۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه

ایران چگونه است؟

رباعی

در آسمان ایران ، در آن کهن دیاران
خورشید بی فروغ است ، اندک ضیا ندارد

آن کلبه های یاران ، منزلگه عزیزان
خاموش و سوت و کور است، ساز و نوا ندارد

دکتر منوچهر سعا دت نوری
يکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۳۰ دسامبر ۲۰۱۲

مجموعه ی گل غنچه های پندار   

۱۳۹۱ دی ۲, شنبه

عیسی مسیح : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه

ای خوش از تن کوچ کردن ، خانه در جان داشتن
روی ، مانند پری از خلق ، پنهان داشتن
همچو عیسی ، بی پر و بی بال ، بر گردون شدن
همچو ابراهیم ، در آتش ، گلستان داشتن: پروین اعتصامی

 میلاد عیسی مسیح و دیدار سه ایرانی
به فرمان خدا ، از دختر بکر
هویدا گشت نوری ، شادی افزا
درخشان کوکبی ، از زادن او
به بام آسمان ، برداشت آوا
چو ایرانی بدید آن اختر پاک
فراز چرخ ، چون خورشید عذرا
دوید آن سو ، که آنجا شاد و خندان
بدارد ، هدیه های خویش ، اهدا: دکتر مهدی حمیدی شیرازی

با من رجوع کن ، من ناتوان از گفتن
بگذار در پناه شب ، از ماه بار بردارم
بگذار پر شوم ، از قطره های کوچک باران
از قلب های رشد نکرده
از حجم کودکان به دنیا نیامده ، بگذار پر شوم
شاید که عشق من
گهواره ی تولد عیسی دیگری باشد: فروغ فرخزاد

ای پریچهره ، که آهنگ کلیسا داری
سینه ی مریم و سیمای مسیحا داری
گرد رخسار تو روح القدس آید به طواف
چو تو ترسا ، ز چه آهنگ کلیسا داری... : محمد حسین شهریار

به هوش آمدم ، نوای بربط خاموش بود
و خوب گوش که دادم ، صدای گریه می آمد
و چند بربط بی تاب
به شاخه های تر بید تاب می خوردند
و درمسیر سفر راهبان پاک مسیحی
به سمت پرده ی خاموش ارمیای نبی
اشاره می کردند... : سهراب سپهری

ایا بهار ، الا ای مسیح تازه نفس
که مردگان نباتی را
به یمن معجزه ای ، رشک زندگان کردی
نهال لاغر بیمار را شفا دادی
رخت پیر زمینگیر را جوان کردی ... : نادر نادرپور

کبود گرد شب ، از آسمان فرو می ریخت
غمین ، چو خنده ی پژمرده بر لبان مسیح
ز باغ عدن که روییده سوی خاور، سبز
دو خط نور درخشید چون دو بازوی پاک
دو خط نور که گفتی در انتظار تجلای پیکری بودند
نسیم پر برکت از شمال باغ وزید
زنی شکفت ، دو بازوی او ، دو خط نور
به باغ خاور اندیشه ، سفر پیدایش
ز واژه های درخشنده ، خط هستی یافت
و روح پاک خداوند
بر آب های جهان وجود ، لغزان بود : فرخ تمیمی

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد ، پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت ، سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون، که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ، ای ترسای پیر_ پیرهن چرکین
هوا ، بس ناجوانمردانه سرد است... : مهدی اخوان ثالث

غزل حافظ را می خواندم ، مزرع سبز فلك دیدم و داس مه نو
تا به آنجا كه وصیت می كرد، گر روی پاك و مجرد چو مسیحا به فلك
از فروغ تو به خورشید ، رسد صد پرتو
دلم از نام مسیحا لرزید ، از پس پرده ی اشك
من مسیحا را ، بالای صلیبش دیدم
با سرخم شده بر سینه كه باز ، به نكو كاری پاكی خوبی
عشق می ورزید ، و پسر هایش را
كه چه سان پاك و مجرد به فلك تاخته اند
و چه آتش ها هر گوشه به پا ساخته اند
و برادرها را خانه برانداخته اند
دود ، در مزرعه ی سبز فلك جاری است
تیغه ی نقره ی داس مه نو ، زنگاری است
و آنچه هنگام درو حاصل ماست، لعنت و نفرت و بیزاری است
روزگاری است كه خوبی خفته است ، و بدی بیدار است
و غزل های قناری ها ، خواب جت ها را آشفته است
غزل حافظ را می بندم ، از پس پرده ی اشك
خیره در مزرعه ی خشك فلك می نگرم
می بینم ، در دل شعله و دود، می شود خوشه ی پروین خاموش
پیش خود می گویم ، عهد خودرایی و خود كامی است
عصر خون آشامی است
كه درخشنده تر از خوشه ی پروین سپهر
خوشه ی اشك یتیمان ویتنامی است : فریدون مشیری

خدایا ، عشق را در من برانگیز
ندای عشق را ، در من رسا کن
از این مرداب بودن ، در هراسم
مرا از ننگ بی عشقی ، رها کن ...
دم_ گرم_ مسیحایی به من بخش
که بر بالین بیماران شتابم
مرا لبخند کن ، لبخند_ شادی
که بر لب های غمخواران نشینم
زلال چشمه ی آمرزشم کن
که در اشک گنهکاران نشینم ... : مهدی سهیلی

آری ، مرگ
انتظاری خوف انگیز است
انتظاری ، که بی رحمانه به طول می انجامد
مسخی است دردناک ، که مسیح را
شمشیر به کف می گذارد ، در کوچه هائی شایعه
تا به دفاع از عصمت مادر خویش بر خیزد... : احمد شاملو

بار من از مسیح ، سنگین تر است
او با صلیب چوبی ، تنها یک بار
با میخ های آهنیش ، در دست
تن را کشید، سوی بلندای افترا
او با صلیب چوبی و دشنام دشمنان
با کوه سرنوشت ، گلاویز بود و من
من خود صلیب خویشتنم! منوچهر آتشی

دیدی که باز هم، صد گونه گشت و بازی ایام
یک بیضه در کلاهش نشکست ؟
این معجزه ست ،  سحر و فسون نیست
چندین که عرض شعبده با اهل راز کرد
زان سالیان و روزان ، روزی که خیل تاتار
دروازه را به آتش و خون بست
سال کتاب سوزان ، با مرده باد آتش
و زنده باد باد ، از هر طرف که آ ید
مهلت به جمع روسپیان دادند
ما در صف گدایان ، خرمن خرمن گرسنگی و فقر
از مزرع کرامت این عیسی صلیب ندیده
با داس هر هلال درودیم 
بانگ رسای ملحد پیری را ، از دور می شنیدیم
آهنگ دیگری داشت فریاد های او... : دکتر شفیعی کدکنی

چه شود اگر گذارم ، سر خود به دوش باران
و بنوشم از لبانش ، دو سه جرعه از بهاران
تن تشنه را سپارم ، به طراوت جسورش
و چو بید، گیسوان را ، کنم از شعف پریشان
نفسش مسیح گونه ، بدمد شفای مستی
به عروق سرد هستی ، و رهانـَدم ز حرمان... : ویدا فرهودی

آن مسیحا آمد از مریم ، و زنده سا خت جان
مریم ما ، از مسیحا آمد و جانبخش ماست
زد چپاول بر دل_ ما ،  آن چلیپا گیسوان
جان ما باشد فدایش ، تا چلیپایش بپاست

دکتر منوچهر سعادت نوری


نا م خلیج فا رس

١
ای خلیج  آ بی و پیو سته  فا رس
همرهت نام خوش و برجسته فارس
ای خلیج  نیلی  و  نا می فا رس
ا ی نشسته  در کنا ر قوم پا رس
جا ی تو وا لا ترین حد  و مکا ن
در د ل  و در جا ن ما ایرا نیا ن
رونق ا حوا ل د نیا  بود ه ا ی
هرمزت  تنگه  گلوگا ه  جها ن
وصله ی ا صلی  مرز و بوم ما
غبطه ا ی  بر دشمنا ن شوم ما
ا ی خلیج نیلی  و نا می فا رس
چون زمرد می درخشد بر تو نام
تا که ایران هست و دنیا بر د وا م
نا م تو  پا یند ه هست و مستد ا م
٢
نوشتاری پیرامون " نا م خلیج  فا رس" به زبان انگلیسی از همین سراینده
٣
همیشه قلب_ من' با یا د_آنجا ست
درون_ رگ رگ آن خا ک_ زیبا ست

که قوم_ آرین منزل بر آن سا خت
خجسته نا م_ ا یر ا ن ازهما نجا ست

د یا ری ' قا فله سا لار_ د ا نش
و رنگین پرچم ا ش ' پا ینده با لاست

همیشه یا د_من' بر قلب_آنجا ست
که آنجا آسما ن' صا ف ست و مینا ست
و تا سوی_ خلیج_ نیلی_ فا رس
کنا ر_ آن خزر' دیرنده دریا ست
ندیدم بهتر از آن سرزمینی
و آنجا بهترین نقطه به دنیاست

دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۱ دی ۱, جمعه

دروغ : از دیدگاه برخی سرایندگان این زمانه


وقتی در آسمان ، دروغ وزیدن می گیرد
دیگر چگونه می شود
به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد؟
ما مثل مرده های هزاران هزار ساله
به هم می رسیم و آنگاه خورشید
بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد... : فروغ فرخزاد

آیا شود که روزی از آن روزهای گرم
از آفتاب ، پاره سنگی جدا شود
وان سنگ ، چون جزیره ی آتش گرفته ای
سوی دیار دوزخی ما رها شود
ما را بدل به توده ی خاکستری کند
خاکستری که خفته در او ، برق انتقام
از شوق این امید نهان زنده ام هنوز
امید یا خیال ؟ کدام است این کدام
ما مرده ایم ،مرده ی در خون تپیده ایم
ما کودکان زود به پیری رسیده ایم
ما سایه های کهنه و پوسیده ی شبیم
ما صبح کاذبیم دروغین سپیده ایم
ناپختگان کوره ی آشوب و آتشیم
قربانیان حادثه های ندیده ایم
بس شب درین خیال ، رسانده ایم به روز
بس روز ازین ملال ، بدل کرده ام به شام... : نادر نادرپور

اینجا ، نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
در آسمان تیره ، نمی بینم
نوری ز صبح روشن بیداری...
با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال ، نه آسانست
شهر من و تو ، طفلک شیرینم
دیریست ، کاشیانه ی شیطانست... : فروغ فرخزاد

هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل ، جز دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟ مهدی اخوان ثالث

ای ستاره ها ، سلام_ ما بهانه است
عشقمان ، دروغ_ جاودانه است
در زمین ، زبان_ حق بریده اند
حق ، زبان_ تازیانه است
وانکه با تو صادقانه ، درد دل کند
های های_ گریه ی شبانه است... : فریدون مشیری

اینجا که ماییم سرزمین سرد سکوت است
بال هامان سوخته ست ، لب ها خاموش
نه اشکی ، نه لبخندی
و نه حتی یادی از لب ها و چشم ها...
همه خبرها دروغ بود و همه آیات
که از پیامبران بی شمار شنیده بودم... : مهدی اخوان ثالث

افسوس می خورم ، وقتی که خواهرم
در این دروغزار پر از کرکس
فکر پرنده ای ست
فکر پرنده ای که ز پرواز مانده است ... : حمید مصدق

در بامداد رجعت تاتار ، دیوارهای پست نشابور
تسلیم نیزه های بلند است...
ای تاک های_ مستی_ خیام
بر دار بست کهنه ی پاییز
من با زبان مرده ی نسلی که هر کتیبه اش
زیر هزار خروار خاکستر_ دروغ مدفون شده ست
با که بگویم
طفلان ما به لهجه ی تاتاری
تاریخ پر شکوه نیاکان را  می آموزند ؟
اهل کدام ساحل خشکی
ای قاصد محبت باران : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

تو بارونی ، من بارونی
پس کجا رفت ، مهربونی
من بی پناه ، تو بی پناه
کافیه امشب ، نور ماه
من بی وفا ، تو بی وفا
چی کار کنه ، با ما خدا
من بی فروغ ، تو بی فروغ
بازم به هم ، بگیم دروغ ؟... : مریم حیدرزاده

