ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۴, سه‌شنبه

کاش : در زنجیری از هفت سروده و هفت ترانه

 

١
ای کاش ، که جای آرمیدن بودی
یا این ره_ دور را ، رسیدن بودی
کاش ، از پی صد هزار سال ، از دل_ خاک
چون سبزه ، امید بر دمیدن بودی : خیام

یاران ، به مرافقت چو دیدار کنید
شايد ، كه زدوست ياد بسيار كنيد
چون باده ی خوشگوار نوشيد به هم
نوبت چو بما رسد ، نگونسار كنيد
ای کاش ، که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را ، رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه ، امید بر دمیدن بودی
اجرا : شاملو و شجریان
http://www.youtube.com/watch?v=3jNzoNS4y0w


٢
کاش ، بر ساحل رودی خاموش - عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد - به سرا پای تو لب می سودم
کاش، چون نای شبان می خواندم - به نوای دل دیوانه ی تو
خفته بر هودج مواج نسیم - می گذشتم ز در خانه ی تو
کاش، چون پرتو خورشید بهار - سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده ی لرزان حریر - رنگ چشمان ترا می دیدم
کاش، در بزم فروزنده ی تو - خنده ی جام شرابی بودم
کاش، در نیمه شبی درد آلود
سستی و مستی_ خوابی بودم... : فروغ فرخزاد

آلاله غنچه کرده ، کاش بودی و می دیدی
کبوتر بچه کرده ، کاش بودی و می دیدی
گلها چشم انتظارن ، تا از در برسی تو
گلها غرق بهارن ، کاش بودی و می دیدی
میگن وقتی قاصدک ، رو دوش گل سواره
خوشبختی میاره ، کاش بودی و می دیدی
یه قمری توی ایوون ، داره لونه می زاره
میگن اومده کاره ، کاش بودی و می دیدی
حالا که دست گلدون ، به ساق گل رسیده
حالا که عطر آشتی ، تو خونمون پیچیده
حالا که خوب می دونی ، دلم هوا تو کرده
حالا که بغض و کینه ، پاشو کنار کشیده
نگو نگو نمیام ، نگو نگو نمیام
امید رو پر دادن ، دیگه سخته برام : جهانبحش پازوکی
اجرا : هایده
http://www.youtube.com/watch?v=-blDM0TqVZU


٣
کاش ، سوی تو دمی رخصت پروازم بود
تا به سوی تو ، پرم بال و پری بازم بود
یاد آن روز ، که از همت بیدار جنون
زین قفس تا سر کویت ، پر پروازم بود
دیگر اکنون چه کنم زمزمه در پرده ی عشق
دور از آن مرغ بهشتی ، که هماوازم بود
همچو طوطی به قفس ، با که سخن ساز کنم
دور از آن آینه رخسار ، که همرازم بود
خواستم عشق تو پنهان کنم و راه نداشت
پیش این اشک زبان بسته ، که غمازم بود
رفتی و بی تو ندارد غزلم گرمی و شور
که نگاهت ، مدد طبع سخن سازم بود : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

کاشکی به شهر شما سفر نمی کردم
از سر کویت هرگز گذر نمی کردم
کاشکی دل پاکمو بتو نمی دادم
بپای تو عمرمو هدر نمی کردم
کاش می دونستم بیوفایی داری زمن قصد جدایی
رفتی زعشق تو برام بجز خیال و گفتگو نمونده
از ان همه خاطره ها بجز سراب ارزو نمونده
به برگ زرد چهره ام شبنم سرد ارزو نشسته
گل تمنای منو زرفتن تو رنگ و بو نمونده
کاش میدونستم بیوفایی داری زمن قصد جدایی
اخه من چه می دونستم که تو یار مهربون یه روز نامهربون می شی
اخه من چه می دونستم که دل از من می کنی همدم دیگرون می شی
رفتی زعشق تو برام بجز خیال و گفتگو نمونده
از ان همه خاطره ها بجز سراب ارزو نمونده... : ترانه سرای ناشناس
اجرا : مهستی
http://www.youtube.com/watch?v=qYxFK1PRbSk

٤
ایکاش ، ایکاش ، قضاوتی ، قضاوتی ، قضاوتی
درکار ، درکار ، درکار می بود شاید اگرت توان ِ شنفتن بود
پژواک ِ آواز ِ فروچکیدن ِ خود را در تالار ِ خاموش ِ کهکشان های بی خورشید
چون هُرَّست ِ آوار ِ دریغ می شنیدی:
«ــ کاشکی کاشکی داوری داوری داوری درکار درکار درکار درکار»
اما داوری آن سوی در نشسته است، بی ردای شوم ِ قاضیان
ذات اش درایت و انصاف ، هیئت اش زمان
و خاطره ات ، تا جاودان ِ جاویدان... : احمد شاملو

