاقلانه اين است كه بداني او بدترين چيزها را درباره تو خواهد گفت و نوشت و هر طوري كه بتواند تو را تخريب خواهد كرد" : پیمان فتاحی
"دشمن دشمن من دوست من است" : ضرب المثل عربی - ضرب المثل چینی
"دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم. چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى" : ماهاتما گاندی
"من عجله براى شکست دشمن ندارم با حوصله روش مطمئن خود را ادامه مى دهم" : وینستون چرچیل
"دشمن_ بعدی ما ، قرون تاریکست. قرون تاریک بازخواهند گشت، عصر حجر بربال‌های درخشان دانش بازخواهد گشت، چه‌بسا امروز برکت‌های بی‌شمار به‌بشر ارزانی داشته تا یک‌روز مایهٔ نابودی وی شود" : وینستون چرچیل

ترانه ها

ای ایران ای مرز پرگُهر...ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم
مارتیک :من از دشمن نمی ترسم که دشمن های و هو داره تو
 برپا خیز از جا کن بنای کاخ دشمن - سروده ی علی ندیمی
حمیرا : اگر که جهانی مرا شده دشمن
گوگوش : منو با خودت ببر، من حریص رفتنم/عاشق فتح افق ، دشمن برگشتنم
ستار :  دشمنم نيست منم اين که تبر مي زند از خشم
داریوش : نفرین بر دشمن
دشمن دیوانه : سروده ی ایرج خرمدین
دشمن دیوانه : شعر و دکلمه از بهزاد