خبر کوتاه بود ، اعدامشان کردند
خروش دخترک برخاست ، لبش لرزید
دو چشم خسته اش از اشک پر شد ، گریه را سر داد
و من با کوششی پر درد ، اشکم را نهان کردم
چرا اعدامشان کردند ؟
می پرسد ز من با چشم اشک آلود
عزیزم ، دخترم ، آنجا شگفت انگیز دنیایی ست
دروغ و دشمنی فرمانروایی می کند آنجا
طلا ، این کیمیای خون انسان ها
خدایی می کند آنجا... :  هوشنگ ابتهاج 

چرا دنیای ما ، پر از دروغ شد
مگر بد بود ، عشق و دوستی
چرا مهر_ زمانه ، بی فروغ شد: دکتر منوچهر سعادت نوری

افسوس که کودکانه تا زنده شدیم
وز دمدمۀ دروغ ، آکنده شدیم
رفتیم که رسم بندگی برفکنیم
بنگر که به بندِ بندگان ، بنده شدیم: دکتر باقر پرهام

نه یکجا ، همدلی ، یا  همزبانی است

چرا پیری ، رسیده ست زود هنگا م
که حسرت ها ، به  د و‌ران_ جوانی است

چرا رقص و شعف درخانه ای نیست
به کوی_ بزم_ مردم ، پا سبانی است

چرا شادی ، گرفته پوشش_ غم
دمادم ، ماتم است  و نوحه خوانی است

دروغ  و  فتنه  و  مکر است و تزویر
چرا ظلم  و ستم ، در حکمرانی است

عجب عصر_ جدید ، رعبی فکنده ست
چه وحشتنا ک عصری ، ناگهانی است...