می گم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
رو پشت بوم خونه ها تموم و گل می کاشتم
خونه فقیر و دارا ناودون طلا میذاشتم ناودون طلا میذاشتم
می گم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
می گفتم هر کی داره کبوتر و قناری
رها کنه به عشق روزای بی قراری
فقیرارو پول میدادم زندونیا رو آزاد
هرچی کویر خشک خودم می کردم آباد
می گم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
هر کس به دین و کیش خود سرگرم قوم و خویش خود
هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
یه گلخونه یه میخونه سر تموم گذرا
واسه تموم عاشقا واسه همه رهگذرا
میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
یه مدرسه میساختم به قد هفتا دریا
که از تموم دنیا فقط بیان تماشا
هرکی عروسی می کرد هفتا شتر جهازش
مال و ملال و ثروت تا حد بی نیازش
می گم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم : مسعود فردمنش
اجرا : ستار
http://www.youtube.com/watch?v=OPzjM6lefSU

۵
هیچ و باد است جهان ، گفتی و باور کردی
کاش ، یک روز به اندازه ی هیچ ، غم بیهوده نمی خوردی
کاش ، یک لحظه به سرمستی باد
شاد و آزاد ، به سر می بردی : فریدون مشیری
کاش غصه تموم می شد، کاش گریه نمی کردم
من باعث و بانی شم، دنبال کی می گردم
تقصیر خودم بوده، هرچی که سرم اومد
از هرچی که ترسیدم، عیناً به سرم اومد
تا حس من و دیدی احساس خطر کردی
تا رازم و فهمیدی دنیا رو خبر کردی
این حادثه ی تلخ و از چشم تو می دیدم
تو روی تو دنیا بود من پشت تو جنگیدم
تو روی تو دنیا بود من پشت تو جنگیدم : ترانه سرای ناشناس
اجرا : محسن یگانه
http://www.youtube.com/watch?v=AO7W6_dG2Xs

٦
کاش آن آینه ای بودم من ، که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را ، در آغوش
سرو اندام تو ، با آنهمه پیچ آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم ، گل صد بوسه ی ناب : حمید مصدق

ای بی وفا برو که شبستان خاطرم
دیگر نه جای جلوۀ ذوق وصال توست
زآندم که پی به راز نهان تو برده ام
کابوس خواب راحتم هر شب خیال توست
ای کاش با تو هیچ مقابل نمی شدم!
میخواستم ز پرتو پندار تابناک
نور چراغ خلوت اندیشه ام شوی
می خواستم چو مرغ سبکبال آرزو
تا آخرین دیار خدا همرهم روی
اکنون بخویش گریم و برآرزوی خویش
در آسمان روشن اشعار دلکشم
دیگر نتابد اختر چشمان مست تو
گردیده چهره ات به غبار گنه نهان
خاموش گشته شمع محبت بدست تو
دیگر تو آن ستارۀ رخشنده نیستی
ای بی وفا که شهرت هنگامه خیز تو
مرهون شور عشق من و نالۀ من است
گر بر سر وفای تو شد نام و ننگ من
پاداش آن بدست تو پیمان شکستن است؟
نی نی تو قدر عشق ندانسته ای هنوز
بگذاشتم ترا به هوس های شوم تو
پنداشتم چنان که نه ئی آشنای من...
زین بعد بر مزار تمنا کنم فغان
آینده را به ماتم بگذشته بسپرم
دامان دل به اشک غمت شستشو دهم
وز سینه داغ مهر ترا پاک بسترم
دیگر نه اعتماد به هر بی وفا کنم : محمد حسن متخلص به بارق شفيعی سراینده ی افغانی
اجرا : خواننده ی ناشناس
http://www.youtube.com/watch?v=PFTb2Hc7b5I

٧
کاش بودم لاله تا جويند در صحرا مرا
کاش داغ دل هويدا بود از سيما مرا
کاش بودم چون کتاب افتاده در کنجی خموش
تا نگردد رو برو جز مردم دانا مرا
کاش بودم همچو عنوانی نشان روزگار
تا نبيند چشم تنگ مردم دنيا مرا
کاش بودم شمع تا بهر نگاه ديگران
در ميان جمع سوزانند سر تا پا مرا
کاش بودم همچو شبنم تا ميان بوستان
بود هر شب تا سحر در دامن گل جا مرا
کاش قدسی از هوا پر مي شدم همچو حباب
تا بهر جا جای مي دادند در بالا مرا : غلامرضا قدسی
اجرا : احمد ظاهر هنرمند افغانی
http://www.youtube.com/watch?v=IuT8W87C89g

کاش می‌ شد روزگا را ن ، شاد بود
یا که انسان ، همچنان آزاد بود

یا ستمگر ، سنگر قا نون نداشت
وين جها ن ،کا نون عدل و داد بود

کا ش می‌ شد، طعم سر خ عشق را
از لبا ن گرم معشو قی چشید

یا د رآغوش صبا ، با یک نسیم
سوی‌ گل ها ی شقا یق ، پر کشید

کا ش می‌ شد زور قی سرگشته را
ازتلا طم های توفا ن در ر‌ها ند

با سلا مت تا کرا نه ره گشود
وند ر آ نجا فرش شا دی گسترا ند

کاش  می‌ شد نعره ی حلا ج را
کو کشید جا نا نه ‌پای چو ب د ا ر

با ز پس می داد آ خر آ سما ن
آ ن امانت ما ند ه د وش روزگا ر

کا ش می‌ شد، این کهن، فرخ دیار
ا یمن و آ سود ه ا ز بیداد بود

وين جها ن ، کا نون عدل و داد بود
کا ش می‌ شد روزگا را ن ، شاد بود

دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار