۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

در پرده ی پندار


(در استقبال از غزل حافظ)

پرده ی پندار من ، نقش ونگار ماه_توست
تو ندانی "که در این پرده چه ها می بینم" 

رقص_ شیدایی و سرمستی و امید و نشاط
در تو و آن قد و بالا ، همه جا ، می بینم

گفته اند حسن ، همان به ، که خداداده شود
وین همه حسن_  تو را من ز خدا  می بینم

"کس ندیده‌ ست ز مشک ختن و نافه ی چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم"

شاهد از خواجه ی شیراز ، ز حا فظ *  آمد
آن که او را ، همه دم ،  راهگشا می بینم

دکتر منوچهر سعادت نوری

* اشاره به این غزل حافظ است:

در خرابات مغان نور خدا می‌بینـم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم ...
هر دم از روی تو نقـشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه‌ ها می‌بینم
کس ندیده‌ ست ز مشک ختن و نافه ی چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینـم
دوسـتان عیب نظربازی حافظ مکـنید
کـه مـن او را ز محبان شما می‌بینم


مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار