ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

ای وطن، ای ایران




ای  وطن ، زرینه هفت آئینه داری
ای بسا گوهر ، که در گنجینه داری

در تمدن ، سهم ها ، دیرینه داری
دانش و فرهنگ را ، پیشینه داری

در هنر ، معماری_ تزئینه داری
خط و تذهیبی خوش و نقشینه داری

ای که خورشیدی طلا، زرینه داری
بس گلستان، دشت ها سبزینه داری

ای که صد افسانه بر هر سینه داری
رستم و رودابه و تهمینه داری

عاشقانه ، ساغر_ آبگینه داری
مستی ، از گل باده ی دوشینه داری

وین زمانه ، خرقه ی پشمینه داری
سوگ ها ، از شنبه تا آدینه داری

ای که قلبی ، با صفا ، بی کینه داری
پس چرا ، سنگین غمی در سینه داری؟

 ای خزان را سه  دهه ، بیشینه داری؟
چون اسیران جامه ی رنگینه  داری؟

ای که خورشیدی ، چنان زرینه داری
پس چرا ، عصری چنین غمگینه داری؟

دکتر منوچهر سعادت نوری
خرداد ۱٣۹۰