۱۳۹۱ دی ۱۲, سه‌شنبه

ژانویه : در زنجیری از سروده‌ ها


ژانویه : با چنین قامت بالنده ی سبز
کاج در باغ ، خدایی ابدی ست
گوش ، سرشار_ نماز_ باران
بهر میلاد_ پسر خوانده ی خاک
مشکنیدش ، مبریدش ، یاران
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

بازم یه سال دیگه شد ، سالی مث سالای پیش
دوباره نسل آدما ، با غم و غصه ، قوم و خویش
سالی که توش کامپیوتر با آدما حرف می زنه
جای ما بازی می کنه ، گلوله ها برف می زنه
سالی که باز شروع می شه با هدیه های ژانویه
امید عاشقاس فقط ، چهاردهم ، تو فوریه
یه سال مث سالای قبل ، غریب و بی طاقت و سرد
یه کم خوشی ، یه کم بلا ، یه دنیا غصه ، کلی درد
یه سالی که بهش می گن سال رواج گفتگو
اول سال باز می کنن ، آدما کلی آرزو
مریم حیدرزاده

اول ژانویه ، درهای سال باز می شود
همچون درهای زبان ، ر قلمرو ناشناخته ها
دیشب با من به زبان آوردی :
فردا ، باید نشانه‌یی اندیشید
دورنمایی ترسیم کرد ، طرحی افکند
بر صفحه‌‌ی مضاعف روز و کاغذ
فردا می باید ، دیگر باز واقعیت این جهان را باز آفرید
چشمان خود را دیر از هم گشودم
برای لحظه‌ ای احساس کردم
آنچه را که آزتک ها احساس کردند بر چکاد پرتگاه
بدان هنگام که بازگشت نامعلوم زمان را
از ورای رخنه های افق ، در کمین نشسته بودند
اما نه ، بازگشته بود سال
خانه را به تمامی باز آکنده بود سال
و نگاه من آن را لمس می کرد
زمان ، بی آن که از ما یاری طلبد ،نار هم نهاده بود
درست به همانگونه که دیروز ، خانه ها را در خیاباتی خلوت
برف را بر فراز خانه ها و سکوت را بر فراز برف ها
سروده‌ ی اکتاویو پاز (۱۹۱۴ – ١٩٩٨)
ترجمه ی احمد شاملو

همچو مروارید غلطا ن ، ز آ سما ن
یا بسان نقر ه گو‌ن ، ذرات ا شک
کز دو چشم يك ا لهه شد روان...
گاه جا ن بخش ، گاهی جا ن ستا ن
همچو ژینوس می نماید بی گمان
دانه دانه ، بر ف می با ر د
ز شت و ز یبا ، آ فریند ‌ نا گها ن
یا بسان نقر ه گو‌ن ، ذرات ا شک
یا چو مروارید غلطا ن ، ز آ سما ن
دکتر منوچهر سعا دت نوری