ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱, جمعه

عصر جدید


چرا تیره شده ست این سقف و د یوا‌ ر
درین  زندان ، که نا مش زندگانی است

چرا یک کو چه گردیده ست ، عزا دا ر
ولی در کوی_ د یگر ، شا د مانی است

چرا ا فتاده بس مشکل به عشاق
نه یکجا ، همدلی ، یا  همزبانی است

چرا پیری ، رسیده ست زود هنگا م
که حسرت ها ، به  د و‌ران_ جوانی است

چرا رقص وشعف درخانه ای نیست
به کوی_ بزم_ مردم ، پا سبانی است

چرا شادی ، گرفته پوشش_ غم
دمادم ، ماتم است  و نوحه خوانی است

دروغ  و  فتنه  و  مکر است و تزویر
چرا ظلم  و ستم ، در حکمرانی است

عجب عصر_ جدید ، رعبی فکنده ست
چه وحشتنا ک عصری ، ناگهانی است

و بس پرسش ، که بر لب ها بمانده ست
از آن ایزد ، که جایش آسمانی است

دکتر منوچهر سعادت نوری
شهریور ١٣٦٨

از مجموعه سروده‌های زنجیرها