۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

نیست و هست


بلبل ، د گر به برج_ حمل نیست
رقصی ز گل بر اوج_ غزل نیست

فصلی، ز روزگار_ سیه هست
وصفی ز کار_ نور_ زحل نیست

وقتی  ز بهر ا مر_ تبه هست
فرصت ،  برای فکر و عمل نیست

پرسش ز حال_ خلق غریب هست
حرفی‌ ، ز درد اهل محل نیست

کوشش برای فرد_ حبیب هست
گوشی ، بوضع کور و کچل نیست

کرنش ، بجمع_ رذل_ کذا هست
ارجی ، برای فضل_ ملل نیست

چرخش ، به سوی راه_ خطا هست
گردش بباغ و جنگل و تل نیست

طعنی ، برا ی مهر و وفا هست
لعنی از آ ن مکر و حیل  نیست

طعمی ، ز  زهر_ تلخ ریا هست
کا می ، برای شهد_عسل نیست

منعی ، زبهر جشن وصفا هست
یعنی که حق_ بوس و بغل نیست

سهمی ، برای رشوه به جاهست
فهمی، زبهر کشف_ علل نیست

رزمی ، زبهر نا ن  و پنیر هست
عزمی ، برای رفع_ خلل نیست

حرصی ، برای مدرک و تیتر هست
کاری بکار "اصل" و "بد ل" نیست

وعظی ، ز متن قول و مثل هست
لفظی ، ز بهر وصل_ جمل نیست

عقدی ، برای کا ر_ د ول هست
نقدی ، ز بعد_ بحث و جدل نیست

بد گویی ، از رجا ل_ بهین هست
ذمی‌ ، ز مرد ما ن_ دغل نیست

شرحی ز نا له ‌ها ی غمین هست
مد حی ، بنا م_ رستم_ یل نیست

رغبت به ر ا ه_ کوه و کتل هست
صحبت  برای  فتح_ قلل نیست

گر زند گی‌ حرا م و گنه هست
چشمی ،  بجز به پیک_ اجل نیست

فصلی ، ز روزگا ر_ سیه هست
بلبل ، د گر به برج_ حمل نیست

دکتر منوچهر سعا دت نوری