دکتر منوچهر سعادت نوری



عصر جدید


چرا تیره شده ست این سقف و د یوا‌ ر
درین  زندان ، که نا مش زندگانی است

چرا یک کو چه گردیده ست ، عزا دا ر
ولی در کوی_ د یگر ، شا د مانی است

چرا ا فتاده بس مشکل به عشاق
نه یکجا ، همدلی ، یا  همزبانی است

چرا پیری ، رسیده ست زود هنگا م
که حسرت ها ، به  د و‌ران_ جوانی است

چرا رقص وشعف درخانه ای نیست
به کوی_ بزم_ مردم ، پا سبانی است

چرا شادی ، گرفته پوشش_ غم
دمادم ، ماتم است  و نوحه خوانی است

دروغ  و  فتنه  و  مکر است و تزویر
چرا ظلم  و ستم ، در حکمرانی است

عجب عصر_ جدید ، رعبی فکنده ست
چه وحشتنا ک عصری ، ناگهانی است

و بس پرسش ، که بر لب ها بمانده ست
از آن ایزد ، که جایش آسمانی است

دکتر منوچهر سعادت نوری
شهریور ١٣٦٨

از مجموعه سروده‌های زنجیرها

۱۳۹۱ آذر ۲۵, شنبه

گل غنچه های پندار


مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار مشتمل بر تعدادی سروده وچند قطعه ی ادبی به شرح زیر است
6 - درباره ی عشق
 7 - عا قبت دنبا له روها
8 - حرف خوش
36: بغض
 53: آخر چرا؟  
114:  A Chain of Selected Quotes and Poems on Christ, in English & Persian
115: گروگان(به مناسبت آغاز سال ۲۰۱۲ میلادی) 
 157: غم مخور : در زنجیری از سروده‌های فکاهی و جدی
175 : ژانویه در زنجیری از سروده‌ ها 
176 :  تار و نوازندگان نامدار آن در ایران
177 : پژوهشی پیرامون سفر نامه و سفر نامه نویسان نامدار ایران
178 :  چادر از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
179 : چند پرسش اساسی از سوی چند سراینده
180 : برای یک "زن" : در زنجیری از سروده ها
181 : یا دی از سرزمین : ازنگاه برخی سرایندگان این زمانه‏
182 : زنجیره ی " هُلو " در سروده های نغز و طنز
183 : گندم : از زبان برخی سرایندگان پارسی گوی
184 : گندم نمایان
185 : گاو : در زنجیری از سروده ها
186 : روزگاران : از دیدگاه یک سراینده
187 : اشاراتی به بیست و دوم بهمن : در زنجیره ی سروده‌ها
188 : عشق : از دید گاه یک سراینده
189 : برخیز : از زبان برخی سرایندگان این زمانه
190 : باده ی عشق
191 : باخته ی_عشق
192 : زنجیره ی "باخته" در سروده ها
193 : "شقایق" از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
194 : نسیم ها : در سروده های برخی سخنو ران امروز
195 : خاطره ها و سروده ها
196 : نوروز : در سروده های برخی سخنو ران امروز
197 : یادی از گذشته ها
198; چند شاخه گل : از یک سراینده
199 : فروردین : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
 200: تاریخ واقعه و توطئه و فاجعه
201 : زنجیره ی " وصل " : در سروده های یک سراینده
202 : " شیرین " : از دیدگاه یک سراینده
203 : با "تاریخ" : در زنجیره ی برخی سروده ها
204 : اشاراتی به "سرزمین" : در زنجیره ی از سروده ها
205 : عشقبازی گل و بلبل
206 : سروده هایی در زمینه ی "اسارت"
207 : خواب های یک سراینده
208 : خواب : در زنجیری از سروده ها
209 : "مستانه" : در سروده های برخی سرایندگان این زمانه
210 : عروس : در زنجیری از سروده ها
211 : انتخاب ، انتخابات ، رأی : در زنجیری از سروده ها
212 :  درود به ایران و ایرانیان
213 :  سروده های "بنگر" : از زبان برخی سخنوران
214 : سازها و آوازها : در زنجیر ی از سروده ها
215 : پیشترها ، می شد
216 : آه ها و گذشته ها در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
217 : بهشت_ بی دربان
218 : زنجیره ی "دربان" و "دربانی" : در سروده ها
219 : مهتاب : در زنجیری از ترانه ها و سروده ها
220 : کاش : در زنجیری از هفت سروده و هفت ترانه ها
221 : آتشفشان : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
222: اشاراتی به "تمدن" : در زنجیری از سروده ها
223 : عشق و شور و مستی : در برخی از سروده ها و ترانه ها
224 : آرزو ها و سروده ها و ترانه ها
225 : برقی زد و بهمن شد
226 : برخی سروده های مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
227 : رعد ها و برق ها : در سروده ها و ترانه های این زمانه
228 :  زنجیره ی "دشمن" در برخی سروده ها و گفته ها و ترانه ها
229 : خشم های یک سراینده
230 : انسان
231 : خشم : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
232 : رباعیات غذا و تغذیه
233 : عصیان
234 :  عصیان : در زنجیری از سروده های این زمانه
235 : خروش های یک سراینده
236 : خروش در زنجیر برخی از سروده های این زمانه
237 : خروش ها و ترانه ها و سروده ها
238 : نوید‌ها و سروده‌ها
239 : "از در درآمدي" : در موسیقی و زنجیری از سروده های طنز و نغز
240 : ای ایران، ای وطن ایران من : در گلچینی از سروده ها و ترانه ها
241 : قبیله ها و سروده ها و ترانه ها‏
242 : "دوباره" های یک سراینده
243 : دل شکسته ها و سروده ها و ترانه ها
244 : پیوند
245 : خورشید از نگاه یک سراینده
246 : خورشید ها و سروده ها و ترانه ها
247 : زنجیره ی "شتر" : در برخی از سروده های این زمانه
248 : دوباره های عاشقانه : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
249 : عصرهای یک سراینده
250 : زنجیره ی "عصر" : در برخی سروده ها، ترانه ها، نوشتار ها و فیلم ها
251 : سروده ها و ترانه های "کعبه" در گلچینی از بهترین ها
252 : منبرها و سروده ها و ترانه ها
253 : بانگ خروس
254 : خروس ها و سروده ها و فیلم ها
255 : پرواز از قفس
256 : چادرها : سروده ها و ترانه ها و فیلم ها
257 : کارون : سروده ها و ترانه ها ، فیلم ها و یادها
258 : اشاراتی به "خدا "  : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
259 : خدایان یک سراینده
260 : قفس ها و سروده ها و ترانه ها
261 : سروده ها و بازگفته هایی ازحقیقت
262 : دولت و حکومت : در زنجیری از بازگفته ها و سروده ها و ترانه ها
263 : میهن : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
264 : نردبان : در زنجیری از سروده ها
265 : به یاد "ماندلا" : در زنجیری از سروده ها
266 : درخت : در زنجیری از سروده ها ی این زمانه
267 : درخت : در زنجیری از ترانه ها ی این زمانه
268 : درختان یک سراینده
269 : درود فراوان بر شکوه و عظمت فرهنگ ایران
270 : خنده ها : در زنجیری از سروده ها ی این زمانه
271 : واژه ی "فرهنگ" و یک سراینده
272 : فرهنگ : در زنجیری از سروده ها
273 : جهنم ها
274 : گدای عشق
275 :   او
276 :  انقلاب و گردباد بهمن ۵۷: در زنجیری از سروده ها
277 : بحر طویل "عشق" و یک سراینده
278 : هست  ... نیست: در زنجیری از سروده ها
279 : روزِ نو : در زنجیری از سروده ها
