ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۲۷, پنجشنبه

عشق و شور و مستی : در برخی از سروده ها و ترانه ها


امشب از دولت می دفع ملالی کردیم
این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم
ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب
کز گرفتاری ایام مجالی کردیم
تیر از غمزه ساقی سپر از جام شراب
با کماندار فلک جنگ وجدالی کردیم
غم به روئین تنی جام می انداخت سپر
غم مگو عربده با رستم زالی کردیم
باری از تلخی ایام به شور و مستی
شکوه از شاهد شیرین خط و خالی کردیم
روزه هجر شکستیم و هلال ابروئی
منظر افروز شب عید وصالی کردیم
بر گل عارض از آن زلف طلایی فامش
یاد پروانه زرین پر و بالی کردیم
مکتب عشق بماناد و سیه حجره غم
که در او بود اگر کسب کمالی کردیم
چشم بودیم چو مه شب همه شب تا چون صبح
سینه آئینه خورشید جمالی کردیم
عشق اگر عمر نه پیوست به زلف ساقی
غالب آنست که خوابی و خیالی کردیم
شهریارا غزلم خوانده غزالی وحشی
بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم : شهریار
 
 تا قیامت می دهد گرمی به دنیا آتشم
آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم
شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج
گر بگیرد یک نفس در هفت دریا آتشم
چیست عالم آتشی با آب و خاک آمیخته
من نه از خاکم نه از آبم که تنها آتشم
شمع لرزان وجودم را شبی آرام نیست
روزها افسرده ام چون آب و شب ها آتشم
اشک جانسوزم اثر ها چون شرر باشد مرا
قطره ی آبم به چشم خلق اما آتشم
در رگ و در ریشه من این همه گرمی ز چیست؟
شور عشقم یا شراب کهنه ام یا آتشم؟
از حریم خواجه شیراز می آیم رهی
پای تا سر مستی و شورم سراپا آتشم : رهی معیری
 
 من به مردی وفا نمودم و او/ پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد/ غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود/ خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم/ پس چرا زهر غم به جامش کرد
اگر از شهد آتشین لب من/ جرعه ای نوش کرد وشد سرمست
حسرتم نیست ز آنکه این لب را/ بوسه های نداده بسیار ست
باز هم در نگاه خاموشم/ قصه های نگفته ای دارم
باز هم چون به تن کنم جامه/ فتنه های نهفته ای دارم
بازهم می توان به گیسویم/ چنگی از روی عشق و مستی زد
باز هم می توان در آغوشم/ پشت پا بر جهان هستی زد
باز هم می دود به دنبالم/ دیدگانی پر از امید و نیاز
باز هم با هزار خواهش گنگ/ می دهندم به سوی خویش آواز
باز هم دارم آنچه را که شبی/ ریختم چون شراب در کامش
دارم آن سینه را که او می گفت/ تکیه گاهی ست بهر آلامش
ز آنچه دادم به او مرا غم نیست/ حسرت و اضطراب و ماتم نیست
غیر از آن دل که پر نشد جایش/ بخدا چیز دیگرم کم نیست
کو دلم کو دلی که برد و نداد/ غارتم کرده داد می خواهم
دل خونین مرا چکار آید/ دلی آزاد و شاد می خواهم
دگرم آرزوی عشقی نیست/ بیدلان را چه آرزو باشد
دل اگر بود باز می نالید/ که هنوزم نظر باو باشد
او که از من برید و ترکم کرد/ پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم/ دل آشفته حال غافل را : فروغ فرخزاد
 
 در سوختن دلیرم در نغمه یکه تازم
چنگم که می خروشم شمعم که می گدازم
با بال نغمه هر صبح بر آسمان شوقم
با چنگ زهره هر شب در عرش اهتزازم
پروانه می گریزد از آتش درونم
شمعست و اشک حسرت هنگام سوز و سازم
خوش دولتیست آن دم کز عشق و شور و مستی
در حالت دعایم در خلوت نیازم
کی می رود ز یادم آن جذبه ها که گاهی
با ندبه در سکوتم با گریه در تمازم
تاری ز زلف یاری یک شب به چنگم آمد
گفتم که چیستی گفت من قصه ای درازم
چشمان او به مستی گفتا که دلفریبم
ناز نگاه گرمش گفتا که دلنوازم
من نغمه ام سرودم نایم نوای عودم
با ناله در عراقم با مویه در حجازم
سلطان وقت خویشم در زیر قصر گردون
با یار همزبانم وز خواجه بی نیازم
دیوانه ی زمانم در عشق جانفشانم
مجنون کوچه گردم فرهاد یکه تازم : مهدی سهیلی
 
 گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد
چشم های تو به من می بخشد شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
من به بی سامانی باد را می مانم
من به سرگردانی ابر را می مانم... : حمید مصدق
 
 ای عطر بهار زندگانی/ ای ماه شکفته ی دل افروز
ای پیک دیار عشق و مستی/ ای جام شراب خنده آموز
یک لحظه به پیچ در مشامم/ یک شب بنشین بر آسمانم
یک بار بزن در نیازم/ یک جرعه بریز بر زبانم : فرخ تمیمی
 
 قهر مکن ای فرشته روی دلارا
ناز مکن ای بنفشه موی فریبا
بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست ای گل رعنا
شاخه ی خشکی به خارزار وجودیم
تا چه کند شعله های خشم تو با ما
طعنه و دشنام تلخ این همه شیرین
چهره پر از خشم و قهر این همه زیبا
ناز ترا می کشم به دیده ی منت
سر به رهت می نهم به عجز و تمنا
از تو به یک حرف ناروا نکشم دست
وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
تنها تنها به عشق روی تو تنها
بوی بهار است و روز عشق و جوانی
وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا
خنده گل را ببین به چهره ی گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا
ساقی من جام من شراب من امروز
نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا
آه چه زیباست از تو جام گرفتن
وزلب گرم تو بوسه های گوارا
لب به لب جام و سر به سینه ی ساقی
آه که جان می دهد به شاعر شیدا
از تو شنیدن ترانه های دل انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا
فردا فردا مگو که من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا
بس کن ز بی وفایی بس کن
بازآ بازآ به مهربانی بازآ
شاید با این سرودهای دلاویز
باردگر در دل تو گرم کنم جا
باشد کز یک نوازش تو دل من
گردد امروز چون شکوفه شکوفا : فریدون مشیری
 
 این طرف آینه ، دیدار من/ نقش برآن صورت دلدار من
او همه ی ما در این آینه/ نقش خدا بود دراین آینه
آینه ای پاک تر از آب پاک/ نقش پذیرنده تر از موم و لاک
پرده گرفت از رخ زیبای دوست/ تا که عیان گشت سراپای دوست
شد همه اجزای جهان منجلی/ نقش بر این آینه ی صیقلی
گر چه به مرآت لقای خداست/ به نگری ما و من و ماسواست
گنج نهانی شده اینسان عیان/ تا که شود راز اناالحق بیان
جوشش عشق است که جان می دهد/ هستی و مستی به جهان میدهد : محمود سراجی (شاهد)

دفتر خاطرات
هرگاه که می کنم مروری
بر دفتر خاطرات پیشین
در لوح ضمیر، تازه گردد
ایام گذشته ، تلخ و شیرین
آن دوره ی کودکی ، صباوت
آسا ن چه گذشت بی مرارت
بازیچه ی دست ، شد همه چیز
اشیای بزرگ و کوچک و ریز
آن مهر و صفای نو جوانی
بس نکته که افتد و تو دانی
آن عهد شباب و شور هستی
سرخوش همه جا ، به عشق و مستی
آن قال و مقال درس خواندن
گاهی ز سر کلاس ماندن
با یار به گفتگو نشستن
یا دل به قرار و وعده بستن
آن رسم نکو که گشته بدعت
یک چند زدن ره طبیعت
در حاشیه و کنار یک رود
شادان شده زان طنین آهنگ
بنشسته و گاه فارغ البال
پرتاب نموده ریزه ای سنگ: دكترمنوچهرسعادت نوري
 
ترانه ها
گلهای رنگارنگ - پوران : یارب در این غوغای هستی/ دنیای عشق و شور و مستی/ دستی نگیرد دست من
http://www.youtube.com/watch?v=HMtIQe8Am3U
من مست می عشقم، من مست می عشقم
http://www.youtube.com/watch?v=_k1uTUL8xtw
جشن عشق و شور
http://www.youtube.com/watch?v=JdEUJmR4-6k