۱۳۹۲ خرداد ۵, یکشنبه

سازها و آوازها : در زنجیر ی از سروده ها

هر کجا سازی شنیدی از دلی رازی شنیدی شعر و آوازی شنیدی...یاد من کن ، یاد من کن - سراینده : معینی کرمانشاهی/ اهنگ : ماهور از استاد تجویدی/ اجرا : دلکش، سال ١٣٣٩
********
گر کسی وصف_ او ، ز من پرسد
بیدل از بی نشان ، چه گوید باز
عاشقان ، کشتگان_ معشوقند
بر نیاید ز کشتگان ، آواز : سعدی

صبح شد برخیز مطرب ، گوشمال ساز ده
عیش های شب پریشان گشته را ، آواز ده
هیچ ساز از دلنوازی نیست ، سیر آهنگ تر
چنگ را بگذار ، قانون محبت ساز ده
جام را ، لبریز تر از دیده ی عشاق کن
از صف دریاکشان ، آنگه مرا آواز ده
کوری بی‌منت از چشم به منت ، خوشترست
گر توانی بوی پیراهن ، به یوسف باز ده
شبنم از روشندلی ، آیینهٔ خورشید شد
ای کم از شبنم ، تو هم آیینه را پرداز ده
چون نمودی سیر و دور خویش را ، صائب تمام
روشنی چون مه ، به خورشید درخشان باز ده : صائب تبریزی

ز درد من بسوزد سینه تو/ شود غمگین دل بی کینه تو
نباشد تا به چشم خود ببینم/ غبار آلوده آن آیینه تو
هر کجا رفتی پس از من/ محفلی شد از تو روشن
یاد من کن ، یاد من کن
هر کجا دیدی به بزمی/ عاشقی با لب گزیدن
یاد من کن ، یاد من کن
هر کجا سازی شنیدی/ از دلی رازی شنیدی
شعر و آوازی شنیدی
چون شدی گرم شنیدن/ وقت آه از دل کشیدن
یاد من کن ، یاد من کن
بی تو در هر گلشنی/ چون بلبل بی آشیان دیوانه بودم
سر به هر در می زدم/ آنگه ز پا افتاده در میخانه بودم
گر به کنج خلوتی دور از همه خلق جهان، بزمی بپا شد
و اندر آن خلوت‌سرا/ پیمانه‌ها پر از می عشق و صفا شد
چون بشد آهسته شمعی/ کنج آن کاشانه روشن
تا رسد یاری به یاری/ تا فتد دستی به گردن
یاد من کن ، یاد من کن : معینی کرمانشاهی


جمالِ یار در بر ، نوش بر نوش
به مستی وصف از آن خمّار می گفت
ز خود بیرون شد او ، در باده می خُفت
نوایِ اهل دل را گوش می کرد
به ذکری ، صد صنم بی هوش می کرد
خراباتی ست ، ویران است و آهَش
بسی پیران و گریان ، در پناهش
که چشم از آن جهان ، آکنده کرد او
شرابِ ناب را ، بی پرده کرد او
بر اهلِ دل ، بسی آوازها شد
پرید از خاک و هم از تن ، جدا شد
که ای اهلِ خراباتی و در کار
بخوان نامش ز دل ، بسیار و بسیار
که اندر جام ، جز نامش نبینم
بجز سرخیِ_ لعل ، از لب نچینم
که شیرین است ، شُربِ نابش ای یار
اگر بیرون کنی از دیده ، آن خار
گناه و جور و زور و آهِ مسکین
بسوزاند تو را هم خانه ، هم دین
بها نقل و نبات ، آمد پدیدار
بها جمعی به امید است و دیدار
تو گر با یار باشی ، اینچنین است
دوای دردِ این انسان ، همین است : احمدرضا زارعی


چشم انداز نسترن و بنفشه بود و اقاقیا
رایحه ی خوش زنانه بود : رایحه ی بهشت_ رویاها
رقص_ نرم_ ماهی بود در یک تنگ_ بلور
و آن تنگ_ بلور ، مظهر_ تمام_ دنیا بود
دنیای ما، ترانه بود و موسیقی و ساز و آواز
بال های گشوده بود بر آهنگ_ پرواز...

دکتر  منوچهر سعا دت نوری

هر کجا سازی شنیدی از دلی رازی شنیدی شعر و آوازی شنیدی...یاد من کن ، یاد من کن
اجرا : دریا دادور - سال ١٣٨٦