280 :  گفتنی ها و ناگفتنی ها : در زنجیری از سروده ها
281 : گلچینی از سروده ها و ترانه های کاروان
282 : عناصر شیمیایی : در زنجیری از سروده ها
283 : فریاد‌های یک سراینده
284 :  فریاد ها و سروده ها و ترانه ها
285 : مکتب ها : در زنجیری از سروده ها ی این زمانه
286 : گلچینی از سروده ها در تارنمای یوتیوب
287 : دنیاها و سروده ها و ترانه ها
288 :  دنیاهای یک سراینده
289 :  دامن ها : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها و تصویرها
290 : شکنجه : در زنجیرسروده ها و رشته رشته نوشته ها وگونه گونه نشانه ها
291 : وطن : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
292 : دل می خواد فردا بشه
293 : ترياک ها، وافورها : در زنجیری از سروده ها و نوشته ها و ترانه ها
294 : آسمان های یک سراینده
295 : خدا : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
296 : شناسنامه
297 : شناسنامه ها و سروده ها و ترانه ها
298 : فوتبال
299 : فوتبال : در زنجیری از سروده ها
300 : چتر: در زنجیری از نوشته ها و ترانه ها و سروده ها
301 :  جام ها و پیاله ها : در زنجیری از سروده ها
302 : بخش هایی از مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
303 : رباعی زباله
304 : زباله ها : در زنجیری از سروده ها
305 : من ماندم : در زنجیری از سروده ها
306 : بخش سوم از مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
307 : بخش چهارم از مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
308 : واژه ها
309 : سرمایه و سرمایه داری در زنجیری از سروده ها
310 : صحبت : در زنجیری از معنا واژه ها و سروده ها و ترانه ها
311 : زنجیره ی "گوهر" در  سروده های یک سراینده
312 : می‌بینم : در زنجیره ی سروده ها و ترانه ها
313 : جندی شاپور
314 :  سیاست در زنجیری از سروده ها
315 : زنجیره ی "شیخ" در برخی سروده ها
316 : همدان (اکباتان) در زنجیری از سروده های این زمانه
317 : دین و ایمان : در زنجیری از سروده ها
318 : چای : در زنجیری از سروده های این زمانه
319 : شاعران و شعرها : در زنجیری از سروده ها
320: گذشته را په خاطر بیاوریم
321 : لحظه ها و سروده ها و ترانه ها
322 :  زمستان: از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
323 : در چای سرای یک سراینده
   324 : لحظه ها در زنجیری از سروده ها/ به زبان انگلیسی
325 : انگلیس و انگلیسی ها، لندن و لندنی ها : در زنجیری از سروده ها
326 : شادی و شادمانی در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
327 : خود ساخته و خود ساختگی: در زنجیری از نوشتارها و گفتارها و سروده ها
328 : می_ ناب: در زنجیری از سروده ها
329 : فضیلت: در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
330 : رفتن ها: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
331 : آمدن ها: در زنجیری از ترانه ها و سروده ها
332 :  چالوس: در زنجیری از سروده ها
333 : "آریا" و "آرین" در برخی سروده ها
334 : شیرها و  سروده ها/ انگلیسی و فارسی
335 : خورشیدها و سروده ها
336 : "نقش" و "نقاشی" در سروده های یک سراینده
337 : نقش ها، نقاش ها و نقاشی ها: در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
338 : پیوندها: در زنجیری ازترانه ها و سروده ها (فارسی و انگلیسی)
339 : شب های زمستان: در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
340 : رباعی طنز سقلمه
341 : رباعی "غلغلک، نشگون و سقلمه"
342 : رباعی "قو"
343 : " قو " در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
344 : رباعی عینک
345 : "عینک" در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
346 : اصفهان (سپاهان) در زنجیری از سروده های این زمانه
347 : زنجیره ی "بهمن" در سروده ها
348 : اشاراتی به "درد" و "رنج" و "محنت" در سروده های یک سراینده
349 : "درد" در زنجیری از سروده های این زمانه
350 :" پرچم" در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
351 : دلباخته در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
352 : بهار در زنجیری از سروده ها و ترانه ها/ انگلیسی و فارسی
353 : گل افشان در زنجیری از سروده ها
354: باخته ی عشق (٢)
355 : "نرد" و "تخته نرد" در زنجیری از سروده ها
356 : هسته و"سلاح هسته ای" در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی وفارسی
357 : شتاب: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
358 : "زندگی" های یک سراینده
359 :  زندگی: در زنجیری از سروده ها
360 : خراب: در زنجیری از سروده های این زمانه
361 - زنجیره ی "پلنگ" : در برخی از سروده ها
362 : " چرا؟ " در زنجیری از سروده های یک سراینده
363 : زنجیره ی سروده های " چرا ؟ " از برخی سرایندگان این زمانه
364 : "رُخ" سروده های یک سراینده
365 : گزیده سروده ها و ترانه هایی درباره ی "رخ"
366 : تنهایی
367 : کوچه ها و کوی ها از نگاه یک سراینده
368 : کوچه ها : در سروده های برخی سخنو ران امروز
 369 : کیستم: در زنجیری از سروده ها
370 : عزلت ها و تنهایی های یک سراینده
371 : تار و پود: در زنجیری از ترانه ها و سروده ها
372 : زنجیره ی "زیبا" : در سروده های یک سراینده
373 : زیبایی: در زنجیری از گفتاوردها و سروده ها
374 : زنجیره ی " آتش " در سروده های یک سراینده
375 : شیدایی های یک سراینده
376 : آتش : در زنجیری از ترانه ها و سروده ها
377 : دریاها: از نگاه یک سراینده
378 : دریا : در زنجیری از سروده های این زمانه
379 : چه شد؟
380 : زنجیره ی " چه شد؟ " در ترانه ها و سروده ها
381 : دریغ و دریغا: در زنجیری از ترانه ها و سروده ها
382 : "دریغ" های یک سراینده
383 : رباعی: گرفتار و اسیر
384 : زنجیره ی "تسکین" در سروده ها و ترانه های این زمانه
385 : رؤیا های یک سراینده
386 : زنجیره ی "خواب" و"رویا" در برخی از ترانه ها و سروده ها
387 : سراپایش: در زنجیری از سروده ها / انگلیسی و فارسی
388 : بلورها: از نگاه یک سراینده
389:  رباعی : جدایی آفرین
390 : طبیعت : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه
391 : باغ های یک سراینده
392 : درین شهر غریبیم: در زنجیری از سروده ها
393 : برگشتن ها: در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
394 : دوستی
395 : فلسفه: در زنجیری از سروده های این زمانه
396 : باغ ما
397 :  فلسفه های یک سراینده
398 : رباعی : گویند غم مخور
399 : غم مخور : در زنجیری از سروده‌ها و ترانه ها / انگلیسی و فارسی
400 : "دیو": در زنجیری از سروده ها
401 : لبخند در زنجیری از سروده ها
402 : بسان قو
403 : "خاک نیاکان"، "قوم آرین" و "سرزمین آریایی" از نگاه یک سراینده
404 : لبخند مرموز ژوکوند
405 : لبخند: از نگاه یک سراینده
406 : قبیله ی ما
407 : دیوانه
408 : به مناسبت عملیات تروریستی (جمعه ۲۲ آبان ۱۳۹۴/ ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵) در پاریس/ انگلیسی و فارسی
409 : دیوانه: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
410 : سنگدل
411 : سنگدل : در زنجیری از سروده ها
412 : رباعی آهوی وحشی
413 : آهوی وحشی : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
414 : رباعی طنز : خرنامه
415 : خر نامه در زنجیری از سروده ها
416 : نعره ی مستان: در زنجیری از سروده ها
417 :  حوض : در زنجیری از سروده ها و اصطلاحات فارسی
418 : زنجیرهای یک سراینده
419 : زنجیرها: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
420 : رباعی: ماده آخوندک "نر" خوار
421 : جنگ و نبرد های یک سراینده
422 : جنگ و نبرد : در زنجیری از سروده ها/ انگلیسی و فارسی
423 : ناز و غمزه ، عشوه و کرشمه: از نگاه یک سراینده
424 : ناز و غمزه ، عشوه و کرشمه : در زنجیری از سروده ها
425 : شعر و شاعری : در زنجیری از سروده ها ی این زمانه
426 : اعجاز: در زنجیری از سروده ها ی این زمانه
427 : "سیاست ها" : از دیدگاه برخی سرایندگان این زمانه
428 : نوروز و سال نو : در زنجیری از سروده ها
429 : پل: در زنجیری از ترانه ها و سروده ها ی این زمانه
430 : "محبت": در زنجیری از ترانه ها و سروده ها
431 : رباعی : من که میدانم/ من چه میدانم
432 :"من که می دانم/ من چه دانم": در زنجیری از ترانه ها و سروده ها
433 : رباعی : حاشا چرا ؟
434 : حاشا و حاشا چرا؟ در زنجیری از سروده ها
435 : زمانه: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
436 : اخگر ها: در زنجیری از سروده ها
437 : رباعی: تو
438 : عرفان و حکمت: در زنجیری از سروده های این زمانه
439 : شادی های یک سراینده
440 : رباعی دوازده
441 : "دوازده" : در زنجیری از سروده ها
442 : پرنیان : در زنجیری از سروده ها
443 : بوسه: در زنجیری از سروده های یک سراینده
444 : آذین: در زنجیری از سروده های این زمانه
445 : کوچه ها و خیابان ها: در زنجیری از سروده ها
446 : صداها و تپش های قلب : در زنجیری از سروده ها
447 : حرف: در یک سروده و یک ترانه و یک رقص
448 : حرف های یک سراینده
449 : فرداهای یک سراینده
450 : فردا: در زنجیری از سروده های دیروز و امروز
451 : "نیک" و "بد" : در زنجیری از سروده ها
452 : صبح های یک سراینده
453 : خیال های یک سراینده
454 : عاشقانه های "هنوز" : در زنجیری از سروده ها
455 : ساق پا : در زنجیری از سروده ها
456 : سروده‌های مجموعه ی امید و آرزو
457 : خواب آلوده ها: در زنجیری از سروده ها
458 : ابریشم: در زنجیری از سروده های یک سراینده
459 : رباعی دنیای امروز
460 : هوشنگ در زنجیری از سروده ها
461 : شبانه های یک سراینده
462 : عاقل و دانای شهر و دنیای امروز
463 : شعله های عشق
464 : سا‌حل و بندر در زنجیری از سروده های یک سراینده 
465 : رباعی عطر یار
466 : "دست بوس" : در زنجیری از سروده ها
467 : انسان: در زنجیری از سروده ها
468 : زنجیره "زندان" در سروده های یک سراینده
469 : دماوند در زنجیری از سروده ها
470 : زندان در زنجیری از سروده ها
471 : "شیر" و "شکر" در زنجیری از سروده ها
472 : " میدان " در سروده های یک سراینده
473 : زنجیره ی " جنون " در گلچینی از سروده های این زمانه
474 : دونالد ترامپ و زنجیری از سروده ها
475 : رباعی وعده های " دونالد ترامپ"
476 : میدان در زنجیری از سروده ها
477 : میانسالی در زنجیری از سروده ها
478 : گریه های پاییزی در زنجیری از سروده ها
479 : بهشت و جهنم های یک سراینده
480 : زنجیره ی سروده های بهشت و جهنم
481 : مرز و بوم های یک سراینده
482 : مرز و بوم: در زنجیری از سروده های این زمانه
483 : ابر و باران های یک سراینده
484 : زنجیره ی ابر و باران در سروده های این زمانه
485 : به یاد غلامحسین خان درویش نوازنده ی نامدار تار
486 : درشکه ها و کالسکه ها در زنجیری از سروده ها
487 : رباعی : آن خون ناحق
488 : خون ناحق: در زنجیری از سروده ها
489 : رباعی: اعتصاب غذا
490 : "ما": در زنجیری از سروده‌ها
491 : درخصوص برف
492 : تجسم آینده
493 : رازهای طبیعت در زنجیری از سروده ها و نوشته ها و ترانه ها
494 : رباعیات "دموکراسی"
495 : دموکراسی: در زنجیری از سروده ها
496 : رباعی الاکلنگ
497 : سالگرد انقلاب بهمن: در زنجیری از سروده ها‏
498 : منظومه ی عشق به مناسبت روز ولنتاین و جشن سپندارمذگان
499 : کوهسار: در زنجیری از سروده های این زمانه
500 : آن شب: در زنجیری از سروده ها
501 : پشیز: در زنجیری از سروده ها
502 : راه و رسم زندگی
503 : عید و بهار و  سال های نو_ یک سراینده
504 : گروگان: در زنجیری از سروده ها
505 : رباعی قاراشمیش
506 : رباعی متلک
507 : گریه ها در زنجیری از سروده ها
508 : پیاله ها: در زنجیری از سروده ها
509 : باده ها و جام ها و پیاله های یک سراینده
510 : "خدا " : در برخی از سروده هاای این زمانه
511 : رباعی روزگار
512 : رباعی: بوسه گل
513: روزگار در زنجیری از سروده های یک سراینده
514 : مستی های یک سراینده
515 : آدمیزاده: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
516 : رباعی: برهنه بانویی بر فراز کوه
517 : مست ها و سروده ها
518 : تجدد و توقف و قهقرا
519 : رباعی: مردم آزاری و زیان های آن
520 : وفای عشق کمربند ایمنی ست
521 : زنجیر سروده هایی در زمینه ی "مردم آزاری"
522 : ء بی خبر' در زنجیری از سروده ها
523 : پدر: در زنجیری از سروده ها
 524 : بی خبری های یک سراینده
525 : رباعی: آمد و گذشت
526 : تیر و روز تیر و تیرگان در زنجیری از سروده ها
527 : ماهرخ: در زنجیری از سروده ها
528 : پدیده: در زنجیری از سروده ها
529 : پردیس: در زنجیری از سروده ها
530 : پریا: در زنجیری از سروده ها
531 : زنجیره ی نوه ها
532 : تارا: در زنجیری از سروده ها
533 : تلفن: در زنجیری از سروده ها
534 : " چنین" و " چنان" ها: در زنجیری از سروده ها
535 : رباعی سنجاب
536 : سنجاب: در گلچینی از سروده های این زمانه
537 : "عکس رخ یار": در زنجیری از سروده ها
538 : رباعی پیاز
539 : پیاز در زنجیری از سروده ها
540 : رباعی خشم طبیعت
541 : خشم طبیعت: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
542 : زنجیره ی " ریا " در سروده ها

۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

کجاست؟ خورشید عالمتاب





بمناسبت رویداد دلخراش در "کلرادو" در

  
 22 07 2012


دنیای ما، دنیای گلسرخ بود و عطر شکوفه ها
چشم انداز نسترن و بنفشه بود و اقاقیا
رایحه ی خوش زنانه بود: رایحه ی بهشت_ رویاها
رقص_ نرم_ ماهی بود در یک تنگ_ بلور
و آن تنگ_ بلور ، مظهر_ تمام_ دنیا بود
دنیای ما، ترانه بود و موسیقی و ساز و آواز
بال های گشوده بود بر آهنگ_ پرواز
دنیای ما، انصاف بود و مروت
باور به فضیلت بود و به امانت
اما، چه وحشتناک دنیایی شد این دنیا
همه ، شیون است و مصیبت و نا فرجامی
زلزله، پشت زلزله است و سیل و سونامی
روز و شب، کشتار مردمان است در شمال_آفریقا

زجر و شکنجه است در آن دیار و کاشانه
نابودی و اعدام است در خاورمیانه
این قتل_ انسانیت است
بمب و ترور است در بازارهای تورنتو
جایی که هر یک از ما، می توانست در آنجا
با دوستان و یا با خانواده، در حال_ قدم زدن باشد
این قتل_ گرد همایی و با یکدیگر بودن است
رگبار_مسلسل است در تماشاخانه ای در کلرادو
جایی که هر یک از ما، می توانست در آنجا
در حال_ تماشای یک صحنه باشد
این قتل_ فرهنگ و هنر است
چه وحشتناک دنیایی شد این دنیا
در دام_ بس ناکسان و نا بکاران
گرفتار_ ظلمت و تاریکی و چه بی شماران
کجاست خورشید عالمتاب ؟


دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

برخی‌ از سروده‌های مجموعه ی زنجیرها



۱۸ - دشمن
زیر و رو گشته جهان و چه بسا دل ها سرد/ اشک ها ، سیل غم و آه ، ز سینه پر درد
شاخساران شده خشک و به زمین ، فرش کویر/ قلب ها منقلب و رنگ به رخساران زرد
مردمان ، سر به گریبان ز لب افسوس کنان/ که عدو بر سر این بوم ، چه آورد و چه کرد
دشمن است آنکه کمر بست به نابودی عدل/ یا که با اهل خرد گشت مداوم به نبرد
حرمت و شوکت ایران کهن داد به باد/ سوی هر فتنه و آشوب بسا روی آورد
مردمان سر به گریبان ز لب افسوس کنان/ که عدو بر سر این بوم چه آورد و چه کرد
دشمن است آنکه بها داد به سوگ و اندوه/ شیون و ناله و زاری، سر_ هر_ کو گسترد
عزلت و محنت بسیار، پدیدار بساخت/ نفی آزادی و حق کرد ز جمع زن و مرد
مردمان ، سر به گریبان ز لب افسوس کنان/ که عدو بر سر این بوم ، چه آورد و چه کرد


۲۰ - غروب
دلم خواهد غروب آید دوباره/ طلوع_ عصر_ خوب آید دوباره
غروب اینجا، بسی گرم است و دلچسب/ مرا یاد جنوب آید دوباره
به کنج _ هر کجا ، پا می گذاری/ صدای ساز و کوب آید دوباره
نه مثل_ شهر_ تهران ، کاندر آنجا/ فشاری بر قلوب آید دوباره
وآنجا ، وحشت و سرماست هر روز/ همان تیره غروب آید دوباره
ولی اینجا ، غروبش بی نظیر است/ دلم خواهد ، غروب آید دوباره
طلوع_ عصر_ خوب آید دوباره/ صدای_ ساز و کوب آید دوباره
مونترال - ۱۹۸۶

١٠٧
Artemis
"I would like you to know that I am Parvin/ The shining star in the sky of Persian Poetry/ I am neither Pourandokht nor Azarmidokht/ I am neither Atoosa nor Panthea/  I am not like that or this/ I am as Artemis/ The admiral of the Persian Navy/ In the Battle of Pars and Greece": Manouchehr Saadat Noury/ 2008
 Persian version of the poem


آ رتمیس
که من پروین فروغ شهر ایرانم/ نه پوراندخت، نه آذردخت، نه آتوسا، نه پانته آ/ بلکه آرتمیس سپهسالار ایران/ در نبرد  پارس و یونانم : پروین باوفا

١٠٨ - بخا طر آ ر
ا گر ز خویش گسستی ، فرا ی مرتبه ‌ا ست
ر د ا ی  وا دی هستی ، برا ی تجربه ‌ا ست
حیا ت ما به  پشیزی ، چرا  نه  می ا رزد
بخا طر آ ر که د نیا ، سرا ی یک شبه ‌ا ست

١٠٩ - فا نو س مهر
فا نو س مهر را ، سر ره  بر نشا ند ه‌  ا ست
رو شن نمو د ه‌  ا ست ، سرا ی و جو د  را
حالی و جذ به ا ی که به هستی ، نها د ه‌ ا ست
بلو ا ، فکند ه‌ ا ست ، همه تا ر و  پو د  را

١١٠ - بر گرد
آ شفته گر_ د ل_ خلا یق / گلبر گ _ تک _ همه حد ا یق
طنا ز تر  ا ز همیشه بر گرد / چون رنگ خوش گل شقا یق
خطی توبخوان ز نا مه ی مهر/ رنگی به نشا ن برین د قا یق
شوری تو فکن به جمع عشا ق/ ای مظهر _ کوثر _ علا یق
رخ  را  به  تبسمی بیا را ی / ا ی چهره ی با رز _ حقا یق
صد بوسه ی گرم زا ن لبا نت/ بر عا شق _ تو سزا و لا یق
بر گرد که صبر_دل سر آ مد/آن دل که ره ‌ات گرفته شا یق
بر گرد که تا فضا دهد رنگ / چون رنگ خوش گل شقا یق

١١١ - رنگ
فرزا نه ‌ا ی جو ا ن ، سخنی نغز سا ز کرد
با ید که  آ ن کلا م ، به خا طر نکو نگا شت
با غبطه بر جو ا نی_ نسل_ گذ شته ، گفت
کا ن عصر و عهد جو ا نی چه رنگ داشت
عصری که عشق بود و نشا ط و گل و ا مید
بغض فضا نبود و زما ن جذ به ها که کا شت
گفتم خوش ا ست آ ن همه ‌ی رنگ ها ، ا گر
ا زجا ن ، قد م به سوی رها یی ‌تو ا ن گذاشت

١١٢ - دعای خیر
ترا بیمار ودر بستر ، نه بینم
تبی سوزان تن ات در بر ، نه بینم
ترا خواهم درون جامه ای شیک
شکنج چا د رت برسر ، نه بینم
خرو شان خواهم ات چون موج دریا
خموش و ساکت و مضطر ، نه بینم
ترا خواهم خوش وشا دا ن و مسرور
ترا بیمار ودر بستر ، نه بینم

١١٣ - د ل گرفته
د لم گرفته از آن خانه ای  که عشق درآن / ز یا د رفته  و رخ ها درآن غم آلود است
وخانه ای که درآن یک چراغ_ روشن نیست/ و چشم_ پنجره در آن غبار اندود است

١١٤ - بوسه های شبا نه
هرشب به خا ل_ گونه‌ ی ‌تو بوسه می زنم/ بوسه به روی خا ل_ ‌تو هر گوشه می زنم
با یاد_ خا ل_ گونه‌ ی ‌تو در خلا ل خواب/ صد ها هزار بوسه  ،  برآن گونه می زنم

١١٥ - ازافسردگی تا سرزندگی
 ای روزگا رتیره و آ لوده/افسرده از مشقت_تو با شیم / آزرده از قساوت_تو با شیم
جوشیده آرزو که چه آسوده/ جوینده ی شفقت_تو با شیم /سرزنده از طراوت_توباشیم

١١٦ - توشه ی راه
یا د با د آن شبی که صد بوسه / برگرفتم ازو به یک گوشه
بوسه ها زان لبا ن شیرین ا ش / همه شد زا د_ره ' مرا توشه

١١٧ - چشم به ر ا ه معجزه
همچون اسیر _ کشمکش و بلو ا : چشمم به ر ا ه _ معجزه ی فر د ا ست
رقصنده ، بس پرنده ، بر ا ین آ و ا : کآ ز ا دی ست و صبح_ رها یی ها ست

١١٨ - نشا نی ما
تو ‌کزاحوال دل ، شرحی نخو‌اندی/ چرا پرسی زاحوال دل ما
ترا با کا ردل ، کا ری نبا شد/ که کا ردل ، بشد بس مشکل ما
زعشق تو ، همان د یدا ر اول/ فقط درد فراق گشت حاصل ما
نشا ن ازما نجستی و ندانی/ به کوی عشق بوده ‌است منزل ما

١١٩ - هرشب
گر نبینم ترا  به خواب ، یکشب/ ا ی بس ا فسرد ه ، صبح  برخیزم
خواهم هرشب ، به خواب من آ ئی/ تا که گل پیش_ پای_ تو ریزم

١٢٠ - طلیعه ی آ ذ رما ه
جا م طلا  نگشته نما یا ن ، به آ سما ن
درها له ها ی ا بر ، سپید ه شد ه نها ن
پژمرده گل بگوشه ی‌ هر باغ وبوستا ن
از چهچه پرنده ، نما ند ‌ست یک نشا ن

١٢١ - با رقیبا ن
 با رقیبا ن   ، به گفتگو بنشست
د ل_ او ، بهر_ ما پریشا ن نیست
رشته ی عشق را ، ز ما بگسست
دگر او را ، نشا ن ز جا نان نیست

دکتر منوچهر سعادت نوری

بر گرفته از مجموعه ی سروده‌های زنجیرها

۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

گفت و شنود های یک سراینده



١
گفتی ز سرزنش ، به شمارش‌ ها
عمرت چه شد عبث ، زتمنائی
بو د م کنا ر ‌تو ، به ستا یش‌ ها
د ر یک جها ن_ سبز_ شکیبا ئی
ا ینک توئی ، شبا نه ی خواهش‌ ها
د ر اوج_ د لربائی و زیبائی
با شم من آ ن زبا نه ی آ تش‌ ها
برموج_ کهربا ئی_ شید ا ئی
 
٢
دیدی که او چگو‌نه زما ، بی خبربرید
آنکه به گوش_ما ، سخن_عشق می دمید
ما گلشنی زعشق ، گشودیم سوی او
گویی که هیچ غنچه گلی را از آن نچید
درحیرتیم از او ، و سکوت_مداوم اش
آیا صدای نا له ی ما را ، دمی شنید
وان قطره‌های اشک که ازگو‌نه ‌هاچکید
یاحالت_خراب وپریشان_ما ، به دید
گو‌ینداگرکه کوه ، به کوهی نمی رسد
اما ، زآدم ست که آدم توان رسید ...
 
٣
من نمی خواهم به بینم ، روی او
وآن همه تندی_ خلق و خوی او
گر چه بودم بس اسیر_موی او
دل نه بندم زین سپس ، بر کوی او
 
٤
ازخشم_ ناگهان_ ‌تو ، عمریست خسته ایم
وز طبع_ بد گمان ‌تو ، بس دلشکسته ایم
بیهوده و عبث شده ‌است ، کار_ ما و تو
در انتظار_معجزه ، حیران نشسته ایم  
۵
تا بر کتاب_ عمر_خود و ما کنی مرور
یک ژاژ صفحه را ، بگشا ئی ا ز آن میا ن
خیره شوی بر آن ، و بخوا نی همه سطور
چشمان ، چرا ز صفحه ی زیبا کنی نها ن ؟
 
٦
چرا هر لحظه داری ، یک بهانه
تو که بشکسته ای صد بار پیما ن
و شا ید آن بهانه ، شد نشا نه
که بر ا ین عشق نباید برد ، ا یما ن
 
٧
تو ‌کز احوال_ دل ، شرحی نخو‌اندی
چرا پرسی زاحوال_ دل_ ما
ترا با کار_ دل ، کا ری نبا شد
که کا ردل ، بشد بس مشکل ما
زعشق تو ، همان د یدا ر اول
فقط درد فراق گشت حاصل ما
نشا ن از ما نجستی و ندانی
به کوی عشق بوده ‌است منزل ما
 
٨
دلم گرفته از آن خانه ای ، که عشق درآن
ز یاد رفته و رخ ها درآن ، غم آلود است
وخانه ای که درآن ، یک چراغ_ روشن نیست
و چشم_ پنجره در آن ، غبار اندود است
 
٩
گوشی_ گفت و شنود را تا گرفت او ، گفتمش
دوست می دارم ترا ، آیا که می دانی هنوز
گفت او، ای نازنین قلب مرا سوزانده ای
لیک آگاهم که تو در سینه، پنهانی هنوز
نا له ام بر خط سیم افتاد و با امواج گفت
دردمند_ عشق تو هستم ، که درمانی هنوز
نازنینا ، گر گنه کردم خطایم را به بخش
عشق_ یکتای منی و روح و ایمانی هنوز
خنده ای کرداز ته دل، دلبر دیرین و گفت
منتظر ما نم ترا بینم ، که جا نا نی هنوز

                                              دکتر منوچهر سعادت نوری